ELEM.ir      ElmeEjtemaeiMoslemi.ir
 
سال حمایت از کالای ایرانی
 

نقد و بررسي نظريه نقد عقل عربي

 

مرکز مدیریت حوزه علمیه استان قم

 

رساله علمیه سطح 4

 

 

نقد و بررسی نظریه نقد عقل عربی

 

 

 

راهنما: استاد حجت الاسلام و المسلمین سید محسن میری

 

مشاور: استاد حجت الاسلام و المسلمین حمید پارسانیا

 

داور 1: حجت الاسلام و المسلمين عبدالحسين خسروپناه

 

داور 2: حجت الاسلام و المسلمين محمدتقي سبحاني

 

 

محقق: قاسم ابراهیمی‌پور

 



  

الحمد الله رب العالمین

سپاس خدای را که لحظه لحظه وجود و ذره ذره توفیقاتم از اوست.

از جناب استاد حجت‌الاسلام و المسلمین میری به خاطر راهنمایی‌های راهگشا تشکر می‌کنم.

از جناب استاد حجت‌الاسلام و المسلمین پارسانیا به دلیل زحمات فراوان و پی‌گیری‌های صبورانه تشکر می‌کنم.

از همسر و فرزندانم به دلیل همه صبوری‌هایشان متشکرم.

 

 

 

 

            تقدیم به:

 

امام صادق علیه‌السلام

 

  

 

چکیده

نظریه نقد عقل عربی که از سوی محمد عابد الجابری متفکر معاصر مراکشی، مطرح شده در پی تبیین مسئله عقب‌ماندگی در جهان اسلام با رویکرد معرفت‌شناختی است که در این رساله مورد نقد و بررسی واقع شده است. وی در دو کتاب تکوین عقل عربی و ساختار عقل عربی، نحوه شکل‌گیری یا حضور نظام‌های معرفتی بیانی، عرفانی و برهانی، شیوه‌های تعامل این نظام‌های معرفتی با یکدیگر، رویکرد و روش در این نظام‌های معرفتی و توزیع جغرافیایی و سیاسی این نظام‌های معرفتی را تبیین می‌نماید و در نهایت نتیجه می‌گیرد که ناسازگاری ذاتی نظام‌های مذکور و مغلوب شدن نظام معرفتی برهانی در این تعاملات، موجب تکوین عقل عرب شده است، عقلی مقلد که به هیچ وجه قادر به تولید نیست. جابری راه رهایی از این وضعیت را در بازسازی فلسفه ابن رشد، اصول شاطبی، فقه مقاصدی و تاریخ ابن خلدون می‌داند. اما پروژه وی از نقدهای متعدد مبنایی و بنایی رنج می‌برد و به همین دلیل، پذیرش راه حل‌های وی محل تامل است. از جمله مهم‌ترین نقدهای مبنایی جابری می‌توان به اتخاذ رویکرد پست مدرن، اعتقاد به سکوت دین در عرصه امور دنیایی، تفسیر ارزشی از عقل در قرآن، بی‌توجهی به شهود به عنوان یکی از منابع معرفت و باور به ناسازگاری ذاتی نظام‌های معرفتی بیانی، عرفانی و برهانی اشاره کرد. مهم‌ترین نقدهای روش‌شناختی وی عبارتند از: عدم رعایت بی‌طرفی علمی، سوگیری روشی، ابهام در مفهوم ایدئولوژی و برجسته‌سازی شواهد تاریخی همسو. در خصوص مغالطه‌های صورت گرفته در پژوهش جابری می‌توان به اتخاذ نتیجه معرفت‌شناختی از شواهد تاریخی، بی‌توجهی نسبت به تفاوت علوم حقیقی و اعتباری، وارداتی و دنیاگریز خواندن عرفان اسلامی و ایدئولوژیک خواندن فلسفه اسلامی اشاره کرد. دسته‌ دیگری از نقدها به تفحص ناقص جابری معطوف است که تحت عنوان نقصان‌های شناختی از آن یاد می‌شود. جابری خودآگاهی فرهنگ عرب به نظام‌های معرفتی را نفی می‌کند و نسبت به تفکر شیعه دوازده امامی، عقل‌گرایی شیعه، جایگاه عقل در فقه شیعی، عوامل بیرونی عقب‌ماندگی، دوره عظمت تمدن اسلامی و فعالیت‌های سیاسی اجتماعی و پژوهش‌های تجربی فلاسفه و عرفا، بی‌توجه است که خود موجب تعمیم نابجا و گرایش ناآگاهانه وی به مدرنیته و عرفی‌سازی شده است.

 کلیدواژه‌ها: جهان اسلام،‌ عقل عربی، عقب‌ماندگی، محمدعابد الجابری، سنت و مدرنیته.



 

 فهرست مطالب

کلیات.. 1

مقدمه. 1

زندگی‌نامه جابری.. !

آثار جابري.. 3

افراد موثر بر جابري.. 3

بيان مسئله. 4

سؤالات تحقیق. 5

روش تحقیق. 6

اهداف و فوائد تحقیق. 8

فرضیه‌های تحقیق. 8

پیشینه تحقیق. 9

فصل اول: مبانی و روش جابری.. 11

مبانی جابری.. 11

نقدهای مبنایی.. 21

روش جابری.. 33

نقدهای روش‌شناختی.. 37

فصل دوم: تبیین نظریه تکوین عقل عربی.. 40

مقدمه. 40

روند فرهنگي در جهان عرب.. 41

مرجع تاریخی عقل عرب.. 42

ساختار فرهنگ عرب.. 45

تولد نظام معرفتی بیانی در فرهنگ عرب.. 46

حضور نظام معرفتی عرفانی در فرهنگ عرب.. 50

حضور نظام معرفتی برهانی در فرهنگ عرب.. 60

رابطه‌ نظام‌های معرفتی در جهان عرب.. 62

1.    بغداد و سیطره بیان. 63

2.    ایران و سیطره عرفان. 64

3.    اندلس و سیطره برهان. 67

بحران معرفتی در جهان عرب.. 70

نقد. 74

فصل سوم: تبیین نظریه ساختار عقل عربی.. 92

مقدمه. 92

الف) رویکرد و روش در نظام معرفتی بیانی.. 92

1.    دوگانه لفظ/ معنا 96

2.    دوگانه اصل/فرع. 104

3.مبانی اندیشه متکلمین.. 111

4.    جمع‌بندی.. 119

نقدهایی به تحلیل جابری از نظام معرفتی بیانی.. 121

ب) رویکرد و روش در نظام معرفتی عرفانی.. 126

1.    عرفان عملی.. 126

2.    عرفان نظری.. 127

3.    دوگانه ظاهر/باطن.. 128

4.    دوگانه نبوت/ولایت.. 136

5.    جمع‌بندی.. 144

نقدهایی به تحلیل جابری از نظام معرفتی عرفانی.. 146

ج) رویکرد و روش در نظام معرفتی برهانی.. 155

1.    تاسیس فلسفه در جهان اسلام. 158

2.    تحول در عقل عرب.. 162

3.    فلسفه در دام ایدئولوژی.. 164

4.    تداخل فلسفه، کلام و عرفان. 166

5.    تداخل فلسفه و کلام. 170

6.    اوج عقل عرب در فلسفه. 173

نقدهای به تحلیل جابری از نظام معرفتی برهانی.. 176

د) جمع‌بندی و نقد تحلیل جابری از ساختار عقل عربی.. 181

فصل چهارم: جمع‌بندی و نقد. 194

نقد. 202

دسته‌بندی نقدها 228

راه حل جابری.. 231

1.    بازسازی عقلانیت ابن رشد. 232

2.    بازسازی اصول شاطبی.. 233

3.    بازسازی فقه مقاصدی.. 235

4.    بازسازی تاریخ ابن خلدون. 238

نقدهایی به راه حل جابری.. 239

راه حل مختار. 242

منابع. 245

 

کلیات

مقدمه

تجزیه امپراطوری‌های اسلامی، تبدیل امت اسلامی به ملت‌های مسلمان و شکل‌گیری مرزهای جغرافیایی از یک سو و سیطره علم مدرن در حاشیه نفوذ سیاسی و اقتصادی جوامع غربی در جهان اسلام از سوی دیگر توجه اندیشمندان مسلمان را به غرب معطوف داشته و بسیاری از ایشان را به خلاف سنت قدما که بر گفت‌وگوی علمی میان مسلمانان تاکید و اصرار داشتند، نسبت به یکدیگر بی‌توجه ساخته است. شرق و غرب جهان اسلام از فعالیت‌های علمی یکدیگر بی‌اطلاع هستند و دیگر نیازی به تبادل علمی احساس نمی‌شود و حال این که راه رهایی نه در رقابت در فراگیری علوم غربی که در تعاون و تبادل علمی، حتی میان فرق و مذاهب متضاد است. زیرا که عرصه علم نه جای تکفیر است و نه جای مقابله عملی بلکه تنها گفت‌وگوها و مناظره‌های داغ و پرنشاط و در عین حال منطقی است که می‌تواند قطار سنگین علم را در این گردنه‌های پر فراز و نشیب، عقب‌ماندگی به حرکت درآورد. همین مسئله مرا برانگیخت تا در رشته اندیشه معاصر مسلمین که توسط افراد آگاه و خردمند در موسسه آموزش عالی امام رضا علیه‌السلام، تاسیس شده بود،‌ تحصیل نموده و معرفی و نقد یکی از روشنفکران غرب جهان اسلام،‌ اندیشمند پرآوازه مغربی (مراکشی) محمد عابد الجابری یا همان ناقد عقل عربی را به عنوان رساله سطح چهار خویش برگزینم. جابری اندیشمندی بزرگ و پرآوازه است که سالیان سال در عرصه علم، قدم و قلم زده است و من در ابتدای راهی که او در انتهای آن قرار دارد. بنابراین بدیهی است که این پژوهش از نقاط ضعف فراوان برخوردار باشد. اما اگر بتوانم با یاری اساتید محترم خویش بر دوش جابری بایستم و از تجربه وی استفاده نمایم، به اندازه قد کوتاه خود از وی بلندتر و قادر به دیدن اشکالاتی خواهم بود که او آن‌ها را درک نکرده است.

زندگی‌نامه جابری

محمد عابدالجابري، 27 دسامبر سال 1936 در شهر «فجيج» مراكش به دنيا آمد. وي در سال 1953 در مدرسه محمديه به عنوان معلم مشغول به كار شد. او در سال 1956 موفق به اخذ مدرك ديپلم و مدرك تجربي آموزش ابتدايي شد. همين مسئله باعث شد تا بتواند به عنوان معلم رسمي در سال بعد به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآيد. جابري در سال 1956 اولين مدرك خود در زمينه ترجمه را دريافت كرد. تابستان سال 1957 را در تحريريه روزنامه «العلم» گذراند. اما بار ديگر در اكتبر همان سال به درس روي آورد و اولين سال دانشگاهي خود را در دانشگاه دمشق، پايتخت سوريه گذراند. جابري در ژوئيه 1958 به روزنامه ‌العلم بازگشت. جابري در اعتراض‌هاي انقلابي 25 ژانويه 1958 مراكش شركت كرد و با تاسيس روزنامه‌ «التحرير» در دوم آوريل همان سال، به سمت دبير تحريريه به اين روزنامه پيوست. اكتبر همان سال براي تكميل آموزش دانشگاهي خود به دانشكده علوم انساني در رباط پيوست و تحصيل فلسفه را در اين دانشگاه آغاز كرد. ژوئن 1961 مدرك فلسفه را دريافت كرد. ژوئيه 1963 طي روندي كه براي تصفيه اتحاديه نيروهاي مردمي به اجرا گذاشته شد، به همراه ديگر اعضاي اين اتحاديه دستگير شد، اما به دليل نبود مستندات كافي در پرونده او، پس از دو ماه از زندان آزاد شد. مارس 1964 در تاسيس مجله «اقلام» نقش ايفا كرد و تا سال 1983 پس از بسته شدن اين مجله به دليل جدايي مدير آن از «اتحاديه سوسياليستي» در تحريريه مجله مشغول به كار بود. اكتبر 1964 به عنوان استاد در مقطع دبيرستان در مدرسه‌اي در دارالبيضا برگزيده شد. مارس 1965 به همراه تعدادي ديگر از آموزگاران در پي حوادث آن زمان بازداشت شد اما باز هم به دليل نبود مستندات كافي آزاد شد. در همان سال و سال پس از آن در تاسيس انجمن صنفي استادان مراكش نقش داشت. در نوامبر سال 1966 به همراه دو نفر ديگر از اساتيد فلسفه، اقدام به تاليف كتاب «درس‌هايي در فلسفه» براي دانشجويان دوره ليسانس در دو بخش كرد: بخش اول در اخلاق و متافيزيك و بخش دوم در فلسفه علم، علوم اجتماعي و روان‌شناسي. جابري در سال 1967 موفق به اخذ مدرك ديپلم آموزش عالي فلسفه شد. جابري از سال 1967 دو وظيفه نظارت بر اساتيد فلسفه در آموزشگاه‌هاي مراكش و همچنين استادي فلسفه و انديشه اسلامي در دانشكده علوم انساني دانشگاه محمد الخامس را بر عهده داشت. در كنگره دوم شوراي ملي اتحاديه نيروهاي ملي مراكش، به عنوان عضو اين شورا برگزيده شد. ژانويه 1967 نيز كتاب درسي «انديشه اسلامي و سيري در تاليفات» را براي همان مقطع به همراه همان گروه تاليف كرد. پس از اخذ مدرك ديپلم آموزش عالي فلسفه، در اكتبر سال 1967 به عنوان استاديار به دانشكده علوم انساني رباط پيوست. اكتبر 1968 به همراه تعدادي ديگر از دوستان خود، هفته‌نامه «فلسطين» را تاسيس كرد. در همان سال به همراه يكي ديگر از اساتيد دانشگاه، وظيفه نظارت بر آموزش فلسفه در مقطع دبيرستان در مدارس مراكش را بر عهده گرفت. او در سال 1970 موفق به اخذ مدرك دكتراي فلسفه شد. هيأت ارزيابي رساله دكتراي جابري هيأتي مراكشي- فرانسوي بود. بدين‌ترتيب اولين مدرك دكتراي فلسفه در مراكش به محمدعابد الجابري اعطا شد. در سال 1971 به عنوان استاد آموزش عالي برگزيده شد. در سال 1972 جزء زمينه‌سازان اعتراضات همان سال مراكش بود. پنجم آوريل 1981 از دفتر سياسي اتحاديه استعفا داد و به ‌طور كامل به كار فرهنگي و علمي پرداخت. دسامبر 1997 به همراه محمد ابراهيم بوعلو و عبدالسلام ‌بن عبدالعلي مجله «فكر و نقد» را منتشر كرد كه در آن سمت سردبيري را عهده‌دار شد. جابري اكتبر 2002 پس از گذران 45 سال به عنوان استاد در بخش‌هاي علمي و آموزشي، بازنشسته شد و به پژوهش‌های قرآنی روی آورد. جابری نهایتا در سال 2010 دار فانی را وداع گفت.

جابري در 1988 جايزه فرهنگي - عربي بغداد از سوي يونسکو، در 1999 جايزه فرهنگي - غرب جهان اسلام، در سال 2005 جايزه طلايه‌داران موسسه انديشه عربي بيروت و در سال 2006 مدال ابن سينا را از دولت مراکش دريافت کرد. اما از پذيرش جايزه صد هزار دلاري صدام در دهه هشتاد، جايزه بيست و پنج هزار دلاري شارقه و جايزه  سي و دو هزار دلاري حقوق بشر قذافي امتناع کرد.

آثار جابري

جابري در سال 1971  در کتاب «العصبية و الدولة؛ معالم نظرية خلدونية في التاريخ» به بررسي نظريه ابن‌خلدون مي‌پردازد. در سال 1973 در کتاب «من اجل رويت تقدميا لبعض مشکلات الفکريه و التربويه»، به مشکلات آموزش و پرورش کشور مغرب پرداخت. در سال 1976، کتاب «مدخل الي الفسلفه العلوم» را با اتخاذ رويکرد مدرن و کاملا متفاوت با کارهاي قبلي به انجام ‌رساند. در سال 1977 دوباره به کارهاي قبلي خود بر مي‌گردد. بعد در سال 1980 «نحن و تراث» که نقطه عطفي در آثار اوست را ارائه مي‌دهد در سال 1984 «تکوين العقل العربي»، اولين مرحله از اصلي‌ترين پروژه خود يعني نقد عقل عربي را منتشر مي‌کند. در سال 1986 «بنیه العقل العربی» را نوشت. «العقل السیاسی العربی» را در 1990 و آخرين مرحله پروژه نقد عقل عربي را در سال 2001،  با عنوان «العقل الاخلاقی العربی» به اتمام مي‌رساند. او در حین انجام این پروژه آثار دیگری در احیای خرد «ابن رشد» به عنوان الگوی مورد نیاز جامعه کنونی و برگرفته از سنت فلسفی دنیای اسلامی منتشر کرد و در اواخر عمر خود به حوزه مطالعات قرآنی روی آورد. آخرين اثر او که به لحاظ حجمي مهم است، کتاب «مدخل الي الفهم الي القرآن کريم» است.

افراد موثر بر جابري

جابری از معرفت‌شناسی تکوینی پیاژه، معرفت‌شناسی عقلانی لالاند و باشلار، ساختارگرایی و فلسفه تاریخ هگل و مارکس بهره برده است.[1] کتاب‌های «نقد العقل الخالص» کانت و «تکوین العقل العلمی» گاستون باشلار،‌ نیز تاثیر قابل توجهی بر نظریه نقد عقل عربی جابری داشته است.[2] جابري خود مي‌گويد: «من با انديشه‌هاي کانت، باشلار، فوکو و دیگر فيلسوفان غربي، آشنايي کامل دارم و نوشته‌هاي دکارت، اسپينوزا، لايب نيتس، لاک و هيوم را خوانده‌ام. از سوي ديگر انديشه‌هاي ابن‌خلدون، غزالي، ابن‌رشد، فارابي، ابن‌سينا، جويني، باقلاني، رازي و طوسي را به گونه‌اي عميق‌تر، فهم و بررسي کرده‌ام. من از همه آن‌ها بهره برده‌ام اما پيرو هيچ يک از آن‌ها نيستم بلکه خود را صرفا خوشه‌چين انديشه‌هاي آنان مي‌دانم».[3] طرابیشی بر این باور است که مرجع اصلی جابری در نظریه عقل، پس از لالاند،‌ کورنو و باشلار، کتاب «الفکر العلمی الحدیث» نوشته جان اولمو است. اما استفاده جابری از لالاند و کورنو، نه مستقیما از کتب ایشان که از طریق واسطه یعنی معجم فلسفی پل فوکییه است. در مورد باشلار، نیز جابری هیچ اشاره‌ای به مراجعه به وی نمی‌کند ولی در مورد جان اولمو رفتار جابری با امانت‌داری علمی قرین است و تصریح می‌کند که «ما در اینجا به گونه‌ای خاص و در دو فصل هشتم و نهم به گونه‌ای خاص‌تر از کتاب «الفکر العلمی الحدیث» جان اولمو که به فرانسه نگاشته شده، الهام گرفته‌ایم[4]».[5]

در حقيقت جابري با نقد مفاهيم و نظريه‌هاي انديشمندان فوق تلاش مي‌کند به نظريه‌ و مفاهيمي بومي و قابل استفاده در جوامع اسلامي دست‌يابد. اما جابری بیش از همه تحت تاثیر میشل فوکو فیلسوف فرانسوی قرار دارد. مفاهيم مهم و کلیدی جابری مثل الخطاب، ‌الابستمیه و السلطه،‌ همان مفاهیم فوکوست. جابری در روش نیز تحت تاثیر فوکو به تبارشناسی معرفت می‌پردازد.[6]

بيان مسئله

چرا مسلمانان عقب مانده و دیگران به توسعه و پیش‌رفت دست یافتند؟[7] چرا اوضاع اقتصادی اجتماعی در جهان عرب «سده‌های میانه» به نظام سرمایه‌داری منجر نشد، تا بتواند همانند اروپا به پیشرفت‌هایی دست یابد؟[8] چگونه اروپاییان به چنین قدرتی دست یافتند؛ تا آنجا که از مسلمانان پیشی می‌گیرند و مدعی تسلط بر آن‌ها می‌شوند؟[9] این سوالات و سوالات فراون دیگری از این دست، پس از آن که جهان اسلام در قرن 19 با مدرنیته مواجه شد، ذهن بسیاری از اندیشمندان مسلمان را به خود مشغول کرد. انديشمندان مسلمان در پاسخ به مسائل فوق، سه رويکرد عمده اتخاذ نموده‌اند. عده‌اي مدرنيته را پديده‌اي فرازماني و فرامکاني پنداشته و کنار نهادن ميراث و اخذ مدرنيته را پيشنهاد مي‌کنند؛ عده‌ای مدرنیته را کاملا طرد نموده و تبعیت محض از سنت را در دستور کار خویش قرار می‌دهند و عده‌اي ديگر خواهان برخوردي سنجيده با مدرنيته و استفاده از ظرفیت‌های مثبت آن از يک سو و بهره‌مندي از سنت‌ از سوي ديگر مي‌باشند. از ديدگاه اخیر مدرنيته يک پديده تاريخي و محدود به شرايط زماني خاص بوده و گرهی از مسئله جهان اسلام نمی‌گشاید. از سوی دیگر تمسک به سنت نیز به تنهایی راه‌گشا نیست. بنابراین از این منظر باید به تلفیق دقیق و منطقی سنت و مدرنیته دست زد. پیروان این نظر خود به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول از منظر میراث، مدرنیته را و دسته دوم از منظر مدرنیته، میراث را مورد ارزیابی و بازخوانی قرار می‌دهند. محمدعابد الجابري متفکر معاصر مراکشي از جمله اندیشمندان دسته اخیر است که تلاش نموده تا با اتخاذ رویکرد مدرن، میراث را تبارشناسی کرده و از این طریق مسئله عقب‌ماندگی جهان اسلام را مورد بررسی قرار دهد. توجه به مسئله عقب‌ماندگی در جهان اسلام، اگرچه ابعاد گوناگون اقتصادی، نظامی و غیره را در کانون توجه مسلمانان قرار می‌داد، بی‌تردید بیش از همه بعد سیاسی آن توجه آنان را به خود جلب کرد. وجه سیاسی عقب‌ماندگی بر وضعیتی خاص تاکید دارد که در آن دولت و ساختار نظام سیاسی، کارآمدی خود را از دست داده و در برابر دولت و نظام‌های سیاسی اروپایی عقب‌مانده تلقی می‌شود.[10] اما جابری مسئله عقب ماندگی جهان اسلام را با رویکرد معرفت‌شناختی مورد بررسی قرار می‌دهد. وی می‌گوید: «چرا ابزارهای شناخت (مفاهیم، روش‌ها، دیدگاه‌ها) در فرهنگ عربی، در خلال سده‌های میانه رشد و پیشرفتی نداشت، تا بتواند نهضت فکری علمی را همانند آنچه در اروپای اوایل سده پانزدهم رخ داد، بیافریند؟»[11] یا این که «جایگاه علم عربی در جنبش فرهنگی عربی و نوسان‌های آن کجاست؟ و علم عربی در رشد عقل عربی که تحت تاثیر فرهنگ عربی قرار دارد، چه جایگاهی داشته است؟»[12]

جابری تحلیل و پاسخ به این مسئله را در پروژه‌ای با نام نقد عقلی عربی پی‌گیری می‌نماید. او پروژه‌ی خود را در چهار مرحله طرح می‌کند که تحت عناوین تکوین عقل عربی، ساختار عقل عربی، عقل سیاسی عربی و عقل اخلاقی عربی منتشر شده است. جابري در دو مرحله اول، که موضوع بررسی این رساله است؛ مدرنيته اروپايي را براي ايجاد تحرک در فرهنگ عرب مناسب نمي‌داند. بلکه راه مدرنيته را در نقد نظام‌مند فرهنگ عربي جست‌وجو مي‌کند. چرا که معتقد است اين کار انگيزه ايجاد تحول را از درون فرهنگ عربي به وجود می‌آورد و راه را براي شکوفايي آن مهيا مي‌نمايد. بنابراين مدرنيته قبل از هر چيز بايد در روش‌ها و بينش‌‌ها تجلي يابد و هدف آن رها ساختن افکار و تصورات انسان مسلمان از قيد و بندهاي ايدئولوژيکي، عاطفي و احساسي باشد که آن را بر چسب‌هاي عام و مطلق فروپوشانده و از ويژگي‌هاي تاريخي و نسبي خود جدا کرده‌اند. نظریه نقد عقل عربی جابری، علی‌رغم نقاط قوت فراوان، با اشکالات مهم معرفت‌شناختی، روش‌شناختی و تاریخی روبروست و مسائل اجتماعی و شبهات معرفتی فراوانی را به دنبال خواهد داشت. بنابراین مسئله این رساله، بررسی و نقد دو مرحله اول نظریه جابری یعنی تکوین و ساختار عقل عربی و روشن ساختن اشکالات معرفتی، روش‌شناختی و تاریخی آن است.

سؤالات تحقیق

  1. سؤال اصلی:

نظریه نقد عقل عربی با چه اشکالات مبنایی و بنایی مواجه است؟

2) سؤالات فرعی:

  1. نظریه نقد عقل عربی از کدامین مبانی سیراب می‌شود؟
  2. ناقد عقل عربی، فرایند تکوین عقل عربی را چگونه تبیین نموده است؟
  3. از منظر وی عقل عربی از چه ساختاری برخوردار است؟
  4. رابطه عقل عربی با عقب‌ماندگی جهان عرب چیست؟
  5. پیشنهاد جابری برای خروج از این عقب‌ماندگی چیست؟
  6. چه انتقادات مبنایی و بنایی به نظریه مذکور وارد است؟


[1] . طه عبدالرحمن، تجدید المنهج فی التقویم التراث، ص 34.

[2] . علی حرب، مداخلات، ص 7.

[3] . محمد عابد الجابري، تبيين ساختار عقل عربي در گفت و گو با محمد عابد الجابري، ترجمه محمد تقي کرمي، ص 442.

[4] . جابری، تکوین العقل العربی، ص 36.

[5] . جورج طرابیشی، نظریه العقل، ص 258.

[6] . الزواوي بغوره، ميشل فوکو في ‌الفکر العربي المعاصر، ص 47.

[7] . این سوال بسیاری از اندیشمندان مسلمان از جمله سید جمال، شکیب ارسلان و دیگران است (محمد عابد الجابری، تکوین العقل العربی، ص 335).

[8] . مکسیم، رودنسون،‌ الاسلام و الراسمالیه، به نقل از محمد عابد الجابری، تکوین العقل العربی، ص 335.

[9] . فیلالی انصاری عبدو، اسلام و لاییسیته، ترجمه رضایی، ص 16.

[10] . منصور میراحمدی، سکولاریسم اسلامی نقدی بر دیدگاه روشنفکران مسلمان، ص 20.

[11] . محمد عابد الجابری، تکوین العقل العربی، ص 337.

[12] . همان، ص 338.

 

نويسنده: 
ابراهيمي‌پور