ELEM.ir      ElmeEjtemaeiMoslemi.ir
 
سال حمایت از کالای ایرانی
 

وحدت انگاره ای متفکرین اجتماعی مسلمان

سخنران: 
دکتر شجاعی زند
مکان برگزاري: 
موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی «ره»
برگزار کننده: 
اداره همایشها
برگزار کننده: 
گروه جامعه شناسی موسسه امام خمینی «ره»

پیش نشست همایش علم اجتماعی مسلمین

جناب دکتر شجاعی زند: « وحدت انگاره ای متفکرین اجتماعی مسلمین»

مقدمه: انگاره معادل پارادایم است و به نظر من مسلمانان دارای پارادایم مشترک هستند.

این ادعای وحدت در سطوح بالاتری است نه در سطوح نازل مثل پرسپکتیو و گفتمان

دو مشکل با عنوان پارادایم داریم:

1-   پارادوکس: هر بحثی در مورد پارادایم به پارادوکس منجر می شود چون بحث درباره ی پارادایم سالبه به انتفاء موضوع است؛ چون نمی توان از پارادایم بحث کرد. البته پارادایمی که آقای کوهن ارائه می دهد و مصطلح است. او مدعی است انسانها در ادوار مختلف زمانی در یک فضای مشترک فکری و معرفتی قرار دارند و امکان تفهیم و تفاهم به همین جهت است. ویژگی آن هم انقطاع معرفتی است و دوره ی جدید با دوره ی قبل نسبتی نخواهد داشت، بلکه نسبتش نفی دوره ی قبل است به گونه ای که حتی آنرا به یاد هم نمی آورد!

2-   قیاس ناپذیری: با توجه به معنای ارائه شده هیچگاه دو پارادایم قابل مقایسه نخواهند بود و حتی از درون یک پارادایم دیگری را نمی توان به درستی تحلیل کرد.

با این معنا بحث راجع به پارادایم به عنوان آبجکت دیگر پارادایم نیست پس انگاره ای که ما مطرح می کنیم یک پله بالاتر از گفتمان و یک پله پایینتر از پارادایم مصطلح خواهد بود.

نکته : اگر مثل کوهن کسی توانسته بیرون از پارادایم بایستد و آنرا ببیند، بقیه هم خواهند توانست و اگر نمی تواند پس چگونه درباره ی آن چنین قضاوتی نموده است؟ چون منجر می شود به نسبیت حقانیت که اگر همین گزاره استثناء شود ترجیح بلامرجح است و اگر استثناء نشود بی اعتبار خواهد بود؛ چه رسد به قیاس میان دو پارادایم!

مقدمه ی2: وجود تمایز میان اندیشه ی اجتماعی مسلمانان و علم جامعه شناختی مصطلح:

دو توجیه برای این وحدت وجود دارد:

1-   اختلافاتشان مثل اختلاف دو نظریه پرداز است نظیر: شباهتهای دیدگاه ابن خلدون و کنت یا فارابی و مارکس.

2-   اختلافشان به اختلاف در انباشت علم است.

نقد: این سطحی کردن اختلاف است. اما تفاوت عمیق تر است و عده ای قائل به گسست میان این دو هستند. دیسیپلین اندیشه اجتماعی و علم جامعه شناختی متفاوت است و از حیث موضوع و روش و هدف و غایت متفاوتند مثل تفاوت جامعه شناسی و روان شناسی.

البته این ادعا کاملا اثبات شده نیست.

ادعای قابل دفاع تر : تفاوت انگاره ای این 2 معرفت:

انگاره ی مهم و حاکم بر دانش کنونی که در فلسفه ی علم هست؛ ما اطلاعاتی داریم درباره ی گذشته ی آن هم اطلاعات هست. اما در بیان وضعیت گذشته اجمال بود و تفصیل مربوط به دوران حاضر است. این اجمال سبب این است که ما به آن دوران بیشتر و دوباره بپردازیم و اساسا به آن پارادایم می گویند چون نمی توانند هم عرض و در رده ی پارادایم حاضر بمانند و الا گفتمان هم عرض می تواند باشد، و هژمونیک نیست ولی جریان دارد.

مقدمه ی سوم:

استفاده از ادبیات حاکم در بحث به جهت اقتضاء در مورد یک انگاره ی سپری شده یا نه چندان فعال، پس ادعا این نیست که از موضوع فرا پارادایمی آنرا بررسی می کنیم بلکه در یک خانه نشسته ایم و در مورد خانه ی رقیب که دوره اش گذشته است می گوییم. و متاسفانه خانه ی فعلی ما خانه ی مدرن است. چیزهایی را من نمی بینم ، چیزهایی مورد تشابه انگاری سهل انگارانه قرار می گیرد و ... سپس اذعان می کنیم که عینکی خاص به چشم داریم ولی چاره ای نداریم.

ما در مورد انگاره اندیشه اجتماعی مسلمین سخن می گوییم نه اندیشه اجتماعی مطلق چون بعید است فارابی را بتوان کنار روسو نشاند. این انگاره به اندیشه اجتماعی متقدمین مسلمان روی دارد نه متاخرین چون آنها هم بسیار تحت تاثیر اندیشه مدرن بوده اند، نظیر شریعتی . البته افرادی از متاخرین بوده اند که این تاثیر را نپذیرفته اند. مثل علامه طباطبایی و شهید مطهری.

مقدمه ی آخر: وقتی دنبال وجوه شباهت می گردیم وادار به نوعی اغماض و تسامح می شویم. بر خلاف زمانی که وجوه تمایز را بخواهیم بررسی کنیم که به دقت و عمق می پردازیم.

ویژگی های انگاره ی متفکرین مسلمان:

این متفکرین برخی فیلسوفند نظیر ابن سینا و فارابی، برخی متکلم اند و برخی فقیه نظیر حضرت امام یا غزالی، برخی مورخ اند نظیر ابن خلدون که البته فیلسوف تاریخ است. بعضی از مبانی و دیسیپلین های متفاوتی بهره می برند، مثل خواجه نظام الملک که دولت مرد است. عده ای نیز سیاح اند یا ادیب اند مثل ناصر خسرو، مولوی و سعدی اما نکته ی مهم این است که غالب اینها واجد معرفت دائره المعارفی اند.

از سوی دیگر عده ای شیعه اند و عده ای سنی ، گروهی اخباری اند و گروهی اصولی، از قرن 2 و 3 تاکنون این وحدت انگاره ای وجود دارد؛ به لحاظ گستره ی جغرافیایی از شمال آفریقا تا میانه ی آسیا که این انتشار و تنوع در مبانی فکری و شرایط اجتماعی و سیاسی برخی در دوره ی آشوب بوده اند برخی در دوره ی فطرت و آرامش، گروهی هم در دوره ی آرامش استبدادی به سر برده اند نظیر غزالی؛ خیلی مشکل است که با وجود این اختلافات یک وحدت نظری مطرح شود .

عمق مطالب ایشان هم بسیار متفاوت است، برخی آموزه ی اجتماعی دارند، برخی فلسفه اجتماعی و برخی نظریات اجتماعی از سخنشان قابل استخراج است.

این میزان از اختلاف در یک نحله با وجود وحدت نظری مشترک به صورت کلی غیر ممکن هم نیست. مثل جامعه شناسی که تمایز بسیار دارد اما وحدتی هم در این علم وجود دارد، مثل اختلاف جامعه شناسی فرانسه و آلمان و آمریکا. مکتب فرانکفورت و ... .

پس امکان دریافت انگاره ی مشترک با وجود این اختلاف وجود دارد.

3 دسته شباهت انگاره ای:

1-   پیش فرضهای معرفتی

2-   رهیافت عام و مشترک

3-   معرفت شناسی و روش شناسی

اما شباهت ها در پیش فرضهای معرفتی:

1-   قانونمندی و نظم حاکم بر حیات اجتماعی و تاریخ و جامعه

انگیزه برای ورود به این اندیشه اجتماعی هم نشان دادن این نظم است لذا با مساله شروع نمی کنند بر خلاف جامعه شناسی که با مساله شروع می شود و برای حل مساله آمده و مساله کاو است. اما نگاه ایشان نگاه آیتی به پدیده هاست.

2-   اعتقاد به وحدت نوعی بشر دارند. اذعان به مدنی الطبعی انسان البته با بیان گوناگون ارتباط این نظریه .

3-   در مبانی تفکر، ارسطویی اند، البته ممکن است دانش آموخته این مکتب نباشند اما به نوعی در نهایت ارسطویی اند.فارابی و اخوان الصفا متمایل به افلاطون هم هستند.

4-   بحث ایشان ناظر به جهان شناسی و مسائل دنیای قبل است. البته مثل شهید مطهری نزدیک می شود به مباحث دنیای جدید.

 

 

رهیافت ها: در رهیافت ها به رهیافت تعریف اجتماعی نزدیک ترند تا واقعیت اجتماعی و رفتار که ریتزر دارد.

1-   تاکید بسیار بر فرد دارند، علیرغم اینکه لیبرال فرد گراست اما اسلام فردگرایانه ترین آیین است چرا که می گوید: « و لاتزر وازره وزر اخری»

2-   اندیشه ی توامانی کنش و ساختار: مستضعفین که می بایست ساخت پذیر ترین افراد باشند قرآن ایشان را عتاب می کند که چرا مهاجرت نکردی پس اسلام یک دین واقع نگر است و در دعوای کنش و ساختار طرف هیچ یک را نمی گیرد و مسئولیت را روی دوش فرد می گذارد.

3-   چند عاملی اند: محیط جغرافیایی و طبیعی ، اجتماعی حتی فلکیات را دخیل در رفتار و کنش می دانند.

4-   ارگانیسیسم هستند یعنی نظام گرایند، اتم گرا نیستند.

5-   مهمترین رهیافت: تعادل گرا هستند و نه ستیز گرا، لذا اصالت جمع را و منافع جمع را بر منافع فرد ترجیح می دهند.

6-   انسجام گرایند و تعاون گرا، در دیدگاه مدین مناسبات مبتنی بر رقابت است نه تعاون!

7-   کارکرد گرا هستند

8-   به دنبال جامعه ی بی طبقه توحیدی نیستند بلکه در بهترین شرایط قبول دارند که پس از مدتی سلسله مراتب از راه اکتسابی پدید می آبد، پس میزانی از قشر بندی اجتماعی را قبول دارند.

9-   به نظم و بقاء اهمیت می دهند بر خلاف تضاد گرایان، جدیت حضرت امام در انتخابات و شکل گیری نظم و ارکان جامعه نشان از این جریان است. امام انقلابی که هنوز ارتعاشات آن در جهان قابل ملاحظه است، چنین به نظم پایبند است.

10-                       خانواده گرایند و آن را شرط دوام جامعه می دانند. بر خلاف جامعه شناسان که برخی از آنها آنهم به صورت نسبی به خانواده پایبند هستند، نظیر کنت و پارسونز

11-                       محافظه کاری نسبی: توجیه مقداری قهر و غلبه و امیر «لابد للناس من امیر صالح أو طالح»

12-                       توجه به راس تا بدنه، به یک نحوی هگلی اند، یا به عبارت بهتر هگل از آنهاست.

13-                       هنجارگرا هستند و سیاست را به معنی تربیت می دانند و دولت به طبیب تشبیه می شود. غایت همه ی افعال سیاست است و غایت سیاست ، سعادت.

14-                       هدایت اعضاء جامعه برایشان موضوعیت دارد.

15-                       کمال اول و کمال ثانی: زیستن و به زیستن مهم است.

16-                       سیاست و اخلاق و معنویت توأمان است.

17-                       اصلاح گرایند : مدینه ی فاضله و ایتوپیایی را معتقدند.

معرفت شناسی و روش شناسی:

1-   دایره المعارفی اند

2-   آمیختگی تداخل دانش و ارزش را قائلند . نظیر فرانکفورتی ها البته بی طرفی و جانبداری را می دانستند و تا حد امکان بی طرفی علم را به معنی حق گرایی و حقیقت طلبی دنبال می کردند.

3-   نسبت به توأمانی علم و عمل حساسیت دارند.

4-   چند روشی اند نظیر اخوان الصفا که صراحت در این قضیه دارد و از همه ی طرق می توانند به معرفت راه یابند.

5-   قیاس و استقراء را مقابل هم نمی دانند بلکه راهبردهای متفاوت می شمرند مثل ابن خلدون که جامعه شناس تراز کنت است چون عقبه ی جامعه شناسی تاریخ است . در مورد ابوریحان بیرونی نیز می توان این را دید.

نتیجه گیری: آیا ما دنبال احیاء این انگاره هستیم و آیا می توان یک پارادایم ساخت؟ و اگر راز کشف شد می توان راز جدیدی ساخت یا خیر؟

پوزیتویست ها معتقدند انسان باید ماشین باشد ، پدیده ها هم اشیاء باشند تا مطالعه شوند! پست مدرن سنگ کوچکی جلوی پای آنها انداخته اما سنگ اصلی و بزرگ از سوی انقلاب و امام در مسیر آنها قرار گرفته است، فوکو، برگر و ... چشم دوخته اند ببینند سرنوشت این جریان به کجا می رسد؛ امام در دنیای مدرن حرکت کرده اما با مبانی مدرن نیست برخاسته از عقل گرایی شیعی است . حضرت آقا بسیار انسان روشنفکری است اما با مبانی مدرن به پدیده ها نگاه نمی کند، نکته این است که ایجاد الگوی زیست سالم و شاد از دل حل مسائل خُرد بر می آید و به اعتقاد من ما باید گامهای کوتاه برداریم تا مسائل بزرگ حل شود. ما هم دنبال آرمانهای بلند هستیم ولی نمی بایست دو دغدغه ی علم دینی و تمدن سازی تمام توان ما را مصروف خود سازد بلکه تمدن از دل حل مسائل خرد شکل خواهد گرفت.

(نتیجه اینکه با نگاه به دریای غنی و انگاره ی اندیشمندان مسلمان که با تمام اختلاف های بیان شده در این مسائل مشترکند قادر خواهیم بود به راه حل مسائل امروزه جامعه نگاه دوباره و جدیدی داشته باشیم و غرق در نگاه و مبانی مدرن امروزه نشویم تا به ثمره ی ظهور تمدنی خود دست پیدا کنیم.)

برداشت از مطالب مطرح شده توسط جناب استاد شجاعی زند در جلسه پیش نشست همایش علم اجتماعی مسلمین توسط سید حامد شریعتمداری، دبیر اجرایی همایش علم اجتماعی مسلمین