ELEM.ir      ElmeEjtemaeiMoslemi.ir
 
سال حمایت از کالای ایرانی
 

رابطه‌ي علم و دين

نويسنده: 
علامه مصباح يزدي
ناشر: 
قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، انتشارات‏‫
سال نشر: 
۱۳۹۲
زبان کتاب: 
فارسی
چکيده: 

 تهيه و تنظيم: بازمحمد محمدي

این کتاب در 8 فصل سامان يافته، و به همت حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي دكتر علي مصباح تحقيق و تدوين شده است و توسط انتشارات مؤسسه اموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در 304 صفحه،  چاپ، در سال 1392 منتشر شده است. در این تلخیص شماره صفحه در پایان هر پاراگراف آورده شده است.

هدف اصلي كتاب تبيين رابطه علم و دين براي علاقه مندان به مباحث فلسفي به ويژه فلسفه علم و دين است.(10)

شناخت درست واقعيت‌ها و ظرفيت‌هاي وجودي انسان و طبيعت و به كارگيري آنها در مسير نيازهاي واقعي انسان، عامل پويايي و پايايي تمدنها است.(11)

تمدنهاي مادي‌گرا به دليل ضعف در شناخت واقعيات نمي‌توانند انسان را به سعادت حقيقي رهنمون سازند.

اما استواري و استحكام تمدن الهي با تكيه بر باورهاي بنيادين ديني تأمين مي‌شود.(12)

فصل اول: مقدمه بحث

بحث از رابطة دانش بشري با دين از دغدغه‌هاي مشترك و ديرينة عالمان متدين و دين داران عالم است. وجه مشترك آنان اين دغدغه است كه همه مي‌خواهند بدانند ميان دانشي كه منشأ آسماني و الهي دارد با دانش‌هاي كه ريشه در فهم عادي بشر دارند و از مجاري ادراكي عمومي(عقل، تجربه حسي و شهود) به دست مي‌آيند چه نسبتي وجود دارد؟ (15/16)

تمایزفرهنگ‌ها عمدتاً در تفاوت‌های جوامع در زیرساخت‌های فکری و ارزشی آنها نهفته است. به همین دلیل است که تحول در باورها و ارزش‌های یک جامعه می‌تواند سایر اجزاء فرهنگ آن را تحت تأثیر قرار دهد.

اسلام اساساً یک مقوله فرهنگی است که در شکل کاملش، از این ظرفیت برخوردار است که همه نیازهای اساسی فکری، ارزشی، و رفتاری فرد و جامعه را تأمین کند.(20)

جايگاه مبحث علمي ديني در اولويت‌هاي نظام اسلامي: يكي از نقاط حساس و راهبردي در مسير تحقق اهداف سترگ توليد علم در محيط اسلامي، روشن ساختن رابطه ميان دين اسلام با علم(خواه علوم تجربي و خواه علوم انساني) وحل مسائل و پاسخ به شبهات مربوط به آن است.(26)

اولویت اول نظام در این حیطه،‌ اسلامی کردن دانشگاه‌ها و مصون سازی آنها در مقابل تهاجمات فرهنگی، انحرافات فکری و عملی، و تضادهای ارزشی است که دانش، ارزش و کنش قشر فرهیختة کشور اسلامی را یکجا آماج حملات خود قرار داده است.

اسلامي كردن فرهنگ در حوزه دانشگاهها به اين معناست كه تحصيل كرده دانشگاهي ما توان اثبات حقايق اسلامي و ابطال نظريات مخالف با اسلام را داشته باشد.(27)

یکی از مسا.ئلی که باید به آن پرداخت، آسیب شناسی علوم دانشگاهی، چه از نظر مطابقت،‌ توصیف و تبیین‌های آنها با واقعیت، و چه از نظر مطابقت دستورالعملهای آنها با ارزش‌های اسلامی است.(28)

نقدیک نظریه گاهی نقد درونی است به این معنا که نقص نظریه مفروض ناشی از به کارگرفتن ناقص روش‌ها، استفاده از مقدمات غیرقابل اعتماد، یا مغالطه در نتیجه گیری از استدلال‌های علمی پدید آمده باشد. گاهی نیز روش مورد استفاده در یک نظریه را به چالش می‌کشند. و گاهی نیزنقد بیرونی است. پیش فرض‌ها، مبانی و اصول موضوعه یک نظریه به نکتة کانونی انتقادها تبدیل می‌شود.(29)

مطرح كردن تقسيم علم به ديني و غير ديني از اساس كار درست و انتخابي سنجيده نبوده است. و مسأله اصلي بحث ما نيز اين نيست.(30)

تحرير محل نزاع(تبيين مسأله)

اسلام به ما مي‌آموزد كه علم به معناي كشف حقيقت ـ صرف نظر از زمان، مكان، شخص يا آييني كه چنين كشفي به آن مستندباشدـ داراي ارزش است. وعلم با اين معنا در اختيار هركسي باشد مورد قبول ماست.(31)

اگر ما در مقابل علوم غربي موضع مي‌گيريم صرفاً به خاطر غربي بودن آن نيست بلكه به اين دليل است كه نقص‌ها، كمبودها و احياناً اشتباهات و مغالطاتي در داده‌هاي آن‌ها مشاهده مي‌كنيم.(32)

به اعتقاد ما روشي كه امروزه بر فضاي علمي غرب غالب است هرچند عناصر درستي دارد ولي من حيث المجموع روشي ناقص و نادرست است.

تكيه ما بر نادرستي علوم غربي به دليل سيطرة اين علوم برفضاي علمي و دانشگاهي ما از يك سو و ريشه دواندن آنها در تار و پود جامعه و ساختار اداري و سياسي كشور از سوي ديگر است، كه حيات اجتماعي ما را به شدت تحت تأثيرقرار داده است.

ما در مقابل روشي را پيشنهاد مي‌كنيم كه بتواند جلوي آن آسيب‌ها و آفت‌ها را بگيرد و از نواقص آن به دور باشد. اسم اين روش و علم برآمده از آن را «اسلامي» مي‌گذاريم.(33)

هر علمي براي تحقيق در موضوعات مربوط به خود نيازمند يك سري اصول موضوعه، اصول متعارفه يا پيش فرض‌هايي است كه آنها را به عنوان اصول مسلم از ديگرشاخه‌هاي دانش وام مي‌گيرد.

يكي از اشكالات كلي بر علومي كه امروزه به نام علوم غربي ناميده مي‌شوند اين است كه بر يك سلسله اصول موضوعه اي مبتني هستند كه يا در جاي مناسب خودشان اثبات نشده‌اند و يا حتي ابطال شده‌اند، ولي همچنان به عنوان مبناي اثبات و تبيين مسائل علمي مورد استفاده دانشمندان قرار مي‌گيرند. (34) مثلاً  بخشي از علوم انساني موجود صريحاً بر اصول موضوعه اي مبتني هستند كه از فلسفه‌هاي مادي‌گرا و غير اسلامي به عاريت گرفته شده‌اند؛ اصولي كه بطلان آنها در معرفت شناسي و فلسفة اسلامي به اثبات رسيده است.(35)

موضوع علوم انساني «انسان» است و علوم انساني دستوري مانند اخلاق، سياست، اقتصاد عملي، و... عمدتاً صبغة ارزشي دارند و قضاوت قطعي در باره اين احكام ارزشي مبتني بر شناخت انسان با تمام ابعاد وجودي اوست.

نتيجه اينكه پيشرفت علم و رسيدن به نتايج مطمئن‌تر و يقيني‌تر مرهون اين است كه درگام اول، براي اثبات بسياري از مسائل مورد نياز،‌ از روش‌هايي غير از روش تجربه حسي استفاده كنيم.

گام دوم، آن است كه يك هستي شناسي تحقيقي داشته باشيم و اصول هستي شناختي مورد نياز درحوزة علوم را در آنجا حل و فصل كنيم. درگام سوم، اثبات هستي و چيستي موضوع هر علم بايد در دستور كار قرار گيرد.(40)

قضاوت كلي در بارة رابطه علم و دين، قضاوتي خام و غير علمي خواهد بود، بلكه بحث منطقي از چنين رابطه‌اي اقتضا مي‌كند كه از يك سو، ابعاد مختلف علم و معاني گوناگون آن را از يكديگر تفكيك كنيم و از سوي ديگر، تعاريف مختلف دين و اجزاء گوناگون آن را به طور مجزا در نظر بگيريم و رابطة هريك از گزينه‌هاي ممكن را با يكديگر بسنجيم.(41)

يكي از مشكلات،‌ عدم توجه به اشتراكات لفظي و پيامدهاي ناگوار آن براي مباحث علمي است. لذا اگر بخواهيم در دام مغالطات نيفتيم بايد در آغاز هربحث، اصطلاح مورد نظر خويش در آن مبحث را به روشني بيان كنيم. بنابر اين، براي پشبرد منطقي بحث،‌ ابتدا به تحليل مفاهيم كليدي مي‌پردازيم.(42)

فصل دوم: معنا شناسي علم و دين

2.1. معاني علم

معناي لغوي واژه علم، آگاهي از واقعيت است كه شامل علم حضوري و حصولي مي‌شود.

2.1.1. معناي روان‌شناختي

علم گاهي مقوله‌اي رواني تلقي مي‌شود و در آن ملاك حالت شخص است و نه مطابقت يا عدم مطابقت آن با واقعيت. (یقین، ظن، شك، وهم، ريب)(44) علم به اين معنا همان يقين است.

2.1.2. شناخت مطابق با واقع

در اين تعريف اگر شناخت مطابق با واقع و نفس الامر باشد، «علم» ناميده مي‌شود. براساس این تعریف همه علوم حضوری و بدیهیات علم حصولی علم محسوب می‌شوند.(49)

2.1.3. شناخت حصولی مطابق با واقع

در این اصطلاح، تنها رابطة گزاره‌ها را با واقعیاتی که از آن‌ها حکایت می‌کنند می‌سنجند، در صورتی که گزاره‌ای مطابق با واقع باشد می‌گویند علم است.(50)

2.1.4. شناخت حصولی کلی مطابق با واقع

این اصطلاح شامل مسائل و گزاره‌های کلی شده،‌ قضایای جزئی و شخصی از دایره«علم» بودن خارج می‌شوند.(51)

2.1.5. شناخت حصولی کلی و دستورالعمل‌های مبتنی برآن

در این اصطلاح، کاربرد شناخت‌های توصیفی در رفتار، استفاده از فرمول‌های کشف شده برای ساخت فناوری‌های جدید، و صدور دستورالعمل‌ها بر اساس کشفیات توصیفی نیز جزء علم به حساب می‌آیند.(53) از اینرو، اصطلاح جدیدی برای علم وضع شده است که براساس آن، نه تنها قضایای دستوری کاربردی هم جزئی از علم را تشکیل می‌دهند، بلکه برخی علوم هستند که اساساً ماهیتی دستوری دارند. (55)

علم به این اصطلاح به دوقسم توصیفی و توصیه‌ای تقسیم می‌شود: علم توصیفی به تبیین پدیده‌ها و کشف روابط علی و معلولی میان آنها می‌پردازند و آنها را توصیف می‌کنند. در مقابل، رشته‌های علمی که براساس یافته‌های علوم توصیفی، به ارزش داوری و صدور دستورالعمل اجرایی اقدام می‌کنند، علوم دستوری(یا توصیه‌ای) نامیده می‌شوند. علم اخلاق نمونه کاملی از علوم دستوری است.(56)

2.1.6. شناخت حصولی کلی حقیقی

طبق این اصطلاح تنها گزاره‌های کلی که موضوع آنها از امور حقیقی تشکیل شده باشد را در دایرة علم قرار می‌دهند. در منطق قضایای کلی به دو دسته تقسیم می‌شوند: الف)قضایایی که موضوع آنها از امورحقیقی و عینی است. ب)قضایایی که موضوع آنها واقعیت عینی خارجی ندارد و به یک معنا اعتباری بوده، روش اثبات آنها بررسی قراردادهای مربوط است. دسته اول مثل قضایای فلسفی، منطقی، فیزیکی و... دسته دوم مثل قضایایی است که در ادبیات و زبان شناسی مورد مطالعه قرار می‌گیرند.(58)

2.1.7. شناخت حصولی تجربی

طبق این اصطلاح علم یعنی کشف واقعیت با روش تجربی حسی. منظور از واقعیت در این اصطلاح، فقط پدیده‌های تجربی است؛ زیرا پدیده‌های غیرتجربی را نمی‌توان با تجربه حسی کشف کرد.(60)

در این اصطلاح، اولاً علم بودن گزاره‌ها به یقین روانی شخص بستگی ندارد. ثانیاً کلی بودن در آنها لحاظ شده. ثالثاً موضوع در آن‌ها مشروط به عینی بودن است. ورابعاً اثبات محمول برای موضوع باید از راه تجربه حسی مستقیم امکان پذیربوده،‌ قابل ارائه به دیگران هم باشد.(61)

اگر تجربه گرایی را براساس همین مبنای معرفت‌شناسانه بررسی کنیم، روشن می‌شود که این نظریه از دیدگاه همین مکتب نیز اعتباری ندارد؛ زیرا اولاً هیچ تجربه‌ای نمی‌تواند اعتبار روشی غیر از تجربه را نفی کند، چرا که اصولا تجربه از نفی مسائل غیر تجربی عاجز است. ثانیاً ادراکات حسی از نظر معرفت‌شناختی قابل مناقشه اند و به دست‌‌آوردن نتیجه قطعی از آن‌ها صرفاً با استمداد از استدلال‌های عقلی امکان‌پذیر است. ثالثاً روش تجربی برپیش فرضهایی استوار است که از راه تجربه اثبات نشده‌اند، و نمی‌توانند اثبات شوند.(65)

2.1.8. شناخت پدیده‌های مادی با هر روشی

طبق این اصطلاح، علم یعنی تلاش برای کشف واقعیت مادی، هرچندبا روشی غیر تجربی. در این اصطلاح،‌ کشف واقعیت محسوس وعلم نامیده شدن آن مشروط به روش تجربی نیست.(68)

اگر علم را مطابق این اصطلاح تعریف کنیم آنگاه علمی دینی نیز خواهیم داشت، و آن در صورتی است ک واقعیتی محسوس را از گفتارصادق مصدقی مانند جبرئیل، پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امام معصوم(علیه السلام) کشف کنیم.(69)

2.1.9. مجموعة مسائل به مثابة بستر تلاش برای شناخت حصولی

اصطلاح دیگر آن است که علم به تک گزاره‌های معرفتی گفته نمی‌شود، بلکه به مجموعه‌ای از مسائل اطلاق می‌شود که در محوری خاص مشترک باشند. علم در این اصطلاح به رشته‌های دانش گفته می‌شود که بر اساس موضوع، هدف، روش یا محوری دیگر طبقه بندی شده اند.(علم نحو، علم صرف، و...)(70)

گاهی نیز منظور از علم، نه مجموعه‌ای از قضایا و گزاره‌ها، بلکه روند فعالیت دانشمندان برای بدست آوردن اطلاعات در بارة واقعیات وحل مسائل مربوط به آن است. خود این تلاش به تنهایی مقوم علم تلقی می‌شود، خواه به نتیجه برسد یا نرسد. نتیجة به دست آمده قطعی باشد یا ظنی، مطابق با واقع باشد یا نباشد.(71) علم براساس این اصطلاح، به معنای بستری برای تلاش عالمان وتولد ومرگ نظریه‌هاست، خواه این نظریات مطابق با واقعیت باشند یا خیر.(73)

2.1.10. نقش روش در طبقه بندی علوم

آیا روش(متدولوژی) علوم نقشی در تقسیم بندی علوم خواهند داشت وجزء مقوم علم خواهند بود یا خیر؟

در اینجا با دو اصطلاح در بارة «علم» روبرو هستیم که یکی از آنها روش را بخشی از ماهیت علم تلقی می‌کند و دیگری جایگاهی برای آن در تعریف علم نمی‌بیند. از نتایج چنین اختلافی آن است که در صورتی که روش را جزء ماهیت علم تلقی کنیم، آنگاه می‌توان برخی از علوم را به دینی و غیر دینی تقسیم کرد.(77)

2.1.11. نقش هدف و غایت در طبقه‌بندی علوم

ملاک دیگری که گاه برای طبقه بندی علوم وتفکیک آنها از یکدیگر مورد توجه قرار می‌گیرد، هدف وغایت علم است. که با تغییر هدف از طرح وحل یک مسأله وارد فضای علم دیگری می‌شویم. در مقابل اصطلاح دیگری وجود دارد که غایت را در تعریف و تقسیم علم دخالت نمی‌دهد.(78)

2.1.12. معنای منتخب

علم برحسب تعریف مورد قبول، مجموعة مسائلی تشکیل شده از موضوع و محمول اند که موضوعات آنها زیر مجموعة یک موضوع واحدند و پاسخی برای اثبات یا نفی می‌طلبند. هر تلاشی در این راه، تلاشی از سنخ آن علم به شمار می‌رود و منبع یا روش در آن، نقشی ندارد.

2.2. معانی دین

2.2.1. معنای لغوی

دین در لغت عبری به معنای حساب و در لغت عربی به معنای عادت و در فارسی به معنای خصایص روحی، تشخص معنوی، قانون، داوری، وجدان، دیانت، و کیش آمده است.(80) مهم تر از معانی لغوی دین، معانی اصطلاحی دین است که به برخی از این تعریف‌ها اشاره می‌کنیم.

2.2.2. احساس تعلق و وابستگی

فردریک شلایرماخر دین را یک احساس فروکاسته می‌داند. ازنظر وی، گوهردین«نه تفکر است و نه عمل، بلکه شهود و احساسات است»(82)

2.2.3. اعتقاد به امر قدسی

طبق این اصطلاح، اعتقاد به امر قدسی، دین نامیده می‌شود. پیتربرگر:«تعریف ماهوی دین در قالب مفروض گرفتن یک جهان مقدس ممکن می‌شود»(83)

2.2.4. اعتقاد به ماوراء طبیعت و برقراری نوعی ارتباط با آن

دین اعتقاد به ماورای طبیعت و برقرارکردن نوع رابطه با آن است.در این اصطلاح،‌ عنصر متعالی از ذاتیات مفهوم دین به شمارآمده است. و دین به مثابة راهی برای درک و برقرارکردن ارتباط با موجود متعالی معرفی شده است.(83)

آنچه میان سه معنای پیش گفته مشترک است این نکته است که دین در همة این اصطلاحات در اعتقاد و رابطه‌ای درون ذهنی و شخصی خلاصه می‌شود واز مسائل فردی فراتر نمی‌رود.(84)

2.2.5. مجموعة باورها و ارزش‌های رفتاری مناسب

طبق این اصطلاح،‌ دین را مجموعة از عقاید راجع به هستی و مبدأ پیدایش آن، ورفتارهای ناشی از این اعتقادات می‌دانند. و یا به عبارت دیگر دین مجموعه‌ای متشکل از جهان بینی و ایدئولوژی است.(85) در این اصطلاح، حقانیت یک دین و درستی باورها، اهداف، ارزش‌ها، و دستورالعمل‌های آن دخالتی در «دین» بودن آن ندارد.(86)

2.2.6. محتوای وحی(کتاب و سنت)

در این اصطلاح، دین یعنی آن‌چه در منابع دینی اسلام ـ قرآن و سنت ـ وجود دارد، یا به عبارت دیگر آن‌چه با دلیل‌های تعبدی نقلی اثبات می‌شود.89

2.2.7. دین الهی حق

در این اصطلاح،‌ دین مجموعة نظام مند از اعتقادات،‌ارزش‌ها و رفتارهای که از سوی خداوند نازل شده باشند و تحریف نشده باشند. به عبارت دیگر دین یعنی اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان،‌و دستورات عملی متناسب با این عقاید.(92)

2.2.8. روش اثبات مسائل دین

در مبحث متدولوژی علوم، از سه روش کلی در مطالعة موضوعات و حل مسائل مربوط به آنها سخن به میان می‌آید. (روش تجربی ـ روش تعقلی ـ روش نقلی)(97) از آنجا که بخش‌های مختلف دین،‌ مسائل متنوعی را شامل می‌شود، برای اثبات و تحقیق در هر بخش باید از روش متناسب با همان موضوعات استفاده کرد و متدی واحد برای شناخت وحل همة مسائل دین وجود ندارد.(98)

2.2.9. نقش هدف در تعریف دین

طبق این دیدگاه،‌ محتوای عقل، کتاب و سنت در ارتباط با آنچه انسان را می‌تواند به سمت کمال وسعادت جهت دهد«دین» نام دارد.(100) در این رویکرد، قلمرو دین شامل همة امور زندگی انسان، اعم از مسائل فردی و اجتماعی، مادی و معنوی،‌ دنیوی و اخروی می‌شود.

2.2.10. واژه‌های مشابه

واژه‌های مشابه دین عبارتنداز: ایمان، شریعت و تدین. آنچه میان این سه واژه مشترک است،‌ پررنگ بودن وجه عملی آنهاست. شریعت عموماً

به قوانین عملی دین گفته می‌شود، تدین یا دین داری به معنای التزام عملی افراد به دستورالعمل‌های دین است و ایمان نیز محصول اعتقاد وعمل توأم است(104)

2.2.11. معنای منتخب

از میان اصطلاحات مختلف دین، آنچه برای بحث ما مهم است، دین الهی حق است. بخش اصلی ومحوری دین همانا تعالیمی است که به نوع با سعادت ابدی وکمال نهایی او گره می‌خورد. در نتیجه معنای نهم کامل‌تر به نظر می‌رسد.(105)

فصل سوم: نسبت‌های مفهومی علم و دین

برای تعیین انواع رابطه‌های مفهومی ممکن میان علم و دین، باید قلمرو هریک مشخص شود تا حوزه‌های اختصاصی هریک و نیز حوزة مشترک میان آن دو معلوم گردد. با توجه به معانی و اصطلاحات گوناگونی که برای علم و دین بیان شد، تعیین قلمرو آنها به صورت مطلق ممکن نیست، بلکه تصمیم گیری و قضاوت در این باره بستگی به تعیین اصطلاح و تعریفی دارد که برای هریک از این دو واژه مد نظرقرار می‌دهیم.(108)

قلمرو شناسي علم و دين به معناي مختار

بر اساس تعريفي مختار از دین، همه رفتارهاي اختياري انسان مي‌توانند در سعادت يا شقاوت ابدي او تأثير گذارباشند واز اين رو بيان ارتباط آنها با سرنوشت ابدي انسان در حيطة وظايف و قلمرو دين قرار مي‌گيرد.(119)

بنا بر تعريف مختار از علم، اولاً تك گزاره‌هايي كه حاكي از واقعيات نفس الامري يا مبين روابط ارزشي باشند علم تلقي نمي‌شوند. ثانياً رشته‌هاي علمي كه مشتمل بر گزاره‌هاي ارزشي و دستوري باشند در دايرة علوم جاي مي‌گيرند. ثالثاً روش علم منحصر در تجربه حسي نخواهد بود.(122)

اما در مبحث رابطه علم و دين، منظور از علم قدري محدودتر از معناي وسيع در نظر گرفته مي‌شود. و آن عبارت است از مجموعة قضايايي كه از ديگر منابع معرفت(غير از دين) به دست آمده است.(123)

فصل چهارم: نسبت‌های محتوایی علم و دین

آیا ممکن است دین و علم در بارة موضوعی واحد و از جهتی واحد حکمی صادر کنند یا خیر؟ اگر ممکن است در صورت تعارض حق با کدام طرف است؟ نظریات مختلفی مطرح است که در اینجا به این نظریات اشاره می‌شود(126)

4.1. نسبت تباین

برخی برای از بین بردن کشمکش میان دین و علم سعی کرده اند تا میان این دو، تقسیم کاری پدیدآورند تا حوزه وظایف و اختیارات هریک از آنها مشخص گردد. برخی دنیا و آخرت را بستر مناسبی برای این تقسیم کار دانسته اند.(127) این نظریه درست نیست؛ زیرا رابطة میان دنیا و آخرت از نظر اسلام به قدری درهم تنیده و تنگاتنگ است که نه تنها تفکیک آنها از یکدیگر محال است، بلکه برخی آخرت را تجسم باورها، ملکات نفسانی و اعمال دنیوی انسان دانسته‌اند.

عده‌ای دیگر مرزمیان علم و دین را مرز زبانی می‌پندارند، بر این اساس،‌ زبان علم زبان واقع نماست در حالی که زبان دین غیر واقع نماست و گزاره‌های دینی سمبلیک بوده،‌ اهدافی اخلاقی را دنبال می‌کنند.(128)

سمبلیک دانستن زبان و گزاره‌های دینی، با اصل هدف دین(هدایت یافتن به مسیر صحیح سعادت) منافات پیدا می‌کند؛ چرا که زبان سمبلیک از بیان حقایق ثابت و مطلق عاجز است.

برخی مرزبندی میان علم و دین را در قالب اصطلاح«دین حداقلی» در برابر «دین حداکثری» دنبال کرده‌اند. طرف‌داران دین حداقلی، قلمرو دین را جایی می‌دانند که نه عقل توان اظهار نظر دارد، نه علم تجربی و نه هنر.(130) چنین نگاهی به دین به معنای نفی دین است؛ چرا که براساس این نظریه، عقل، حس وخیال ابزارهای اصلی همة معارف بشری فرض شده اند و هیچ حوزه اختصاصی برای دین باقی نمی‌ماند.

نگاه حداکثری و این انتظار که پاسخ هر سؤالی را از میان متون دینی بیابیم، نگرشی غیر واقع بینانه،‌ عوامانه و ساده اندیشانه است.(131) بلکه در اینجا گزینة سومی صحیح است و آن عبارت است از این‌که: دین در تمام عرصه‌های زندگی انسان حضور دارد ولی نه به معنای آن که مسائل را از لحاظ کیفیت وقوع خارجی وکم و کیف تحقق آنها بررسی کند، بلکه به این معنا که دین از لحاظ ارزشی و ارتباط مسائل با سعادت و شقاوت ابدی انسان داروی می‌کند و کلیات معارف مربوط را در اختیار او قرار می‌دهد.(132)

4.2. هم پوشی کامل

طبق این دیدگاه هدف علم و دین یکی است و معرفت علمی هم در حقیقت نوعی معرفت دینی است؛ زیرا که وظیفة «علم» مطالعه و کشف واقعیاتی از واقعیات هستی است. این واقعیات بخشی از مخلوقات خدا و قسمتی از افعال الهی اند. و رسالت دین هم آشنا کردن انسان با اسماء، صفات و افعال الهی است (135)

این نظریه براساس پیش‌فرضهای تصوری و تصدیقی‌اش، در مقام ثبوت می‌تواند درست باشد، ولی در مقام اثبات قابل دفاع نیست.

4.3. تعارض

نوع دیگری از رابطه میان علم و دین، فرض تعارض علم و دین است. پیش فرض این گزینه آن است که اولاً قلمرو دین و علم در برخی موارد با یکدیگرتداخل پیدا می‌کنند. ثانیاً نظر دین و علم در بارة مسائل مشترک الزاما متفاوت وحتی متعارض است.

4.3.1. ریشة مبحث تعارض علم و دین در غرب مسیحی

نگاه تحقیر آمیز، بلکه تکفیرآلود کتاب مقدس و کلیسا به علم و آموزه‌های غیرعقلانی، ضداخلاقی و ضدعلمی کتاب مقدس و گسترش گرایش‌های ماتریالیستی و سکولار، عواملی برای مطرح شدن تعارض علم و دین محسوب می‌شوند.(139)

4.3.2. انتقال مباحث به کشورهای اسلامی

مطرح شدن گزینة تعارض میان علم و دین در میان مسلمانان ریشه در چالشی دارد که مسیحیت طی قرون متمادی با آن دست و پننجه نرم کرده است. برخی از متفکران مسلمان نیز توهم کرده اند که آموزه‌های یقینی دین اسلام با نظریات اثبات شدة علوم تجربی یا یقینیات فلسفی در تعارض است. لذا به دنبال یافتن راه حل تعارض‌ گشته‌اند.

در این موضوع می‌توان گفت: اولاًسرایت این نگاه به برخی از متفکران مسلمان ناشی از عدم توجه به اختلاف در معنای واژه «دین» میان اسلام و مسیحیت و یهودیت است.(141) ثانیاً در معرفت شناسی قاعده‌ای وجود دارد مبنی بر این که اگر مطلبی (ازهرراهی) به صورت یقینی ثابت شود، از راه معرفتی دیگر قابل نفی نیست.(143) ثالثاً اگر فهم ما از آموزه‌ای دینی قطعی باشد، قطعاً نظریات علمی مطرح شده در منابع علمی در این زمینه که با آن مخالف است باطل و مردود است. ولی متون دینی همیشه یقینی نیست؛ بلکه به حکم آن که مبتنی بر فهم عرفی از الفاظ و اصطلاحات است، غالبا ظنی است. در مطالب ظنی چنین نیست که بتوان حکمی قاطع در بارة صدق یکی و کذب دیگری صادر کرد.(147) رابعاً یافته‌های علوم تجربی به هیچ وجه یقینی و ابطال ناپذیر نیستند؛ زیرا که روش تجربی از کشف رابطة علی انحصاری میان پدیده‌های حسی عاجز است. به علاوه قادر به مطالعه و کشف علل غیر محسوس و تأثیر آنها بر پدیده‌های مادی نیز نمی‌باشد.(148)

4.3.3. راه حل منتخب

برای حل تعارض میان علم و دین، ابتدا باید میان آن دسته از آموزه‌های دینی که متضمن دستورالعمل‌های رفتاری‌اند با آنها که به بیان حقایق مربوط می‌شوند تمایزقائل شد.(149)

در مورد دستور العملهای رفتاری ما به آنچه از فرمایشات خداوند و معصومان به روشنی فهمیده می‌شوند و ما به آن یقین داریم، مراجعه می‌کنیم. در کنار این مسائل یقینی، بسیاری از مسائل عملی یقینی نیستند و حداکثر اطمینان ظنی به حکم خداوند داریم. در چنین مواردی، هم دستور عقل، هم رفتار عقلا و هم دستور اولیای دین آن است که بایدبه همان ظنیاتمان عمل کنیم و این اختصاص به مسائل دینی ندارد.(151)

اما آنچه مربوط به شناخت حقایق است را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: دسته اول: اصول اساسی و پایه‌ای دین. دسته دوم: مسائل فرعی‌تر و جزئیات روبنایی حقایق دینی. دسته سوم: مسائلی که هدف از آنها حصول نتیجه‌ای است که در دست‌یابی به هدف دین کمک می‌کند.(152)

اسلام در مورد اصول پایه‌ای دین(توحید، نبوت ومعاد)، مسامحه را جایز ندانسته، یقین را در آنها شرط می‌داند. در مورد مسائل اعتقادی که به این درجه از اهمیت نیستند یقین تفصیلی به آنها شرط رستگاری نیست؛ بلکه اعتقاد اجمالی به اصل وجود آنها کافی است. اما دسته سوم که در منابع دینی به مثابه پلی برای رسیدن به هدفی دیگر استفاده شده است، نیازی ضروری به معرفت یقینی وجود ندارد.

فصل 5: علم دینی

علم دینی اصطلاحی نوپدید در ادبیات علمی و دینی است که نیاز به توضیح دارد.

سؤالات مطرح در این موضوع:

آیا علم قابل دینی شدن است؟

آیا علم دینی با علم غیر دینی متفاوت است؟

وجه تمایز علم دینی با علم غیر دینی چیست؟

آیا هر علمی را می‌توان به دو قسم دینی و غیر دینی تقسیم کرد؟

ترکیب وصفی گاهی ترکیب (قید) توضیحی می‌باشد؛ مثل انسان دو پا. و گاهی به صور قید احترازی (مقسم دارای اقسام است)

در ترکیب وصفی علم دینی آیا این وصف توضیحی است یا احترازی؟

وصف توضیحی: مثل انسان دوپا. در این صورت به این معنا است که هر علمی دینی است.

وصف احترازی: تلقی عموم مردم این است که این وصف احترازی است و حاکی از آن است که علم، دریک حالت و بر اساس یک سلسله ملاکها دینی است ودر حالتی دیگر، غیر دینی؛ یعنی دو نوع علم داریم که هر دو در علم بودن مشترک اند ولی در برخی ویژگی‌ها که به رابطة آنها با دین مربوط می‌شود، با یکدیگر متفاوتند.

ریشه این بحث به مباحث زبانی و ادبی باز می‌گردد، و ماهیتی عقلی یا دینی ندارد. و برای یافتن ملاک برای قضاوت باید به اعتبارات عرفی و قراردادهای زبانی مراجعه کرد.

به اعتقاد زبان‌شناسان برای این که صفتی را برای چیزی نسبت بدهیم کم‌ترین ملابست (مناسبت) کافی است مثل ایرانی بودن. که نیاز نیست شخص متولد شده در ایران تمام عمرش را در ایران زندگی کند تا ایرانی بودن بر او صدق کند.

گاهی اوقات برای این که چیزی متصف به صفتی بشود باید حد اقل‌‌های آن صفت را دارا باشد مثلا دانشمند مسلمان به کسی گفته می‌شود که به ضروریات اعتقاد داشته باشد والا اگرچه در کشور اسلامی متولد شده باشد به آن شخص دانشمند مسلمان گفته نمی‌شود.

پس صدق نسبت صدق عرفی است و عرف در یک جا نسبت بیشتر را شرط می‌داند و در جای دیگر ادنی ملابست را کافی می‌داند و نیاز به برهان عقلی، دلیل تجربی، دلیل تاریخی و یا نصی از تکاب و سنت ندارد. (ص 159 ـ 163)

با توجه به این مقدمه به بررسی معانی ممکن و محتمل برای «علم دینی» می‌پردازیم.

5. معانی علم دینی

برای به دست آوردن تصویر روشن از ترکیب وصفی «علم دینی باید:

1ـ تعاریفی که از واژه‌های «علم» و «دین» بیان شد را مد نظر قرار دهیم و بر اساس هر یک از آنها معنای علم دینی را تشریح نماییم.

2ـ ملاک‌ها و مناسبت‌های که عرفاً موجب نسبت دادن وصف دینی به علم می‌شود را بررسی کنیم؛ زیرا به لحاظ‌های مختلف می‌توان صفتی را به چیز دیگر نسبت داد.

برخی از مهم‌ترین جهاتی که موجب می‌شود عرفا نسبت دادن یک صفت به چیزی معقول باشد، عبارتند از:

محل پیدایش یک علم؛

عدم تنافی یک علم با یک دین؛

سازگاری مبانی، مسائل، و منابع یک علم با یک دین؛

استناد برخی مبانی و مسائل یک علم به یک دین؛

استناد همة مسائل یک علم از منابع یک دین؛

کمک یک علم به اثبات یا دفاع از تعالیم یک دین؛

هم‌هدف بودن یک علم با یک دین؛

کمک یک علم به تحقق هدف یک دین

امکان نسبت دادن دین به علم بر اساس برخی تعریف‌هایی که پیش از این ذکر شد، با در نظر گرفتن برخی جهات اتصاف، از نظر عرفی بی‌معنا و در نتیجه غیر ممکن است. مثلاً اگر علم به معنای شناخت حصولی تجربی باشد، و دین به مجموعة باورها و ارزش‌های معطوف به سعادت بشر محدود شود، در این صورت چیزی به نام علم دینی نخواهیم داشت؛ زیرا اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا و دیگر آموزه‌های دینی تأثیری در کشف کردن رابطة میان دو پدیده محسوس از راه تجربه ندارد؛ مثلا شخص که گرایش به زهد دارد یا با نگرشی بدبینانه به هستی می‌نگرد، با دانشمندی که گرایش و نگرشی بر خلاف او دارد، می‌تواندن در مسائل تجربی به یک نتیجه برسند. پس علم به این معنا نه دینی است نه غیر دینی.

بر اساس برخی دیگر از تعریف‌ها برای علم و دین، تعبیر علم دینی می‌توان معنادار باشد که در اینجا به مهم‌ترین وجوه محتمل آنها اشاره می‌کنیم. (ص 163 ـ 167)

1. 5. علمی با خاستگاه اسلامی

پیدایش یارشد یک گزاره علمی در سرزمین اسلامی یا تولید علم توسط یک دانشمند مسلمان صورت گرفته است؛ مثل یک روش درمانی در یکی از کشورهای اسلامی ابداع شده سپس به دیگر سرزمین‌ها گسترش پیدا کرده است و به همین مناسبت مصداقی برای «طب اسلامی» به این معنا تلقی می‌شود. در این نسبت‌ها غالباً نظر به تک‌گزاره‌ها و نظریات علمی است و کمتر به یک رشته علمی با همة مسائل و نظریات مطرح در آن مربوط می‌شود. (ص 167 ـ 168)

1. 5. علمی که موضوعش ارادة الهی باشد

توضیح: اگر علم به معنای کشف واقع یا شناخت مطابق با واقع باشد در صورتی دینی است که دربارة ارادة تشریعی یا تکوینی خداوند به مطالعه بنشیند، چون هستی همة حقایق وابسته به ارادة تکوینی خداوند است «انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون. یس/82»لذا هر علمی که با چنین نگاهی به موضوع خود بپردازد در جرگة علوم دینی وارد شده است. چون ملاک دینی بودن کشف اراده الهی است. علت این که علوم رایج در حوزه‌های علمیه را علم دینی می‌نامند این است که موضوع آنها اراده تشریعی خداوند است؛ به عنوان مثال فقیه و مفسر قرآن کریم به دنبال کشف ارادة خداوند متعال است.

اشکال این مطلب: اراده خدا هم اراده تکوینی و هم اراده تشریعی را شامل می‌شود و دین فقط کاشف از اراده تشریعی خداوند است و ارتباط با اراده تکوینی خداوند ندارد. بنابراین هر علمی که کاشف از هر نوع اراده خداوند باشد دینی نخواهد بود. (ص 168 ـ 173)

1. 5. علمی که موضوعش قول یا فعل الهی باشد

علمی دینی است که موضوعش قول یا فعل الهی باشد.

توضیح: علت آن که به علوم حوزوی «علوم دینی» گفته آن است که موضوع آن‌ها کلام (قول) خداوند است و هدف شان فهم معنای کلام اوست. اگر می‌توان تلاش برای فهم کلام خدا را علم دینی نامید چرا تلاش برای فهم افعال الهی را علم دینی ندانیم. بنابراین استدلال، اگر مطالعة پدیده‌های طبیعی و روابط میان آنها با توجه به این حقیقت انجم شود که همة پدیده‌های طبیعی افعال الهی‌اند، و انگیزه پژوهش‌گر در این علوم آن باشد که مظاهر فعل الهی را مطالعه و کشف کند، حاصل این تلاش‌ها علم دینی خواهد بود، هرچند با روش تجربی به حل و اثبات مسائل خود بپردازد.

به عبارت دیگر علم دینی علمی است که به شناخت خدا منجر شود، خواه از طریق شناخت کلام او خواه از راه شناخت افعال او.

اشکال: در محافل علمی چنین معنایی از علم دینی ارائه نشده. ضمن این که هر علم موضوع خاصی دارد که نسبت به نگاه دینی یا غیر دینی یک دانشمند و انگییزة او از تحقیقاتش «لابشرط» است. (ص 175 ـ 177)

1. 5. علم غیر مخالف با آموزه‌های دینی

علوم دینی است که مبانی و اهداف یک رشته علمی، یا گزاره‌ها و نظریات مطرح در آن، با آموزه‌های دینی تنافی نداشته باشند.

علم دینی به این معنا شامل هر علمی می‌شود که اصطکاک با اسلام نداشته باشد. طبق این معنا علومی مانند: ریاضیات، منطق، فیزیک، شیمی و ... که موضوع آن‌ها ارتباطی مستقیم با مسائل و اهداف دینی و اسلامی ندارند با همة نظریات مختلف، متغعیر و گاه متناقضی که در آنها وجود دارد «دینی» تلقی شوند؛ چرا که هیچ کدام از آن‌ها با آموزه‌های دینی تعارض و تنافی پیدا نمی‌کنند.و علومی مانند علم سحر و جادو که با آموزه‌های صریح دینی تنافی دارند علم دینی نیستند.

بنابراین علمی دینی نیست که آموزه‌های دین با صراحت نظریه‌های مربوط به آن علم را رد کرده باشد. حتی اگر نظریه‌های دینی مطرحی در نفی تئوری‌هایی علمی وجود داشته باشند که به حد یقین نمی‌رسند، باز هم مجوزی برای غیر دینین شمردن آن تئوری‌ها به شمار نمی‌آید. (ص 177 ـ 181).

1. 5. علم سازگار با آموزه‌های دینی

علمی دینی است که نه تنها با دین مخالف نباشند، بلکه دین (کتاب و سنت نه اعتقادات و ارزش‌های معطوف به سعادت بشر) آن را تأیید هم بکند.

طبق این اصطلاح، دین شامل نظریات و گزاره‌های علمی می‌شودکه برای محتوای آنها مؤیداتی در کلمات شارع مقدس یا اولیای معصوم دین پیدا می‌شود.

بنابراین اگر نظریه‌ای اگرچه با روش تجربی اثبات شده باشد اگر با آموزه‌های دینی مطابقت داشته باشد علم دینی بر آن اطلاق می‌شود. دینی بودن یک نظریه به این معنا است که این نظریه از میان نظریات مختلفی که در یک مسأله ارائه شده است، با آموزه‌های اسلامی موافق یا موافق‌تر است. (ص 181 ـ 184)

1. 5. علم استنباط شده از منابع دینی

منظور از دین، متحوای منابع اصیل دین (کتاب و سنت) باشد.  مقصود از علم، مجموعة مسائلی که حول محور یک موضوع مطرح می‌شوند. در این صورت رشته علمی که پاسخ به مسائل خود را از منابع اصیل دینی می‌طلبد و آنها را با روش نقلی صحیح به دست می‌آورد، علم دینی نامیده می‌شود. این علوم دو مصداق دارند:

1ـ علومی که مسائل شان قابل اثبات با روش‌‌های متعدداند که یکی از آنها روش نقلی و استفاده از منابع دینی است.

2ـ علومی که تنها روش قابل استفاده برای حل مسائل شان روش نقلی تعبدی و تنها منابع قابل مراجعه برای آنها منابع اصیل دینی است. (ص 184 ـ 185).

6. 1. 5. علوم چند ـ روشی با استفاده از منابع دینی

علومی که با دو یا چند روش قابل بررسی می‌باشند اگر با متد تجربی و عقلی اثبات شود علم غیر دینی خواهد بود. ولی اگر با روش نقلی از منابع اصیل دینی (کتاب و سنت) استخراج کرد علمی دینی می‌باشد؛ مثل اثبات صفات خداوند در علم کلام یا برخی از مسائل اخلاقی.

در اینجا علت دینی دانستن یک علم و نسبت موجود میان آنها آن است که متون دینی به عنوان منبع کشف و حل مسائل یک علم مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

اشکال بر این نظریه:

1ـ طبق این نظریه، باید آیات و احادیث به اندازه کافی در مورد علوم گوناگون داشته باشیم.

2ـ بخاطر نداشتن آیات و احادیث به اندازه کافی در تمام علوم، تلاش‌های طاقت‌فرسای دانشمندان مسلمان برای یافتن پاسخ‌های مطمئن از طریق منابع دینی را زیر سؤال می‌برد. (ص 185 ـ 192)

6. 1. 5. علوم صرفاً تعبدی

علم دینی علمی است که موضع و مسائلش جز با روش نقلی تعبدی قابل اثبات نباشد؛ مانند مسائل فقهی که به عبادات (به معنای خاص) مربوط می‌شود، و علومی که این ویژگی را نداشته باشند علوم غیر دینی خواهد بود. از قبیل ادبیات عرب، لغت‌شناسی، صرف و نحو، اصول فقه، رجال که برای فهم کلام خدا و متون دینی مورد نیاز ضروری باشند. طبق این اصطلاح، علم دینی آن علمی است که موضوع و محمولش در متن دین مطرح شده است و راه اثباتش هم منابع دینی است. (ص 192 ـ 195)

1. 5. علمی با روش معتبر نزد دین

علمی دینی است که روش آن علم مورد تأیید دین باشد، و اعتبار آن در آموزه‌های دینی به اثبات رسیده باشد. مثلا فهم عقلی در علوم شرعی مانند فقه حجت دانسته شده محصول آن علم دینی است از اینجا می‌توان نتیجه گرفت که روش عقلی در دیگر علوم نیز حجت است و فهم حاصل از آن مصداق علم دینی است.

اشکال: عقل و حجیت هردو در هر دو جا (علم فقه و علوم تجربی) به یک معنا به کار نرفته؛ زیرا عقل که برای استنباط احکام دینی به کار می‌رود عقل عملی نامیده می‌شود و عقلی که صنعت، تکنولوژی و ... به کار می‌رود عقل نظری است که به مطالعه پدیده‌ها می‌پردازد و حوزه عقل به این معنا از حوزه دین به معنای متعلق ارادة تشریعی خداوند جداست. به همین دلیل، استفاده از آن در استدلال برای دینی دانستن همة علومی که با روش عقل به اثبات مسائل می‌پردازند، نوعی مغالطة اشتراک لفظی را به دنبال دارد و منتج نیست. (ص 195 ـ 198).

1. 5. علمی با مسائل دینی

علمی دینی است که موضوع آن علم از موضوعات دینی باشد. مثل علم خدا شناسی.

علمی که موضوع آن دینی باشد اگر مسائل یا روش آن دینی نباشد یا با روش غیر دینی اثبات شود اگرچه نتیجه‌اش با نتیجه دینی متضاد باشد باز هم آن علم علم دینی است. (ص 198 ـ 201)

1. 5. علمی که برای اثبات دین به آن نیاز است

علمی که در اثبات مسائل دینی مورد نیاز باشد، به گونه‌ای که بدون آن نتوان مسائل دینی را اثثبات کرد علم دینی است. به دیگر سخن، اگر علمی اصول موضوعة دین را فراهم کند، شایستة نام «علم دینی» دانسته می‌شود. طبق این بیان می‌توان علوم صرف و نحو، معانی و بیان، علوم مربوط به فصاحت و بلاغت عربی را از علوم دینی دانست؛ چرا که این علوم در فهم آیات و روایات دخالت دارند، و بدون دانستن آنها نمی‌توان منابع اصیل دینی را درست فهمید. (ص 201 ـ 203)

1. 5. معنای منتخب

یادآوری: مقصود از ارائه تعریف این نیست که تعریفی را انتخاب یا مطرح کنیم که اشکال منطقی نداشته باشد. و از نظر ادبی مقبول باشد. بلکه مهم‌ترین هدف ما از طرح این بحث این است که آنچه به نام علم در محافل علمی و دانشگاه‌ها آموزش داده و مطالعه می‌شود، برای خود نسبتی با دین تعریف کرده است که ناشی از مبانی سکولار، بلکه نگاه ضد دینی پایه‌گذاران آن است.

هدف از طرح این بحث، آن است که این رابطه به شکل صحیح بررسی شود و خدمات متقابل علم و دین به یکدیگر در قالب علم دینی به تصویر کشیده شود.

تعریف مورد قبول «علم»: مجموعه مسائل با محوریت موضوع واحد است.

علم به این معنا شامل علوم نقلی مانند تفقه (در فقه)، علوم عقلی مانند تفلسف (در فلسفه)، و علوم تجربی (در علوم) می‌شود.

«دین» در تعریف منتخب ما، اسلام ناب است که هدف اصلی آن نشاندادن راه سعادت به انسانها است. به همین دلیل، همة تعالیم نظری و عملی که به این هدف معطوف باشد جزء دین است، و محدود به آموزه‌هایی نیست که از منبع یا روش خاصی به دست آمده باشند.

بر اساس تعریف بالا، می‌توان نسبت‌های ممکن میان این دو معنا را در ترکیب وصفی «علم دینی» بررسی نمود.

علم در این تعریف وظیفه شناخت پدیده‌ها و روابط میان پدیده‌ها را بر عهده دارد.

از طرف دیگر، بیان نوع استفاده از آن به منظور دست‌یابی به سعادت واقعی انسان از محدودة موضوع و هدف علم فراتر است. بلکه دین رسالت تبیین رابطة پدیده‌ها با کمال روح انسان و مصالح انسانی را بر عهده دارد.

به عنوان مثال، در مباحث اقتصادی، مطالعه و تبیین مکانیسم‌های علمی حاکم بر بازار جزئی از علم اقتصاد است که دینی و غیر دینی ندارد. ولی هنگامی که بحث از کمیت، کیفیت تولید، نوع کالا، هدف از تولید، قیمت‌گذاری، رقابت، فروش و ... به میان می‌آید، ارزش‌هایی در تعیین این مسائل دخالت دارند که با هدف دین تداخل پیدا می‌کنند.

از این‌رو، اعتقادات، اخلاقیات، و احکام عملی دین می‌توانند اصول موضوعه، پاسخ‌ها و دستورالعمل‌های اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهند. بر این اساس، اقتصاد دینی (اسلامی) علمی است که مبانی عقیدیتی و ارزشی دین را در سطوح مختلف این علم مد نظر قرار می‌دهد و با آن مطابقت دارد، یا دست کم با آنها تنافی ندارد.

در مقابل، نظریایت علمی که یا بر مبانی ضد دینی مانند ماتریالیسم، انکار مجردات، و انکار روح مستقل از بدن مبتنی‌اند، یا روش‌ها و رفتارهایی را پیشنهاد می‌کنند که با باورها یا ارزش‌های دینی ناسازگار یا در تضادند، مصادیق علم غیر دینی یا ضد دینی به شمار می‌آیند. ص 203 ـ 216)

فصل 6: لوازم اسلامی‌سازی علوم

اولین گام برای اسلامی سازی علوم، تبیین و نقد علوم رایج، تشخیص سره از ناسره در میان نظریات مطرح و اثبات نظریاتی استوار بر اساس مبانی صحیح است. نقدها بر دو قسم: روبنایی و زیربنایی است:

6. نقد علوم موجود

بخشی از روند مواجهه عالمانه با علوم، که مقدمه تولید علم دینی است، نگاه نقادانه به لوم در همان چهارچوبی است که این علوم برای خودشان تعریف کرده‌اند. (ص 237)

1. 6. نقد درونی

نتایج تحقیقات آنها با همان متد تجربی خود شان، و بر اساس اصول موضوعه‌‌ای که در آنها پذیرش عام یافته‌اند، مورد بررسی نقادانه قرار گیرند تا روشن شود که آیا به اصول و روش‌های خود پای‌بند بوده‌اند یا خیر.

در این مرحله می‌توان نشان داد که برخی از تلاش‌های علمی انجام شده، به اصول و مبانی اعلام شده‌ی خود وفادار نمانده‌اند. مثلاً روانشناسی در ابتدای پیدایشش تحت سیطرة مکتب رفتارگرایی بود و هیچ موضوعی جز رفتار قابل مشاهدة حسی را به رسمیت نمی‌نشاخت. پس از آن به تدرجی مکاتبی مطرح شده‌اند که آگاهانه یا ناآگاهانه، اصول و مبانی این مکتب را نقض کردند. مثل مکتب‌های کمال‌گرایی و انسان‌گرایی در عرصة روان‌شناسی که اصول رفتارگرایی را به شدت زیر سؤال بردند. (ص 238 ـ 239)

1. 6. نقد مبنایی

علوم در اثبات یا ابطال مسائل مربوط به خود ـ در حد یقین یا ظن ـ بر اصولی مبتنی‌اند که آگاهانه یا ناآگاهانه پذیرفته شده‌ا ند. این اصول از مبانی معرفت‌شناختی به مثابة سنگ‌بنای معرفت بشری آغاز می‌شود و تا مبانی هستی‌شناختی، انسان‌شناختی، ارزش‌شناختی و دین‌شناختی پیش می‌روند. (ص 239 ـ 240)

2. 1/ 6. مبانی معرفت‌شناختی علوم

بنیادی‌ترین سؤال‌ها در هر تلاش علمی، پرسش‌های مربوط به اصل معرفت است. مسائلی از قبیل این که معرفت انسان چیست و چند نوع است؛ چگونه و از چه راهی اعتبار شان اثبات می‌وشد؛ و آیا می‌توان معرفت یقینی پیدا کرد؛ به چه دلیل؟

بنابراین، برای اسلامی سازی علوم، باید ابتدا مبانی معرفت‌شناختی علوم موجود را به دقت بررسی کرد، و ارگ در این مبانی خللی وجود دارد، آنها را کشف، آسیب‌شناسی، و اصلاح نمود.

یکی از مهم‌ترین مسائل معرفت‌شناختی، که نقشی اساسی در علوم مختلف دارد، سؤال از راه‌ها و منابع معرفت است. منظور پاسخ به این سؤال است که آیا راه شناخت واقعیات هستی، منحصر در حواس پنج‌گانه است یا عقل و وحی هم به عنوان منابعی مستقل در زمینة شناخت حقایق کارآیی دارند؟

در معرفت‌شناسی اثبات می‌کنیم که عقل جایگاهی مهم در معرفت بشری دارد. به علاوه، به وسیلة دلایل عقلی، اعتبارراه وحی را نیز اثبات می‌کنیم.

پس اولین گام برای تولید علم دینی، و اسلامی کردن علوم، این است که مبانی علوم را با دلایل متقن اثبا تکنیم. ادعای ما این است که می‌توانیم با دلایل عقلی یقینی، منظومه‌ای از علوم و معارف را ارائه بدهیم که منطقی‌ترین بحث‌ها درآن مطرح شده و به اثبات رسیده باشند، و با مبانی فکر اسلامی هم‌خوانی داشته باشند. از این رو می‌توان این را علم اسلامی یا دینی نامید. این منظومة فکری را معرفت‌سناسی می‌نامند که به دنبال آن هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، و دیگر علوم و معارف می‌آیند. (ص241 ـ 244)

2. 1. 6. مبانی هستی‌شناختی علوم

این‌گونه علوم در فلسفه مورد بحث قرار می‌گیرند که موضوع‌ خود را کلی‌ترین مباحث مربوط به هستی قرار داده است. در اینجا از انواع هستی‌های ممکن و موجود بحث، و تلاش می‌شود تا با دلایلی قاطع به سؤالات زیربنایی پاسخ داده شود. هر گونه ادعا و نظریه‌ای در این حوزه باید با مبانی معرفت‌شناختی استواری پشتیبانی شود.  مثل نظریه آفرینش جهان. یا نقش روح در وجود انسان.

اثبات موجودهایی غیر مادی و مجرد، از زیربنایی‌ترین مسائل هستی‌شناختی است که مسائل و افق‌هایی جدید راروی علوم می‌گشاید، علاوه بر آن که برخی اعتقادات دینی مانند خدا، وحی، و ملائکه را تبیین می‌کند.

معنای اسلامی‌سازی علوم در این مرحله آن است که فرضیات نظریاتی علمی که بر اصولی (مثل ماتریالیسم و اصالت ماده) مبتنی باشد که خلاف واقع است و اسلام هم آن اصول را نفی می‌کند، تغییر یابند و مبانی صحیح سنگ بنای تحقیقات جدید قرار گیرند. علمی دینی است که دست کم در مبانی هستی‌شناختی خود با مبانی هستی‌شناختی دین تعارض نداشته باشد. (ص 244 ـ 249)

2. 1/ 6. مبانی انسان‌شناختی علوم

علوم انسانی (Humanities یا Human scinces) رفتار یا حالات انسان را بررسی می‌کنند، و بر اساس آن‌ها علوم دستوری را به وجود می‌آورند و توصیه‌های برای اخلاق، سیاست، اقتصاد، مسائل خانواده و ... ارائه می‌دهند. در حالی که سیر منطقی اقتضا می‌کند که علاوه بر اثبات مبانی معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی، در حوزة انسان‌شناسی به تحقیق بپردازیم تا حقیقت انسان را شناسایی کنیم. حل مسائل انسان‌شناسی پیش از ورود به مباحث علوم انسانی از دو جهت ضرورت دارد:

1ـ تبیین پدیده‌ها و روابط انسانی نیازمند شناختی صحیح از انسان و ابعاد وجودی اوست.

2ـ علوم انسانی دستوری به معرفتی کامل از حقیقت انسان و سرانجام اوست. علوم انسانی دستوری برشالودة نظام ارزشی استوار می‌شود.

توضیح: از آنجا که اخلاق و ارزش‌های مربوط به انسان، ناشی از رابطة میان رفتار اخیتاری او با کمال نهایی اویند، بنابراین باید انسان، کمالات ممکن برای او، و بالاترین حد ممکن برای کمال او را شناخت، و این مسائل در انسان‌شناسی مورد کنکاش واقع می‌شوند. در نتیجه، سیر منطقی بحث به ترتیب عبارت خواهد بود از: معرفت‌شناسی: هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و دین‌شناسی. (ص 249 ـ 250)

2. 1/ 6. مبانی دین‌شناختی علوم

یکی از پیش‌فرض‌های سخن گفتن از علم دینی یا اقدام به اسلامی‌سازی علوم آن است که موضع خود را در برابر دین مشخص کنیم و به این سؤال پاسخ دهیم: آیا دین یک حقیقت الهی است، یا ابزاری ابتدایی و دست‌ساز بشر برای حل برخی مشکلات سادة انسان‌های نخستین، یا بازیچة دست قدرت‌ها برای تخدیر توده‌ها؟

علم دینی در صورتی معنای معقول خواهد داشت که دین حاکی از حقایقی باشد که از سوی خداوند علیم و حکیم نازل شده است. و این دین ورای نتایج دنیوی رفتارها، به حیثیتی از رفتارها نظر دارد که موجب سعادت یا شقاوت می‌شود. (ص 251 ـ 253)

فصل 7: تأثیرات دین بر علم

در موارد گوناگو بین علم و دین تأثیر وجود دارد ولی مواردی از عدم تأثیر نیز میان این دو حوزة معرفتی وجود دارد که ابتدا به آنها خواهیم پرداخت.

7. موارد عدم تأثیر دین بر علم

برخی‌ها قائلند که هر گونه سابقه ذهنی، اعتقادات، گرایش‌های دینی و سنت‌های فرهنگی به ناچار در هر گونه فهم و تحقیق علمی مؤثر است. بنابراین دست‌رسی به کسب واقعیت امکان‌پذیر نیست؛ زیرا علمی را که یک مسلمان تحقیق می‌کند به یک نتیجه می‌رسد در حالی که یک غیر مسلمان در مورد همان علم تحقیق بکند به نتیجه‌دیگر می‌رسد.

جواب: این دیدگاه فاقد توجیه منطقی و مردود است؛ زیرا:

اولاً: می‌توان اثبات کرد که دست‌یافتن به علم یقیق (فی الجمله و در برخی علوم) امکان‌پذیرر است. این کاری است که در معرفت‌شناسی انجام شده و کسانی که طالب تحقیق در این زمینه باشند می‌توانند به منابع مربوط مراجعه نمایند.

ثانیاً: می‌توان نظریات علمی را نشان داد که یقینی و مطلق‌اند مثل مسائل ریاضی که باورها، گرایش‌ها، سابقه ذهنی و ... روی آن تأثیرگذار نبوده و در همه زمان‌ها ثابت باقی مانده‌اند. (ص 255 ـ 267)

7. تأثیر دین بر هدف و غایت علم

آن‌گونه که نظریه یک محقق تحت تأثیر نظریات محققین قبلی قرار گرفته نظریات آن‌ها را تأیید یا اصلاح کرده، یا بعض چیزها به آن افزوده‌اند. همان‌گونه ممکن است باورهای دینی هم در برخی از این نظریات مؤثر بوده است؛ چرا که اختلاف نظرهای موجود در یک علم می‌توانند از عوامل مختلفی مانند محیط اجتماعی، نظام ارزشی، فرهنگ جامعه و .. سرچشمه بگیرند. (ص 267)

2. 7. تأثیر دین بر انگیزه‌های عالمان

دین بر انگیزة افراد برای آموختن یک علم، یا به کاربردن یافته‌های یک علم در مقام عمل تأثیر می‌گذارد. این تأثیر را می‌توان از نوع تأثیر دین بر علم بر شمرد.

این تأثیر بر دو نحو ممکن است انجام گیرد:

1ـ انگیزة فعالیت علمی مزبور صرفاً نتیجة باورها و ارزش‌های دینی باشد، به گونه‌ای که اگر فرض می‌شد چنین مطالبی در دین وجود نداشت، وی هیچ انگیزه‌ای برای این فعالیت علمی پیدا نمی‌کرد.

آموزه‌های دینی تحقیق دربارة موضوعی را تشویق کرده باشند، در نتیجه اهمیت پرداختن به آن موضوع مرهون ارزشی است که دین برای آن قائل شده است. در حالی که با صرف نظر از تأکید دین، تحقیق در موضوع مذکور به خودی خود برای شخص اهمیت چندانی نداشت.

2ـ موضوع تحقیق برای پژوهشگر شناخته شده و جذاب است و چه بسا وی بدون آموزه‌های دینی هم به همان تحقیق مبادرت می‌ورزید، ولی تأثیر دین در این میان آن است که وی تحقیق خود را با نیت کسب رضای الهی و رسدین به سعادت ابدی انجام می‌دهد.

در هر دو فرض نقش دین تنها در ایجاد انگیزه‌ای خاص در پژوهش‌گر است که گاهی بر هدف علم نیز تأثیرگذار است، وگرنه، در محتوای خود علم (از جهت منبع، روش، یا نتیجة مطالعات) تأثیری ندارد. (ص 268 ـ 270)

2. 7. تأثیراهداف دینی بر هدف علوم

اهداف دینی بر هدف‌گذاری و جهت‌دهی به علوم تأثیر می‌گذارد.

دین سیستم بزرگی است که هدف نهایی را تعیین می‌کند و تمام سیستم‌های فرعی که جزء سیستم بزرگ است باید خود دارای هدف باشد که این هدف در مسیر همان هدف نهایی قرار دارد. بنابراین آن هدف نهایی می‌تواند به دیگر سیستم‌ها جهت خاصی ببخشد و احیاناً محدودیت‌ها یا توسعه‌‌هایی برای آن‌ها ایجاد کند. وقتی هدف نهایی سیستم جامع اسلام تقرب به خدا است در این صورت، هر چیزی که موجب تقرب به خدا باشد، هرچند فایدة دنیوی نداشته باشد، مطلوب و حتی الزامی می‌شود، و هر کاری که با تقرب هب خدا منافات داشته باشد، هرچند موجب رفاه اقتصادی باشد، ممنوع می‌شود. (ص 270 ـ 274)

7. تأثیر دین بر محتوای علوم

3. 7. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر مبانی علم

هرعلمی بر اصول موضوعه‌ای مبتنی است که باید در جای خودش اثبات شود. بعضی ازاین اصول در علمی دیگر اثبات می‌‌شود. حال اگر برخی از مبانی و اصول موضوعة یک علم در منابع معتبر دینی ذکر شده باشند، و دانشمندی که آن دین را با استدلال پذیرفته‌، با روشی یقینی این اصول را از منابع دینی مربوط استنباط کند، هیچ منعی وجود ندارد که دین در این گونه موارد به مثابة یکی از مصادر تأمین کنندة اصول موضوعه به رسمیت شناخته شده، مورد استفاده قرار گیرد. و ارزش چنین معرفت‌های دینی به هیچ وجه کمتر از اعتبار و ارزش معرفت علمی نیست. (ص 274 ـ 279)

3. 7. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر گزاره‌های توصیفی علم

گاهی دین در قالب گزاره‌هایی توصیفی، به بیان مطالبی می‌پردازد که نه از جنس مبانی معرفت علمی‌اند، و نه جنبة ارزشی دارند، بلکه لسان آنها لسان واقع‌نمایی، پرده برداشتن از رازهای خلقت، تبیین روابط میان پدیده‌ها، و چگونگی تغییرات در آنهاست. روشن است که بررسی چنین روابطی و مطالعة کیفیت تحول پدیده‌ها در قلمرو علم می‌گنجد، و ارگ اسلام هم علت پیدایش یک پدیده و کیفیت تحول آن را بیان کند، در واقع یک نظریة علمی ابراز داشته است. چنین معارفی می‌توانند به تکمیل یا تصحیح یافته‌‌های علمی مدد رسانند. (ص 279 ـ 281)

7. تأثیر دین بر کاربرد علم

تأثیر دین بر کاربرد علم را در دو بخش می‌توان دسته‌بندی کرد:

4. 7. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر علم دستوری

ویژگی‌های علوم توصیفی: آن دسته از علمی است که تنها به توصیف یک پدیده، چگونگی به وجود آمدن آن، و عوامل مؤثر در پیدایش و تحول آن می‌پردازند. در این دسته از علوم هیچ صحبی از مسائل ارزشی نیست. علومی مانند فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، ریاضیات و ... از این قبیل‌اند.

ویژگی‌های علوم دستوری: با رفتارهای انسان سر و کار دارند، و برای آنها تعیین تکلیف کرده، آنها را به خوب و بد تقسیم می‌کنند. به برخی امر، و از برخی دیگر نهی می‌کنند. مانند اخلاق، حقوق، علوم تربیتی، و مانند اینها.

آن بخشی از گزاره‌‌های توصیفی دینی که به تبیین ویژگی‌های هستی، انسانع و رابطة آنها با خداوند از یک سو، و رابطة آنها با سرنوشت ابدی انسان از سوی دیگر می‌پردازد، تأثیر سرنوشت‌سازی در علوم دستوری دارند.

به دیگر سخن، بالاترین نقش دین در علوم دستوری، تأثیرگذاری آن از طریق ارائة «نظام باورها و ارزش‌ها» است. (281 ـ 284)

4. 7. تأثیر گزاره‌‌های دستوری دین بر علوم دستوری

این تأثیر در جایی است که دین در موضوع مورد بحث یک علم دستوری، حکمی داشته باشد؛ مثل این که یک روان‌شناس دستور به تجویز به مصرف مشروبات الکلی برای بهبود بیمار می‌دهد که این دستور تحت تأثیر حکم شرعی قرار می‌گیرد. (ص 284 ـ 289)

فصل 8: خدمات علم به دین

8. موارد عدم تأثیر علم بر دین

دستورالعمل‌ها و قوانین دینی یا باید مستقیماً از منابع دینی استخراج شوند، و یا با روش صحیح و منطقی از نظام باورها و ارزش‌های دینی استنباط گردند. روش تجربی و سازوکارهای مربوط به آن‌، مانند آمار و نظرسنجی در این زمینه هیچ نقشی ندارند. نه قانون اسلامی را می‌توان با آمار کشف کرد، و نه با آمار می‌توان آن را تغییر داد.. افکار عمومی و نظر اکثریت شهروندان نیز نمی‌توانند به این مسئله کمک کند. در این زمینه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ. انعام/116»؛اگر از اکثریت مردم روی زمین اطاعت کنی تو را از راه خدا گمراه می‌کنند؛ زیرا اکثریت مردم تابع گمانشان هستند و سخنی که می‌گویند از روی حدس و تخمین است. (ص 291 و 292)

8. تأثیر علم بر فهم یا اثبات گزاره‌های توصیفی دین

یکی از خدماتی که علوم تجربی می‌توانند به دین ارائه کنند، این است که پاره‌ای از نتایج قطعی این علوم برای اثبات برخی از گزاره‌های دین به کار گرفته شوند. می‌توان یافته‌های علمی را مقدمه براهین فلسفی قرار داد. به عنوان نمونه، علم زیست‌شناسی با روش خود می‌تواند روابط پیچیده و نظم حیرت‌انگیز موجود میان اجزاء یک موجود زنده را کشف کند که به حیات و ردش آن کمک می‌رساند. اگر این یافته‌های علمی را در دستگاه استدلالی فلسفی قرار دهیم و مقدمه عقلی (کبری) به آن ضمیمه نماییم که: «هرنظمی مخلوق ناظمی آگاه است»، می‌توان نتیجه گرفت که جهان هستی با این نظم دقیق خود مخلوق ناظمی آگاه است. به این صورت، یافته‌های علمی تجربی در خدمت اثبات یکی از اصول اعتقادی دین قرار می‌گیرد. (ص 292 ـ 293)

8. تأثیر علم بر فهم یا اثبات گزاره‌های دستوری دین

احکام تعبدی دین تابع مصالح و مفاسدی واقعی است. بسیاری از این مصلحت‌ها به سعادت اخروی انسان مربوط می‌شوند و حاکی از رابطه‌ای هستند که میان فعل اختیاری انسان با کمال نهایی و قب الی الله وجود دارد. شناخت چنین مصلحت‌هایی از تیررس عقل و تجربه خارج است. ولی بعضی از مصالح دستورات دینی به فواید و آثاری مربوط میشوند که در همین دنیا نصیب فرد یا جامعه می‌شود. این گونه مصلحت‌های دنیوی می‌توانند از راه تجربه نیز اثبات شوند و توصیه‌ها یا انذارهای دینی مربوط را با کمک روش تجربی تبیین و اثبات کنند. از دیگر خدماتی که علم می‌تواند در حوزه مسائل عملی و دستوری در اختیار دین قرار دهد، کمک در حوزه‌ی موضوع‌شناسی احکام است. (ص 293 ـ 296)