ELEM.ir      ElmeEjtemaeiMoslemi.ir
 
سال حمایت از کالای ایرانی
 

علم دینی از دیدگاه دکتر خسرو باقری

رویکرد تأسیسی در علم دینی: در این رویکرد پاره‌ای از اندیشه اسلامی به پشتوانه متافیزیکی برای تحقیق در علوم انسانی مورد استفاده قرار می‌گیرند. با توجه به نفوذ عمیق پشتوانه‌های متافیزیکی در مراحل مختلف بسط و گسترش یک نظریه علمی، می‌توان نظریه علمی تولید شده بر مبنای این پیش‌فرض‌ها را به اسلام منتسب نمود. به سبب همین محتوا می‌توان فرضیه مستخرج را نیز به صفت اسلامی متصف کرد. در این قسمت اگر شواهد کافی برای تأیید فرضیه‌ها فراهم آید، می‌توان مدعی شد که نظریه علمی تولید شده است. چنین نظریه‌ای علمی است، چون از بوته آزمون تجربی بیرون آمده است و دینی است چون تعلق به پیش‌فرض‌های دینی دارد.[1]  علم دینی در این رویکرد بر علم شناسی مابعد اثبات گرایی استوار می‌باشد. به لحاظ دینی بر گذیده گویی از دین مبتنی بوده و معتقد است که کار اصلی دین هدایت می‌باشد و لازم نیست که دین امور جزئی دیگر را نیز بیان نماید. تکوین علم دینی نیز به عهده دین نمی‌باشد و تلاش برای تدوین علم دینی ناشی از این است که دین فراتر از هدایت  می‌تواند نقش مهم در تکوین علم نیز داشته باشد.[2] براین اساس بهره‌گیری صرف از علم استنباط و تفسیر قرآن برای به دست آوردن علوم کافی نیست. در واقع ما باید در داد و ستد با تجربه، علوم تجربی مورد نیاز خود را تولید کنیم.[3]

ابطال پذیری در مدل تأسیسی علم دینی: ابطال نظریه در این دیدگاه به این معناست که پردازش‌های خام و نا مناسبی از پیش‌فرض‌های دینی صورت گرفته است. پس از ابطال تجربی یک فرضیه، دانشمندان می‌توانند مجددا به سراغ منابع الهام بخش خود رفته و به فرضیه پردازی جدید اقدام کنند. در کل هیچگاه ابطال فرضیه منجر به ابطال پیش‌فرض‌ها نمی‌گردد.[4]

نفی نسبت گرایی معرفت شناختی از مدل تأسیسی علم دینی: اگر برمبنای پیش‌فرض‌ها، علم اسلامی داشته باشیم به تعداد مکاتب و ادیان، مدل‌های علم خواهیم داشت و این چیزی نیست جز به رسمیت شناختن نسبیت در معرفت. جواب این است که نسبیت در این حد، نه تنها مشکل گفتگوی علمی به وجود نمی‌آورد که موجب ایجاد فرصت‌های تحقیق می‌گردد.[5]

مقدمات و مراحل تأسیسی علم دینی:

الف) آموزه‌های دینی در قلمرو علوم تجربی باید از غنای کافی برخوردار باشد تا بتواند به عنوان پیش‌فرض انتخاب شوند. ب) از این پیش‌فرض‌ها برای صورت بندی فرضیه‌های در جهت قلمرو علم مورد نظر استفاده شود. ج) در مقام آزمون این فرضیه‌ها، شواهدی برای تبیین‌ها، پیش‌بینی‌ها و کنترل‌های نشأت یافته از آن‌ها به دست ‌آید. د) تعداد این فرضیه‌های مستظهر به شواهد، در حدی باشد که بتوان نظریه‌ای در مورد موضوع مورد مطالعه در علم شکل داد.[6]



[1].حسنی و دیگران، علم دینی، دیدگاه‌ها و ملاحظات، دیدگاه خسرو باقری، ص110.

[2].حسنی و دیگران، علم دینی، دیدگاه‌ها و ملاحظات، دیدگاه خسرو باقری، ص111.

[3]. محمدی و دیگران، همایش تحول در علوم انسانی، ج3، خسرو باقری، ص295.

[4].حسنی و دیگران، علم دینی، دیدگاه‌ها و ملاحظات، دیدگاه خسرو باقری، ص112.

[5].حسنی و دیگران، علم دینی، دیدگاه‌ها و ملاحظات، دیدگاه خسرو باقری، صص112-113.

[6].حسنی و دیگران، علم دینی، دیدگاه‌ها و ملاحظات، دیدگاه خسرو باقری، ص113.

 

منبع: 
حسنی و دیگران، علم دینی، دیدگاه‌ها و ملاحظات