ELEM.ir      ElmeEjtemaeiMoslemi.ir
 
سال حمایت از کالای ایرانی
 

ماخذشناسي آثار جابري

محمد عابد الجابري

 

ماخذشناسي آثار محمد عابد الجابري

قاسم ابراهيمي‌پور[1]

مقدمه

محمد عابدالجابري، 27 دسامبر سال 1936 در شهر «فجيج» مراكش به دنيا آمد. وي در سال 1953 در مدرسه محمديه به عنوان معلم مشغول به كار شد. او در سال 1956 موفق به اخذ مدرك ديپلم و مدرك تجربي آموزش ابتدايي شد. همين مسئله باعث شد تا بتواند به عنوان معلم رسمي در سال بعد به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآيد.

جابري در سال 1956 اولين مدرك خود در زمينه ترجمه را دريافت كرد. تابستان سال 1957 را در تحريريه روزنامه «العلم» گذراند. اما بار ديگر در اكتبر همان سال به درس روي آورد و اولين سال دانشگاهي خود را در دانشگاه دمشق، پايتخت سوريه گذراند. جابري در ژوئيه 1958 به روزنامه ‌العلم بازگشت. جابري در اعتراض‌هاي انقلابي 25 ژانويه 1958 مراكش شركت كرد و با تاسيس روزنامه‌ «التحرير» در دوم آوريل همان سال، به سمت دبير تحريريه به اين روزنامه پيوست. اكتبر همان سال براي تكميل آموزش دانشگاهي خود به دانشكده علوم انساني در رباط پيوست و تحصيل فلسفه را در اين دانشگاه آغاز كرد. ژوئن 1961 مدرك فلسفه را دريافت كرد. ژوئيه 1963 طي روندي كه براي تصفيه اتحاديه نيروهاي مردمي به اجرا گذاشته شد، به همراه ديگر اعضاي اين اتحاديه دستگير شد، اما به دليل نبود مستندات كافي در پرونده او، پس از دو ماه از زندان آزاد شد. مارس 1964 در تاسيس مجله «اقلام» نقش ايفا كرد و تا سال 1983 پس از بسته شدن اين مجله به دليل جدايي مدير آن از «اتحاديه سوسياليستي» در تحريريه مجله مشغول به كار بود. اكتبر 1964 به عنوان استاد در مقطع دبيرستان در مدرسه‌اي در دارالبيضا برگزيده شد. مارس 1965 به همراه تعدادي ديگر از آموزگاران در پي حوادث آن زمان بازداشت شد اما باز هم به دليل نبود مستندات كافي آزاد شد. در همان سال و سال پس از آن در تاسيس انجمن صنفي استادان مراكش نقش داشت. در نوامبر سال 1966 به همراه دو نفر ديگر از اساتيد فلسفه، اقدام به تاليف كتاب «درس‌هايي در فلسفه» براي دانشجويان دوره ليسانس در دو بخش كرد: بخش اول در اخلاق و متافيزيك و بخش دوم در فلسفه علم، علوم اجتماعي و روان‌شناسي. جابري در سال 1967 موفق به اخذ مدرك ديپلم آموزش عالي فلسفه شد. جابري از سال 1967 دو وظيفه نظارت بر اساتيد فلسفه در آموزشگاه‌هاي مراكش و همچنين استادي فلسفه و انديشه اسلامي در دانشكده علوم انساني دانشگاه محمد الخامس را بر عهده داشت. در كنگره دوم شوراي ملي اتحاديه نيروهاي ملي مراكش، به عنوان عضو اين شورا برگزيده شد. ژانويه 1967 نيز كتاب درسي «انديشه اسلامي و سيري در تاليفات» را براي همان مقطع به همراه همان گروه تاليف كرد. پس از اخذ مدرك ديپلم آموزش عالي فلسفه، در اكتبر سال 1967 به عنوان استاديار به دانشكده علوم انساني رباط پيوست. اكتبر 1968 به همراه تعدادي ديگر از دوستان خود، هفته‌نامه «فلسطين» را تاسيس كرد. در همان سال به همراه يكي ديگر از اساتيد دانشگاه، وظيفه نظارت بر آموزش فلسفه در مقطع دبيرستان در مدارس مراكش را بر عهده گرفت. او در سال 1970 موفق به اخذ مدرك دكتراي فلسفه شد. هيأت ارزيابي رساله دكتراي جابري هيأتي مراكشي- فرانسوي بود. بدين‌ترتيب اولين مدرك دكتراي فلسفه در مراكش به محمدعابد الجابري اعطا شد. در سال 1971 به عنوان استاد آموزش عالي برگزيده شد. در سال 1972 جزء زمينه‌سازان اعتراضات همان سال مراكش بود. پنجم آوريل 1981 از دفتر سياسي اتحاديه استعفا داد و به ‌طور كامل به كار فرهنگي و علمي پرداخت. دسامبر 1997 به همراه محمد ابراهيم بوعلي و عبدالسلام ‌بن عبدالعلي مجله «فكر و نقد» را منتشر كرد كه در آن سمت سردبيري را عهده‌دار شد. جابري اكتبر 2002 پس از گذران 45 سال به عنوان استاد در بخش‌هاي علمي و آموزشي، بازنشسته شد و به پژوهش‌های قرآنی روی آورد. جابری نهایتا در سال 2010 دار فانی را وداع گفت.

جابري در 1988 جايزه فرهنگي - عربي بغداد از سوي يونسکو، در 1999 جايزه فرهنگي - غرب جهان اسلام، در سال 2005 جايزه طلايه‌داران موسسه انديشه عربي بيروت و در سال 2006 مدال ابن سينا را از دولت مراکش دريافت کرد. اما از پذيرش جايزه صد هزار دلاري صدام در دهه هشتاد، جايزه بيست و پنج هزار دلاري شارقه و جايزه  سي و دو هزار دلاري حقوق بشر قذافي امتناع کرد.

افراد موثر بر جابري

جابری از معرفت‌شناسی تکوینی پیاژه، معرفت‌شناسی عقلانی لالاند و باشلار، ساختارگرایی و فلسفه تاریخ هگل و مارکس بهره برده است.  کتاب‌های «نقد العقل الخالص» کانت و «تکوین العقل العلمی» گاستون باشلار،‌ نیز تاثیر قابل توجهی بر نظریه نقد عقل عربی جابری داشته است.  جابري خود مي‌گويد: «من با انديشه‌هاي کانت، باشلار، فوکو و دیگر فيلسوفان غربي، آشنايي کامل دارم و نوشته‌هاي دکارت، اسپينوزا، لايب نيتس، لاک و هيوم را خوانده‌ام. از سوي ديگر انديشه‌هاي ابن‌خلدون، غزالي، ابن‌رشد، فارابي، ابن‌سينا، جويني، باقلاني، رازي و طوسي را به گونه‌اي عميق‌تر، فهم و بررسي کرده‌ام. من از همه آن‌ها بهره برده‌ام اما پيرو هيچ يک از آن‌ها نيستم بلکه خود را صرفا خوشه‌چين انديشه‌هاي آنان مي‌دانم». طرابیشی بر این باور است که مرجع اصلی جابری در نظریه عقل، پس از لالاند،‌ کورنو و باشلار، کتاب «الفکر العلمی الحدیث» نوشته جان اولمو است. اما استفاده جابری از لالاند و کورنو، نه مستقیما از کتب ایشان که از طریق واسطه یعنی معجم فلسفی پل فوکییه است. در مورد باشلار، نیز جابری هیچ اشاره‌ای به مراجعه به وی نمی‌کند ولی در مورد جان اولمو رفتار جابری با امانت‌داری علمی قرین است و تصریح می‌کند که «ما در اینجا به گونه‌ای خاص و در دو فصل هشتم و نهم به گونه‌ای خاص‌تر از کتاب «الفکر العلمی الحدیث» جان اولمو که به فرانسه نگاشته شده، الهام گرفته‌ایم».

در حقيقت جابري با نقد مفاهيم و نظريه‌هاي انديشمندان فوق تلاش مي‌کند به نظريه‌ و مفاهيمي بومي و قابل استفاده در جوامع اسلامي دست‌يابد. اما جابری بیش از همه تحت تاثیر میشل فوکو فیلسوف فرانسوی قرار دارد. مفاهيم مهم و کلیدی جابری مثل الخطاب، ‌الابستمیه و السلطه،‌ همان مفاهیم فوکوست. جابری در روش نیز تحت تاثیر فوکو به تبارشناسی معرفت می‌پردازد.

پیشینه تحقیق

جابری اندیشمندی برجسته در جهان عرب به شمار می‌رود که مورد توجه جدی موافقان و مخالفان فراوانی قرار گرفته است. رضوان السید، استاد دانشگاه لبنان، در مورد جابری می‌گوید: «اگر پروژه حسن حنفی را در نظر نگیریم باید بگویم که جابری در کار خود در حوزه تفکر عربی معاصر، یکه تاز و بی‌نظیر است. این دو تفاوت‌هایی نسبت به یکدیگر دارند اما در مجموع برجستگی کار جابری نسبت به حسن حنفی، انسجام درونی کار اوست که در کار حنفی کمتر به چشم می‌خورد».  از میان منتقدین جابری می‌توان از حسن حنفی، طه عبدالرحمن، جورج طرابیشی، محمود امین العالم، کمال عبد اللطیف، علی حرب، حسین مروه، طیب تیزینی، یحیی محمد و ادریس هانی نام برد. که هر يک از رويکردي خاص به نقد و بررسي جنبه‌اي از ابعاد نظريه جابري پرداخته‌اند. برخي همچون علي حرب در کتاب «نقد النص» يا طيب تيزيني که مقالات فراواني در دهه هشتاد از وي در اين خصوص منتشر شده است و يا ادريس هاني در کتاب «محنه التراث الاخر، العرب و الغرب» بعد معرفتي کار جابري را مورد توجه قرار داده‌اند. برخي همچون طه عبدالرحمن در کتاب «تجديد المنهج في تقويم التراث» نقدهاي روش‌شناختي وي را مطرح ساخته‌اند و برخي ديگر همچون جورج طرابيشي نقدهاي همه جانبه‌اي را مطرح کرده‌اند. طرابيشي در کتاب « نقد نقد العقل العربي» علاوه بر نقدهاي فراوان و متنوع، درباره صحت و دقت منابع و مراجعي که جابري از آن‌ها استفاده کرده به بحث پرداخته است.  یحیی محمد در 1996 کتاب «نقد العقل العربی فی المیزان» را به نگارش درآورد. غضیب هشام نیز در کتاب «هل هناک عقل عربی؟» بیشتر به تاثیر اندشمندان غربی بر جابری توجه کرده است.

در خصوص آثار فارسی نیز علاوه بر ترجمه برخی از آثار جابری، مقالات متعدد و چند پایان‌نامه نیز به رشته تحریر درآمده است. در خصوص آثار ترجمه شده می‌توان به دو ترجمه از کتاب «تکوین العقل العربی» با عناوین جدال کلام،‌ عرفان و فلسفه ترجمه رضا شیرازی و تکوین عقل عربی ترجمه سید محمد آل مهدی اشاره کرد که اولی از زبان ترکی و دیگری از متن اصلی عربی به فارسی برگردانده شده است. ترجمه کتاب «العقل السیاسی العربی» با عنوان «عقل سیاسی در اسلام» ترجمه عبدالرضا سواري، ترجمه کتاب «نحن و التراث» که بخشی از آن با عنوان «ما و میراث فلسفی‌مان» و بخش دیگری از آن با عنوان «خوانشی نوین از فلسفه مغرب و اندلس» توسط سید محمد آل مهدی ترجمه و منتشر شده است و «رهیافتی به قرآن کریم» ترجمه محسن آرمین و ترجمه جلد اول کتاب «فهم القرآن الکریم» همراه با مقدمه‌ای بر آن توسط مسعود پروین، از دیگر آثار جابری است که به فارسی ترجمه شده است. کتاب «بررسی آراء و اندیشه‌های محمدعابد الجابری» نیز توسط محمد تقی کرمی تدوین شده است. علاوه بر این مقالات متعددی نیز به زبان فارسی نگاشته شده که برخی ترجمه و برخی دیگر تحلیل و نقد نظریه جابری است که به عنوان نمونه می‌توان به مقاله «تحلیل و بررسی عقل عربی از منظر محمد عابد الجابری»، نوشته محسن میری، «بررسي آراء و انديشه‌هاي محمدعابد جابري و معنا کاوي نقد عقل عربي در انديشه جابري»، نوشته محمدتقی‌کرمي و «نگاهي انتقادي به محمدعابد الجابري بازخواني طرح فکري وي»، نوشته الدغير، ترجمه حسینی، اشاره کرد که به طور کلی به تحلیل یا نقد نظریه جابری با رویکردهای مختلف پرداخته‌اند.

آثار جابري

  1. درسهایی در باب فلسفه (1966).

جابری با همکاری مصطفی العمری و أحمد السطاتی برای مقطع درسی لیسانس، اين کتاب را نگاشت که برای نخستین بار در سال 1966  چاپ شد. اين کتاب دو بخش دارد: بخش اول در اخلاق و متافيزيك و بخش دوم در فلسفه علم، علوم اجتماعي و روان‌شناسي.

  1. انديشه اسلامي و سيري در تاليفات (1967).

جابري اين کتاب را با همکاري ديگران به عنوان کتاب درسي در ژانويه 1967 تدوين نمود.

  1. العصبية و الدولة: معالم نظرية خلدونية في التاريخ الإسلامي (1971).

این کتاب، رساله دکتري جابري در دانشکده ادبیات دانشگاه (محمد پنجم) است که در شرح نظريه ابن خلدون نوشته شده است. عنوان رساله دکتري که در سال 1970دفاع شده عبارت بود از: "علم العمران الخلدوني: معالم نظرية خلدونية في التاريخ الإسلامي"

  1. أضواء على مشكل التعليم بالمغرب (1973).

جابری در کتاب روشنگری‌هایی در باب مسأله آموزش در مغرب عربی که ویژه مشکلات آموزشی است خاطر نشان می‌کند که تبیین معضلات عمده که امروزه دامنگیر آموزش و بلکه دامنگیر سرزمین و مردم مغرب است، در گرو شناخت خاستگاه آن‌هاست؛ یعنی شناخت عرصه‌ای که در آن پدید آمده‌اند و در محدوده آن عمل می‌کنند.

  1. مشروع قراءة لفلسفة الفارابی السیاسیة و الدینیة (1975).

جابری اين مقاله را برای شرکت در همایش فارابی که در سال 1975 در بغداد برگزار شد، تهیه دیده است. بعدها این مقاله همراه با مقالات دیگر در کتاب (ما و میراث) تجدید چاپ شد.

  1. مدخل إلى فلسفة العلوم؛ العقلانيه المعاصره و تطور الفکر العلمی (1976).

جابري کتاب درآمدي بر فلسفه علوم؛ عقلانيت معاصر و تحولات انديشه علمي، را با اتخاذ رويکرد مدرن و کاملا متفاوت با کارهاي قبلي به انجام ‌رساند این کتاب از دو بخش تشکیل شده است: بخش نخست در باب تحولات انديشه مبتني بر رياضيات و عقلانیت معاصر است و در بخش دوم به روش تجربی و تحولات اندیشه علمی می‌پردازد.

  1. من أجل رؤية تقدمية لبعض مشكلاتنا الفكرية و التربوية (1977).

جابری در تمام عمر خود در همه سطوح مختلف آموزشی، از تدریس گرفته تا سمت بازرسی، مشغول به خدمت بود. کسب چنین تجربه های گران‌بهایی سبب شد که وی توجه ژرف‌تری به مشکلات آموزشی داشته باشد؛ و در این مورد، سخنرانی‌ها و پژوهشهای متعددی انجام داد. مجموعه این پژوهش‌ها و سخنرانی‌ها در کتاب فوق آمده است.

  1. المدرسة الفلسفیة فی المغرب و الاندلس؛ مشروع قراءة جدیدة لفلسفة ابن رشد(1978).

جابری این پژوهش را به مناسبت برپایی همایش ابن رشد که از سوی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه رباط (1978) برگزار شد، نوشت و بعدها در کتاب (ما و میراث) تجدید چاپ شد.

  1. ابن سینا و فلسفته المشرقیة؛ حفریات فی جذور الفلسفة العربیة الاسلامیة فی المشرق است(1980).

جابری این پژوهش را برای شرکت در سمینار هزارمین سال تولد ابن سینا و نیز دو هزار و سیصدمین سال درگذشت ارسطو، تهیه کرد که در سال 1980 از سوی دانشکده ادبیات و علوم انسانی در رباط پایتخت مراکش برپا شد. عنوان همایش (اندیشه عربی و فرهنگ یونانی) بود.

  1. نحن و التراث: قراءات معاصره في تراثنا الفلسفي (‏‎۱۹۸0).

پیش از انتشار این کتاب، بسیاری از متفکران عرب، جابری را نمی شناختند. برخی برای شناخت اندیشه جابری، این کتاب را نقطه آغاز مناسبی می‌دانند. شاید بتوان با آنان اتفاق نظر داشت و کتاب (ما و میراث) را، در مراحل تکامل فکری جابری، نقطه آغاز نوی دانست، اما اهمیت کتاب تنها در تبیین رابطه ما با میراث خلاصه نمی شود؛ زیرا در این صورت ارزش کتاب، صوری و غیرواقعی خواهد بود. در حقیقت، مقام و منزلتی که جابری با این کتاب در عرصه اندیشه معاصر عربی کسب کرد، به دلیل ارائه دیدگاهی است در آن، که آشکارا از سایر دیدگاهها و نظریه های متعارف، متمایز است. دیدگاه وی مشتمل بر پاره ای عناصر برسازنده نوی است که دیدگاه ما را به میراث، متحول کرده و افقهای جدیدی را جایگزین نظرگاههای رایج کرده است. جابری این افقهای نو را که در قالبهای جدید ارائه شده، بدین صورت بیان کرده است: (کوششهای نوین در تأویل اندیشه پاره ای از فیلسوفان). او همچنین در بحث از فلسفه ابن سینا، از (کلیت تاریخ اندیشه اسلامی) سخن به میان می آورد. بویژه در بحث از اندیشه فلسفی ابن رشد، این امر به خوبی نمایان می شود؛ او ابن رشد را به مثابه مرحله گسست از نظامهای فکری پیشین در مشرق زمین، معرفی می کند. دیدگاه فکری تازه و بدیع جابری در باب میراث عبارت است از نقد روشهای معمول در پژوهش میراث و دعوت به برگیری روشی تازه که بر اجزاء و عناصر متفاوت از علوم انسانی نوین استوار باشد. کتاب (ما و میراث) به مثابه آغازگاه است؛ اما این سخن به گونه ای مطلق، صحیح نیست، مگر برای کسانی که تا پیش از این، از اندیشه جابری، اندک اطلاعی نیز نداشتند. البته شهرت جابری در این مرحله بیش از هر چیز، مدیون عوامل فنی (مادی) است؛ بدین معنا که کتاب (ما و میراث)، نخستین کتاب جابری بود که در مشرق عربی به چاپ می رسید و در سراسر کشورهای عربی توزیع می شد. تنها بدین سبب نیست که کتاب (ما و میراث) را نقطه عزیمت جابری می دانیم، بلکه در این میان، دلایل دیگری نیز وجود دارند که مهم ترین آنها وحدت و یکپارچگی اندیشه جابری است که در گستره کتابهای متنوع وی محفوظ مانده است و این خود از ویژگیهای اندیشه اوست. به عنوان مثال، در نخستین کتابهای آموزشی و تئوریک وی می توان ردّ پای بسیاری از اندیشه های بعدی او را یافت و حتی می توان گفت که جابری در نخستین مرحله از سیر فکری خود، پاره ای از معضلات را مطرح کرده و کوشیده است تا در مراحل بعدی، در جستجوی چارچوب مناسبی برای تبیین و گشودن آنها باشد. همچنان که نطفه پاره ای از عناصر اندیشه های وی نیز در این مرحله شکل گرفت. کتاب نحن و التراث تا سال 2006 ده مرتبه تجديد چاپ شده است. کتاب فوق به زبان اسپانيايي نيز ترجمه شده است.

  1. الخطاب العربي المعاصر: دراسة تحليلية نقدية (1982).

جابری در کتاب گفتمان عربی معاصر؛ پژوهشي تحليلي انتقادي، به بررسی و تبیین پدیدارها پرداخته است. زیرا برای تحقق بخشیدن به طرح نقد عقل عربی، ضروری است که این عقل را در حالت پویایی و تحرک آن مشاهده و بررسی کرده از رهگذر شیوه تعامل آن با موضوعات مختلف، ماهیت آن را باز شناسیم؛ از این رو جابری در کتاب (گفتمان عربی معاصر) بیان می کند؛ که غرض من از نگارش این کتاب، تنها پدید آوردن گفتمانی عربی ـ به هر صورتی که باشد ـ نیست، بلکه برعکس، کوشش من در جهت آشکار کردن خلأها و کاستیهای آن است. به بیان دیگر، مراد بررسی انگاره (عقل عربی از طریق خود عقل عربی) است. در نتیجه، مطالعه و بررسی گفتمان عربی، به مثابه دریچه ای به نقد عقل سازنده این گفتمان است. اين کتاب به زبان ترکي نيز ترجمه شده است.

  1. نقد العقل العربی(1)، تکوين العقل العربي، دراسه تحلیلیه نقدیه لنظم القیم فی الثقافه العربیه (1984).

دو ترجمه از اين کتاب به زبان فارسي منتشر شده است. در این مرحله ویژگیهای گفتمان عربی معاصر به گونه ای اساسی کاویده شده است. از آنجا که فهم عمیق هر مسأله ای، تنها در گرو بررسی خاستگاه آن است، جابری، در بستر فرهنگ عربی اسلامی به جستجوی ریشه ها یا خاستگاههای این گفتمان پرداخته است. و سرانجام به این نتیجه اساسی دست یازیده است که (عقل عربی)، برآیند سه نظام مختلف است؛ نظامهای سه گانه ای که پیوسته باهم در تضادند: (بیان)، (عرفان) و (برهان). جابری در این مرحله کوشیده است تا ریشه های تاریخی هریک از سه نظام مزبور و چگونگی (شدن) آنها را بیان و آشکار کند. او همچنین در درون ساختار عقل عربی، به بیان رابطه دیالکتیکی میان این سه نظام پرداخته است. جابری به وظیفه ای که بر دوشش است کاملاً آگاه است. او آرزو دارد که در گستره اندیشه عربی معاصر، تحلیلها و یا نظریه هایی بیابد که او را در ادای این وظیفه یاری کند، اما اعتراف می کند که (واقعیت امر، برخلاف انتظارم بود؛ در نتیجه، ما در این عمل انتقادی، نه تنها از نبود پژوهشهای پیشرو و منسجم رنج می بریم، بلکه علاوه بر این، به میزان بیشتری، از تأثیر این فقدان بر خود موضوع مورد بحث ـ یعنی عقل عربی ـ آسیب دیده ایم). اين کتاب به زبان ترکي و فرانسوي نيز ترجمه شده است.

  1. مکونات فکر الغزّالی(1985).

جابری این پژوهش را برای حضور در همایش نهصدمین سال درگذشت غزالی در شهر رباط (1985) نگاشت. این مقاله هنوز در جایی مستقل منتشر نشده است.

  1. نقد العقل العربی (2)، بنیه العقل العربی، دراسه تحلیلیه نقدیه لنظم القیم فی الثقافه العربیه (1986).

جابری این کتاب را به بررسی ساز و کارهای نظامهای معرفتی سه گانه بیان، عرفان و برهان، اختصاص داده است. همچنین در این کتاب، ساز وکارها و مفاهیم به کار گرفته شده در هریک از سه نظام مذکور و ارتباط هریک با دیگری ـ که بر روی هم،برسازنده ساختار درونی عقل عربی هستند ـ بررسی شده است. جابری پس از بیان سازوکارهای عقل عربی، به تفصیل، مسأله را از نو مطرح می کند و ساخت درونی هر یک از این سه نظام را به عنوان پاره هایی از ساختی بزرگ تر که همان عقل عربی است، می کاود. آنچه گذشت، بیان مراحل اندیشه انتقادی جابری است که در گستره اندیشه عربی معاصر، سرفصلی نو به شمار می آید؛ مراحلی که از پی هم می آیند و بر هم استوارند. اين کتاب به ترکي و فرانسوي نيز ترجمه شده است.

مهم ترین بخش از پروژه نقد عقل عربی، بخش ساختار یا بنیادهای آن است.

جابری در پژوهش خویش بر رابطه ویژه میان عنصر ایدئولوژیک وعنصر معرفتی در درون فرهنگ عربی تمرکزکند تا استدلال نماید که این فرهنگ چگونه از عصر تدوین به این سو مبتنی بر سه نظام معرفتی بوده است:

نخست، نظام معرفتی، بیانی است که میراث عربی اسلامی ناب- یعنی زبان ودین- را تاسیس کرده است.این نظام مبتنی بر مثلث نص، اجماع و اجتهاد است.وی برآن است که عقل بیانی، درون مایه نظام معرفتی اهل سنت است.

و دوم، نظام معرفتی - عرفانی که نامعقول یا عقل مستعفی را تاسیس کرده است. این نظام مبتنی بر کشف به مثابه راهی منجر به معرفت ودر نتیجه آن اتحاد با خداست. وی عقل عرفانی را درون مایه نظام معرفتی اهل سنت می شمارد. او با نادیده گرفتن درون مایه عقلی، اعتقادات شیعی را نیز نادیده گرفته و با بهره گیری از کتاب «الصلة بین التصوف و التشیع» (ارتباط میان تصوف و تشیع) تصوف را برآمده از دل تشیع می شمارد، که به باور وی خود تشیع هم متأثر ازمرجعی هرمسی بوده است. اما جالب این جاست که وی وجود بزرگانی از متصوّفه در میان اهل سنت را نشانه تهاجم عرفان صوفی به حوزه اهل سنت می شمرد.

 و سوم، نظام معرفتی برهانی که فلسفه و علوم عقلی را تاسیس کرده است.این نظام تنها بر قوای حسی و عقلی انسان در فرایند اکتساب معرفت و تکوین جهان بینی ای منسجم در مسیر نظم بخشیدن به هرج و مرج پدیده های طبیعت است.این نظام پس از آن که مفاهیم دو نظام پیشین در آن تثبیت شد، در دوره پس از عصر تدوین، بر فرهنگ اسلامی - عربی چیره شد.

 البته چیرگی نظام معرفتی - برهانی و نشستن آن در جایگاه عقلی عمومی و جهانی (Universal Raison) چندان آسان انجام نیافت؛ زیرا این فرهنگ شاهد چالشی سخت میان دو نظام معرفتی متباین بوده که هر کدام از آنها به جریان ایدئولوژیک جداگانه ای مرتبط بوده اند: نظام معرفتی بیانی سنی ونظام معرفتی عرفانی شیعی.از این رو، نظام معرفتی برهانی، محکوم به نزاع میان بیان و عرفان بوده است.جنبش ترجمه مامون، و اهتمام او به اندیشه ارسطویی هدف مبارزه با گنوسی گری مانوی و عرفان شیعی بوده است.او می خواسته عقلی رسمی برسازد تا در نزاع های دینی و چالش های ایدئولوژیک در جای حکم بنشیند.

برخورد این نظام های سه گانه با یکدیگر به "بحران مبانی" انجامید؛ زیرا بیان، گاه با برهان وبرهان گاه با عرفان در گیر شده است. البته برخورد ساختارهای فکری با هم، برخورد اضداد نبوده و از این رو، گاه به تداخل و برخورد میان هرسه باهم انجامیده است و این همان چیزی است که غزالی در «المنقذ من الضلال »از آن به" بحر عمیق "جریان ها و مذاهب فکری واصناف طالبان رسیدن به حقیقت یاد می کند.

جابری بر آن است که نتیجه این برخوردها، به سود عرفان یا عقل مستعفی بود.وی سبب رکود و ایستایی فرهنگ عربی اسلامی را در پیروزی عرفان و سیطره اش بر برهان وبیان و کامیابی آن، چه در سطح معرفت و علم وچه در سطح قدرت جست و جو می کند.

 جابری برای نوزایی فرهنگ عربی - اسلامی و نوسازی عقل، ایده هایی را مطرح می کند، که قابل تامل است. وی تاریخ عربی را تاریخ اختلاف رای ونه ساختن رای می داند.از این رو، بازنگاری این تاریخ از رهگذر بازخوانی آن را ضروری می داند. البته این بازخوانی از دریچه کل با اجزا ارتباط می یابد و می خواهد وحدت موجود در تکثر را آشکار کند و در حوزه طبقه بندی، بر ساختار داخلی و نه صرفا بر نمودهای خارجی ابتنا یابد. وی در مطالعه مولفه های عقل عربی بر این نکته روش شناختی تکیه داشته و کوشیده تا نقطه اتصال و ارتباط میان حوزه هایی را که غالبا مستقل شمرده می شود آشکار کند. از این رو، وی به بعد معرفت شناسی فرهنگ عربی اهتمام می ورزد.

جابری بر آن است که باید به عقل برهانی یا نظام معرفتی برهانی بازگشت که جریان فلسفه اسلامی در مغرب عربی الگویی از آن را به دست داده است؛ زیرا در مقابل فارابی و ابن سینا و رازی و غزالی که جابری آنان را به حوزه عقل مستعفی منتسب می داند، فلاسفه مسلمان مغرب عربی؛ مانند ابن باجه، ابن خلدون و ابن رشد را به سبب تأسیس مکتب برهانی می ستاید. وی می گوید: نیاز جدی امروز بیش از هر زمان دیگری در گذشته، به پایه گذاری عصر تدوین جدیدی است که نقطه آغاز آن نقد عقل عربی باشد؛ پس از تحلیل عقل لغوی و عقل فقهی و عقل سنتی و عقل فقهی و عقل عقیدتی و عقل مستعفی در میراث به سراغ عقل سیاسی می رود.

  1. السياسات التعليمية في المغرب العربي (1988).
  2. إشكاليات الفكر العربي المعاصر (1988).
  3. المغرب المعاصر: الخصوصية والهوية، الحداثة والتنمية (1988).
  4. التعلیم فی المغرب العربی؛ دراسه تحلیلیه نقدیه لسیاسه التعلیم فی المغرب و تونس و الجزایر(1989).
  5. نقد العقل العربی (3)، العقل السياسی العربی (1990).

عقل سیاسی عربی از دیدگاه جابری بر سه عنصر استواراست: عقیده، غنیمت و قبیله.

 فصل نخست کتاب «العقل السیاسی العربی» به عنصر نخست عقل سیاسی عربی که عقیده است می پردازد. جابری فرایند عقیده را در عنوان "از دولت تا دعوت" توضیح می دهد.

 فصل دوم کتاب به عنصر دوم یا کلید دوم اختصاص دارد. وی در این بخش به نقش منفی و مثبت قبیله در سیاست ورزی را بررسی می کند. قبیله در تحلیل جابری تنها چارچوب اجتماعی ای است که کسب غنیمت و دفاع از آن به واسطه اش انجام می شود. بنابراین، غنیمت است که حاکم است و قبیله بدون غنیمت مقوله ای انتزاعی و قالبی بی روح است. وی با این استنتاج کلیدی از غنیمت وارد فصل سوم و تحلیل کلید سوم می شود که غنیمت است.

 در این فصل، جابری به بازگویی حوادث تاریخی در جنگ های مسلمانان و ماجرای غنایم می پردازد و در این کار از کتاب های سیره، تاریخ و آیات مرتبط قرآن بهره می گیرد.

البته جابری به بازخوانی کلیدهای سه گانه اکتفا نمی کند، بلکه آنها را در فصولی پیاپی و البته با عناوینی متفاوت، مانند "از ارتداد تا فتنه" مرتب می کند، که در این بحث وی به تأثیر عنصر قبیله در بیعت با ابوبکر اشاره می کند. وی بر آن است که مجموعه اخباری که از روایات مختلف پیرامون شیوه بیعت با ابوبکر وجود دارد، نشان می دهد که قبیله، عامل اول و آخر شکل گیری بیعت با او بوده است.

 وی عصر خلافت راشدین را نخستین مرجع عقل سیاسی عربی می داند و از این رو بررسی نقش قبیله و غنیمت و عقیده را ناگزیر می داند. وی علت ناکامی امام علی را عدم ایجاد ایجاد همسویی میان قبیله، غنیمت و عقیده می داند و بر آن است که معاویه در این امر موفق بوده است.از این رو، جابری، حکومت معاویه را فصلی تأسیسی در دولت پادشاهی سیاسی در اسلام می داند؛ تأسیسی جدید از دولت در اسلام و بازسازی دولت. به باور وی معاویه دولتی تأسیس کرد که نه تنها ممارست سیاسی)سیاست ورزی( را با مؤلفه های سه گانه اش - یعنی قبیله و غنیمت و عقیده- به طور مستقیم احیا کرد، بلکه کارکرد سیاسی اش در این سه مؤلفه نیز برجسته بوده است. وی بر آن است که امویان از این کلیدهای سه گانه، که ارکان عقل سیاسی عربی بوده است، برای تغییر معادله قدرت میان قبائل به سود خویش بهره جستند و چیزی را شکل بخشیدند که که جابری از آن به "بخشش سیاسی" یاد می کند. این عنصر میله وسط سنگ آسیاب سیاست اموی بوده است.

وی می گوید: امویان به این وسیله توانستند، دشمنان خود را زمین گیر کنند.

 وی هم چنین می گوید: علی بن ابی طالب در این زمینه - یعنی بذل و بخشش- چندان سخت گیر بود که نزدیک ترین افرادش هم تاب نیاوردند و ترکش کردند و به نزد معاویه رفتند، که در خوش آمد آنان و نیز بذل و بخشش به آنان لحظه ای هم تردید به خود راه نمی داد.

 در فصل هشتم، وی میثولوژی امامت را به مختار ابی عبیده ثقفی نسبت می دهد و در فصل نهم با عنوان تعالی یافتن با سیاست و سیاسی شدن امر متعالی، به شرح اندیشه های سیاسی فرقه های اسلامی می پردازد.از معاویه شروع می کند، که ایدئولوژی جبر و تسلیم را تثبیت کرد و سپس خوارج که نسبت به مخالفان خود تروریسم فکری به راه انداختند. و سپس به آرای قدریه مرجئه و واصل بن عطاء - مؤسس فرقه کلامی معتزله - اشاره می کند.

 آخرین فصل کتاب به ایدئولوژی سلطانی و فقه السیاسة می پردازد و نتیجه می گیرد، که نیروهای فکری مختلف یاد شده همراه با نیروهای اجتماعی، پیمان و انقلابی تاریخی به  راه انداختند که به سقوط دولت بنی امیه انجامید.

به این ترتیب، جابری سقوط دولت بنی امیه را نتیجه شکل گیری جریانی فکری می داند که پایه ایدئولوژیک این دولت را که بر جبر و اطاعت وتسلیم بنا شده بود، فروپاشید. وی نام این جریان را " تشکلی تاریخی" می نهد. که سبک جدیدی از دولت را در اسلام (دولت عباسیان) سامان دادند که قوام آن و ستون فقراتش - به باور جابری- ایدئولوژی سلطانی بوده است. نظریه پرداز این ایدئولوژی ابن مقفع بود که آن را بر سه بنیاد از آداب سلطانی بنا نهاد: نشاندن مردم بر سرجای خویش، برتری طلبی و نفرت نسبت به عامه و اطاعت تام از سلطان و سامان دادن امور بر طبق خواست او. این ایده ها را جاحظ و ماوردی هم بر زبان راندند، ولی ابن مقفع از نگاه جابری" کارشناس تکنوکراتی بود که شهری واقعی را پردازش کرد که رونوشتی بود از امپراطوری فارسی که عرب ها دولتش را شکست داده و وارث نظام های مادی و فکری اش شده بودند." اما نتیجه مهم تری که جابری می گیرد، این است که "مسأله حکومت در اسلام مسأله ای مصلحتی - اجتهادی است و از این رو مسلمانان بر سر آن اختلاف نظر دارند".

 حال باید دید که جابری از پس این بحث تاریخی چه توصیه ای دارد. وی برای نوسازی سیاسی و تجدد نیز بهره گیری از مؤلفه های یادشده را ضروری می داند و معتقد است: "نسبت به عقل سیاسی عربی، نوسازی این مؤلفه های سه گانه (قبیله، غنیمت و عقیده) شروط ضروری برای رسیدن به سطحی است که براورنده اقتضائات نوزایی و پیشرفت در عصر حاضر است. این نوسازی یا نوسازی مؤلفه ها میسر نمی شود جز با تلاش برای تحقق نفی تاریخی این مؤلفه ها و راهش این است که بدیل های تاریخی معاصر را جایگزین کنیم و از این رو امتزاج نقد حال با نقد گذشته ضروری است.مقصود از این جایگزینی، نشاندن جامعه مدنی و نهادهای آن به جای قبیله و سپس تبدیل اقتصاد سود محور (واسطه ای) به اقتصاد تولیدی به هدف توسعه ای مستقل و سپس تبدیل عقیده به باور و نظری محض به جای تفکر مذهبی وطایفه ای که مدعی مالکیت حقیقت است. این از آن روست که به باور جابری بدون اعمال این گونه از نقد علمی، هر گونه سخنی از نوزایی و پیشرفت و وحدت در جهان عرب سخن از خواب ها و آرزوهاست.

اين کتاب به زبان‌هاي فارسي، ترکي، فرانسوي و اندونزيايي نيز ترجمه شده است.

  1. حوار المغرب والمشرق : حوار مع د. حسن حنفي (1990).
  2. التراث والحداثة: دراسات و مـناقشات (1991).
  3. المسألة الثقافية (1994).
  4. مقدمة لنقد العقل العربي نصوص مترجمة إلى اللغة الفرنسية تحت عنوان:

Introduction à la critique de la Raison arabe*  : traduit de l’arabe et présenté par Ahmed Mahfoud et Marc Geoffroy, éd. La Découverte.   Paris.   1994

اين کتاب به زبان‌هاي ايتاليايي، انگليسي، پرتقالي، اسپانيولي، ژاپني و اندونزيايي ترجمه شده است.

  1. المثقفون في الحضارة العربية الإسلامية، محنة ابن حنبل و نكبة ابن رشد (1995).
  2. مسألة الهوية : العروبة والإسلام ... و الغرب (1995).

مساله هویت، قومیت عربی و اسلام و غرب.

  1. الدين و الدوله و تطبيق الشريعه، (1996).

اين کتاب به زبان کردي (کردستان عربستان) و انگليسي ترجمه شده است.

  1. المشروع النهضوي العربي (1996).
  2. الديموقراطية وحقوق الإنسان (1997).

دموکراسی و حقوق بشر،

  1. قضايا في الفكر المعاصر 1997. (العولمة، صراع الحضارات، العودة إلى الأخلاق، التسامح،               الديموقراطية ونظام القيم، الفلسفة والمدينة).
  2. التنمية البشرية والخصوصية السوسيوثقافية : العالم العربي نموذجا (1997).

اين کتاب به زبان انگليسي نيز ترجمه شده است.

  1. وجهة نظر: نحو إعادة بناء قضايا الفكر العربي المعاصر (1997).

ترجمه اين کتاب توسط مريم شمس در حال انجام است. اين اثر درباره مسايل روز سياسي، فقهي و كلامي صحبت مي‌كند و علاوه بر انديشمندان و محققان حوزه انديشه سياسي و اسلامي، اغلب روشنفكران اين قلمروي فكري مخاطبان اصلي آن را تشكيل مي‌دهند.

  1. حفريات في الذاكرة، من بعيد (سيرة ذاتية من الصبا إلى سن العشرين) (1997).

زندگی‌نامه خودنوشت با رهیافتی ساختارگرایانه

  1. الإشراف على نشر جديد لأعمال ابن‌رشد الأصيلة مع مداخل و مقدمات تحليلية و شروح (1997/1998)
    • فصل المقال في تقرير ما بين الشريعة والحكمة من الاتصال.
    • الكشف عن مناهج الأدلة في عقائد الملة.
    • تهافت التهافت.
    • كتاب الكليات في الطب.
    • الضروري في السياسة: مختصر سياسة أفلاطون
  2. ابن رشد: سيرة و فكر دراسه و نصوص (1998).
  3. نقد العقل العربی (4)، العقل الأخلاقي العربي: دراسة تحليلية نقدية لنظم القيم في الثقافة العربية (2001).

این کتاب که بخش چهارم پروژه جابری را تشکیل می دهد، یازده سال پس از انتشار بخش سوم (عقل سیاسی عربی) در سال 2001 منتشر شد. این کتاب دو بخش دارد: بخش اول - که بخش اساسی است - به عقل اخلاقی - عربی و بخش دوم - که فرعی است - مطالعه تحلیلی انتقادی نظام‌های ارزشی در فرهنگ عربی پرداخته است. جابری برای توجیه پژوهش و بیان ضرورت آن فقدان تلاش جدی و تحلیلی و انتقادی در مطالعه نظام‌های ارزشی در فرهنگ عربی اسلامی را انگیزه اصلی خود از این پژوهش بیان می‌کند.

 وی با مرور کتاب‌هایی که در این زمینه به زبان عربی تألیف شده، عیب عمده آنها را در دو امر خلاصه می کند: نخست این که، انگاره پژوهشگر جدید عرب، در نگارش در باب اخلاق، متأثر از الگوی فرهنگی - اروپایی، یا یونانی روی اروپایی جدید است و این الگو بر اندیشه اخلاقی به مثابه بخشی از فلسفه که رابطه ای با دین ندارد، حاکم است و دوم نظری که محمدیوسف موسی ابراز کرده که " هر چه به این سو می آییم -چنان که دیده ایم- صبغه فلسفی مطالعات اخلاقی کمتر می شود و تا جایی پیش می رود که دینی محض می شود و هیچ اثری از ظرافت و اندیشه فلسفی در آن یافت نمی شود. البته جابری با این نظر موافق نیست و با یاد کرد تألیفات اخلاقی در میراث اسلامی می کوشد عکس آن را اثبات کند.

 جابری در بحث روش شناسی اش به این نکته مهم اشاره می کند، که آنچه عقل اخلاقی را تأسیس می کند، نظام ارزشی است و نه نظام معرفتی. وی توضیح می دهد که در این کتاب به اندیشه اخلاقی نظر دارد، نه اخلاق عملی و عادات اخلاقی که پرداختن به آن در حیطه تخصص جامعه شناسان و مردم شناسان است.

 در فصل اول "مسأله اخلاق در میراث عربی " کاویده شده است. وی از مفاهیم اخلاق، ادب و نظم ارزشی در این فصل تعریف هایی عرضه می کند وسپس دلالت های اخلاق را در قرآن و سنت و معجم های لغت بازخوانی می کند و تعدد معانی اخلاق و ادب را به اختلاف نظام های ارزشی در عرصه فرهنگی، که سبب آن تداخل و بلکه نزاع میان سنت های فرهنگی متعدد برمی گرداند، که پس از فتوحات اسلامی به گونه ای در عرصه  فرهنگی حضور داشته اند، و گذشته از این، برخوردهای تمدنی از راه تجارت و مانند آن نیز در این تعدد مؤثر بوده است.

در فصل دوم از انقلاب محمدی در نظام ارزشی که از مکه شروع شد و همه حوزه های زندگی ساکنان این شهر کهن دینی تجاری را در بر گرفت، یاد می کند واز این که سیره پیامبر اعظم، که قرآن او را صاحب خلق عظیم می داند، در کنار قرآن حکیم به عنوان مرجع اخلاقی نظری و عملی مردم در زمینه اخلاق تبدیل شد.

 اما به نظر جابری این تنها انقلابی نبود، که اسلام پدید آورد، بلکه انقلابی دیگر در زمینه ارزش ها و اخلاق - البته این بار در درون تاریخ اسلام- تأسیس شد و آن انتقال از تنگدستی بود که مسلمانان در آغاز دعوت از آن رنج می بردند به طغیان ثروت در زمان عثمان و مشغول شدن بسیاری از صحابه به توسعه ثروت و تمتع از آن. .. و منکرات فراوانی ظهور یافت و... مشکل را دو چندان کرد: نرمخویی عثمان و بذل و بخشش های بی حسابش به نزدیکان اموی اش و کنار زدن صحابه بزرگ از ولایت مناطق مختلف".

جابری بر آن است که چنین مشکل اخلاقی ای در دوره آغازین اتفاق افتاد و نمونه هایی از چالش هایی را یاد می کند که به سقوط ارزش ها و اخلاق مسلمانان انجامید. وی این خط را دنبال می کند و در تاریخ فرقه های اسلامی نیز بحران اخلاقی را پی می گیرد.

وی برآن است، که واصل بن عطاء با طرح نظریه " منزلة بین المنزلتین" از بحران ارزشی ای که خوارج - با تکفیر مرتکب گناه کبیره- بر انگیخته بودند، عبور کرد. این نظریه سبب شد "بحرانی که جامعه و دولت را پاره پاره کرده بود فرونشیند و ارزش های جدیدی پدید آید، که وحدت جامعه و دولت و ضرورت انسجام میان آن دو را مورد تأکید قرار می داد".

 در فصل سوم، نویسنده از مسأله ای با عنوان "سخن در باب آزادی و مسئولیت" سخن می گوید.

 وی می گوید: معاویه و رجال و گماشتگانش پس از ترویج و نشر عقیده جبر به عنوان عقیده ای که سیاست هایش را توجیه و مسئولیت را از او ساقط می کرد، با معارضه (اپوزیسیون) فکری ای مواجه شدند که " خاستگاه جنبش روشنفکرانه ای شد که بسیار زود مسأله اختیار و در کنار آن مسئولیت را مطرح کرد".

 این جنبش را جابری در شرح تفصیلی آرای معتزله پی می گیرد و سپس به بازخوانی نظرهای اشاعره نسبت به دشمنانشان وارد می شود و به تلخیص فیلسوفشان از آرای معتزله در باب حسن و قبح عقلی افعال اشاره می کند.

 این بحث مقدمه فصل چهارم است که در پی یافتن پاسخ این پرسش است که کدام یک از عقل و نقل، مؤسس اخلاقند؟ این پرسش را وی پرسشی مرکزی در مبحث اخلاق می داند و از این رو در پاسخ این پرسش به نگره های مختلف در پاسخ بدان که در مکتب های اجتماعی و روان شناختی و دینی مطرح کرده اند، اشاره می کند.

 جابری می گوید: "پاسخ اندیشه اسلامی به طور اجماعی این است که منشأ رذیلت، هوا و هوس است... و این که فضیلت بر حکم عقل مبتنی است و در عین حال همگان اعتراف می کنند که عرف و عادت رفتار انسان را جهت می دهند."

 وی به مسأله اخلاق در میراث فارسی نیز اشاره می کند. که سرشار از تحسین عقل است، چنان که منابع عربی در حوزه ادب نیز چنین است. وی سپس به حضور قوی میراث اخلاقی یونانی در فرهنگ عربی اشاره می کند. میراث عقل یونانی آمیزه ای از آرای افلاطون، ارسطو و جالینوس است و اساس اخلاق نزد آنان چیزی جز عقل نیست.

 جابری به بسط بحث قوای نفس و کشمکش های آن در میراث یونانی ادامه می دهد و نتیجه می گیرد، که بالاترین فضیلت در میراث یونانی که عدالت است با حکم قرار دادن عقل تحقق می یابد. بنابراین، عقل، اساس اخلاق است، اما در باب میراث اسلامی، نویسنده در نوع خاصی از اخلاق که متصوفه از آن به "آداب السلوک "تعبیر می کنند، درنگ می کند و توضیحی از دیگر اصطلاحات متصوفه؛ مانند عرفان و سکوک و مرید ارائه می کند و به این نتیجه می رسد که اخلاق در نزد متصوفه به معنای " اراده" است و البته این اراده متفاوت از دیگر اراده ها و بلکه مقید به قاعده "کنترل نفس از خواسته هایش" است. اما از آن رو که جابری معتقد به آمیختگی تصوف با فرهنگ های وارداتی است، به میراث اسلامی ناب منتقل می شود، که وی اساس آن را عقل می داند. وی در مقایسه میان تصوف موجود در تاریخ اسلام و ارزش های اخلاقی اسلام به نقد آرای شرق شناسان هم می پردازد، که به باور وی ارزش اخلاقی میراث اسلامی را کاسته اند. وی سخن برخی شرق شناسان را که زبان عربی را فاقد واژه ای دانستند که مترادف اخلاق در فرهنگ غربی باشد،  مورد نقد قرار می دهد و به گلدزیهر استناد می کند که این پندار را نفی می کند و سپس نتیجه می گیرد که: " نبود یک واژه در یک زبان به معنای نبود مفهومی که افاده آن را کند، نیست...؛ زیرا واژه قلب در زبان عربی، گاه به معنای ضمیر اخلاقی و موطن اخلاق در نفس به کار می رود".

 از بخش اول این کتاب، نویسنده در پی کسب این نتیجه است که بنی امیه نیازمند ارزش های جدیدی بودند که به وحدت جامعه و دولت کمک و بر ضرورت اطاعت تأکید می کند و این ارزش ها، در میراث فارسی حاضر و آماده وجود داشت؛ زیرا میان وحدت دین و دولت پیوند بر قرار کرده بود و اطاعت از صاحب دولت را اطاعت از خدا می شمرد.

 وی صبر را نخستین مؤلفه اخلاق و اطاعت را نخستین ارزش می داند، اما خلاصه سخن جابری در این باب این است که عقل عربی نخستین درس اخلاق سیاسی را از محضر معاویه فرا گرفت، که حامل شمشیر و نه قلم بود و عنوان درس نیز "جبر" بود. جبر و اطاعت دو عنصر اساسی در اخلاق شکست اند. دولت با اولی سر بر می آورد و با دومی پایان می یابد".

 در فصل ششم وهفتم نیز مؤلف به تکرار بحث بازتولید ارزش ای کسرایی در باب دین و دولت به دست جاحظ و ابن مقفع می پردازد، اما در فصل هشتم از ظهور آثار دائرة المعارفی ای سخن می گوید که تکثر فرهنگی را به رسمیت شناخته اند. از چهره های برجسته این جریان، ابن قتیبه است که در این گونه، ادبی تألیف کرده اند، آن هم در عصری که فرهنگ عربی همه حوزه های معرفتی را - از عقلی و نقلی - پوشش داده بود. وی به کتاب های دیگری نیز مانند «العقد الفرید» ابن عبد ربه اندلسی و صبح الاعشی اشاره می کند و صبح الاعشی را نه تنها بازار آداب السلطانیه که مدرسه آموزش کاتب سلطانی می داند. وی همچنان در لابه لای کتاب ها جست و جو می کند تا ارزش های کسرایی را که بر سازنده ذهنیت اطاعت - به باور وی - است استخراج کند.

پس از گشت و گذار در میراث فارسی، وی به میراث یونانی برمی گردد تا ریشه ها را جست وجو کند. نظریات افلاطون و ارسطو را بازگو می کند و خلاصه ای از کتاب السیاسه ارسطو را ارائه می کند، تا خواننده بتواند آرای این دو در باب اخلاق را مقایسه کند و سپس کیفیت استفاده از آرای این دو فیلسوف در اندیشه اسلامی را بیان می کند. وی هم چنین به این نکته توجه می دهد که تعامل با آرای ارسطو و جمهور افلاطون به گونه ای شایسته تنها به دست ابن رشد تحقق یافت و پیش از آن چه در اسلام و چه پیش از اسلام پدیده غالب آمیختگی آرای این دو بوده است.

جابری معتقد است: جریان دیگری که در اندیشه اخلاقی - عربی - اسلامی مورد بی توجهی قرار گرفت، جریان طبیب جالینوس است که معتقد به تبعیت قوای نفس از مزاج معتقد بود و از این رو وی اندیشه او را در حوزه اخلاقی طبقه بندی می کند.

سپس جابری نتیجه می گیرد که سه مرجع وجود دارد، که تمام آنچه از میراث یونانی در باب اخلاق و ارزش ها به فرهنگ عربی نقل شده به آنها بر می گردد، که عبارتند از: 1. گرایش طبی علمی (جالینوس)؛ 2. گرایش فلسفی (افلاطون و ارسطو)؛ 3. گرایش تلفیقی مقتبس از مراجع سه گانه یاد شده.

  1. في نقد الحاجة إلى الإصلاح (2005).
  2. مدخل الي القرآن کريم (2006).

در اکتبر 2006 کتابي جديد از جابري منتشر شد که در آن قرآن را موضوع مطالعه خود قرار داده است. اين کتاب دو بخش دادرد در بخش اول معرفي قرآن و در بخش دوم موضوعات قرآن  مورد بررسي قرار گرفته است. جابري در بخش نخست اين کتاب قصد نداشته تا قرآن کريم را تفسير نمايد بلکه به شناسايي قرآن بسنده کرده است و البته ناگزير از تفسير بخش‌هايي از نصوص قرآن شده است. . او شناسايي قرآن را امري ضروري براي فهم و تفسير آن شمرده است. غرض از اين قرائت تاريخي، کوشش براي انطباق ميان نزول قرآن و سيره نبوي است زيرا حيات پيامبر و قرآن کريم همبستگي تام دارند، جابري از اين پيوند وثيق ميان پيامبر و قرآن کريم به راز تعبير کرده است که بايد رمزگشايي شود.

  1. فهم القرآن: التفسير الواضح حسب ترتيب النزول، مارس 2008.

جابري در اواخر عمر خود به حوزه مطالعات قرآنی روی آورد. آخرين اثر او که به لحاظ حجمي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است کتاب «مدخل الي الفهم الي القرآن کريم» مي‌باشد.

  1. جابري، محمدعابد، الهوية.. العولمة.. المصالح القومية، (‎۲۰۱۱).
  2. سلسلة مواقف (سلسلة كتب في حجم كتاب الجيب)

مصاحبه‌ها

  1. مسار کاتب، حوار مع محمد عابد الجابری، مصاحبه‌گر: عبدالصمد بلکبیر، مصطفی المسناوی و محمد بنیس، فصلنامه الکرمل، العدد 11، 1984، صص 152 – 169.
  2. تحرر الوعی العربی، اولا، مصاحبه‌گر: ماجد السامرائی، مجله آفاق عربیه، العدد 12، 1990، صص 42 – 49.
  3. حوار حول الفکر الخلدونی، الدار البیضاء، 1986، صص 43 – 57.
  4. لان العقلانیه ضروره؛ مجله الثقافه الجدیده، العدد 21، 1981، (نگاه کنید به التراث و الدحداثه، ص 241 – 264.
  5. نقد العقل العربی فی مشروع الجابری، مجله الوحده، العددان 26 – 27، 1986. (نگاه کنید به التراث و الحداثه، 265 – 323.

این گفت و گو در فصلنامه نقد و نظر ترجمه و با عنوان تبیین ساختار عقل عربی، در گفت و گو با جابری،‌ منتشر شده است.

  1. وجها لوجه، مصاحبه‌گر فهمی جدعان، مجله العربی، العدد 370، 1989. نگاه کنید به التراث و الحداثه، صص 325 – 335.
  2. حوار ... حول قضایا فکریه، جریده الاتحاد الاشتراکی، 1992. نگاه کنید به المساله الثقافیه، صص 249 – 304 ترجمه این گفت‌وگو در کتاب بررسی آراء و اندیشه‌های محمد عابد جابری، نوشته محمد تقی کرمی (فصل چهارم، گفت‌وگوی اول) آمده است.
  3. العقل السیاسی العربی، مجله المستقبل العربی، العدد 140، 1990. نگاه کنید به التراث و الحداثه، صص 337 – 360.
  4. فی قضایا الدین و الفکر، مقدمات المجله المغاربیه للکتاب، العدد 1997، صص 44 – 54. ترجمه این گفت‌وگو در کتاب بررسی آراء و اندیشه‌های محمد عابد جابری، نوشته محمد تقی کرمی (فصل چهارم، گفت‌وگوی دوم).
  5. المثقفون، الدیمقراطیه و التطرف، مجله فکر و نقد، الرباط، السنه الثانیه، العدد 15، 1999. صص 5 – 10.
  6. اشکالیه الدیموقراطیه فی الفکر السیاسی العربی، در گفت‌وگو با شبکه ماهواره‌ای «الجزیره» در سلسله برنامه‌هایی با عنوان «ضیف و قضیه»، 2000.

ترجمه آثار جابري به فارسي

  1. عقل ... فرهنگ، ترجمه احمد موسي، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381، ص 5 – 11. این نوشتار برگرفته از کتاب تکوین العقل العربی می‌باشد.
  2. معرفت، عقل و تاويل: گفتگو با محمد عابد الجابري، ترجمه حسن جلالي، دانشگاه امام صادق(ع)، مرکز تحقيقات، ۱۳۸۵.
  3. جدال کلام، عرفان و فلسفه در تمدن اسلامي، ترجمه رضا شيرازي، تهران، يادآوران، 1380.

اين کتاب ترجمه تکوين العقل العربي است که توسط رضا شيرازي به فارسي ترجمه شده است.

  1. نقد عقل عربی، تکوین نظریه عربی، پژوهشی ساختارگرا در شکل‌گیری عقلانیت کلاسیک عرب، ترجمه آل مهدی، تهران: نشر نسل آفتاب، 1389.

اين کتاب ترجمه تکوين العقل العربي است که توسط آل مهدي به فارسي ترجمه شده است.

  1. عابدالجابری و عقلانیت نقادانه در تهافت بر فلسفه مشرق، در نومعتزلیان، محمدرضا وصفی، تهران،  نگاه معاصر، 1387، ص 57 – 89.
  2. سقراط‌هایی از گونه‌ای دیگر روشنفکران در تمدن عربی، ترجمه سیدمحمد آل مهدی،‌ تهران، فرهنگ جاوید، 1389.

این کتاب ترجمه کتاب المثقفون فی الحضاره العربیه محنه ابن حنبل و نکبه ابن رشد است. جابری در این کتاب روشنفکران عرب را مورد مطالعه قرار داده است و علل مصیبت‌ها و گرفتاری‌های آن‌ها را مطرح ساخته است. سرانجام نتیجه گرفته است که حاکمان مستبد چون شرک در سیاست را برنمی‌تابند به نام شرک در الوهیت با آن مبارزه می‌کنند.

جابري در کتاب «سقراطهايي از گونهاي ديگر: روشنفکران در تمدن عربي» تلاش کرده است تا فضاي پراتيک و عريان سياست را نشان دهد. او اگرچه در اغلب آثارش بحثهاي عميق فلسفي را پيش ميکشد در اين کتاب به نقد و بررسي بخشي از تاريخ انديشه سياسي اسلامي دست ميزند که نتايج حاصل از آن بديعاند. از اين رو اين کتاب با ديگر آثار جابري تفاوت روشني دارد و آن تمرکز کامل او بر بخشي از تاريخ سياسي اسلام است.

 او اگرچه سطح بحث را از تاريخچه شکل‌گيري روشنفکر يعني 100 سال بعد از انقلاب کبير 1789 فرانسه و قضيه دريفوس و بعد مقاله «من متهم مي‌کنم» زولا در دفاع از دريفوس، آغاز مي‌کند و صفت مشخصه روشنفکر را اعتراض به وضع موجود مي‌داند (که تقريباً در تمامي تعاريفي که از روشنفکر ارائه شده اين ويژگي آمده است)، اما پرسش کليدي او جايي است که مي‌گويد آيا ما در جهان عربي/اسلامي روشنفکري داريم که از بطن و از متن فرهنگ عربي/اسلامي بيرون آمده باشد تا بتوان به او صفت روشنفکر اطلاق کرد. جابري ويژگي بارز روشنفکر را در تمايز او در اختيار داشتن عقيده و نظر مي‌داند.

جابري با اين مقدمات به سراغ بحث اصلي يعني سياست رئال مي‌رود، و در آن رويدادهايي سياسي که ابن حنبل و ابن رشد ‌ــ به عنوان دو روشنفکري که او مختصات آن را در مقدمات بحث ذکر کرده بود ‌ــ با آن‌ها مواجه بودند را شرح مي‌‌دهد و از خلال داده‌هاي حقيقي، نه بحث‌هاي انتزاعي، تاريخ سياسي اسلام را در برهه‌اي که امويان بر سرير قدرت بودند و مخالفان حکومت‌شان را به سخت‌ترين شيوه سرکوب مي‌کردند، بازگو مي‌کند.

 او قبل از ورود به واقعه ابن حنبل و ابن رشد، نخست معناي «محنت» را وقتي‌که مشخصاً درباره عالمي يا به تعبير او روشنفکر عربي/اسلامي به کار مي‌رود، تبيين مي‌کند. از منظر او، منظور از واژه محنت «اذيت و آزارهايي است که از سوي سلطاني به عالمي روا مي‌شود. اين اذيت و آزارها به سبب آرا و مواضع اوست، و گاهي نيز از سوي دشمنان مذهبي وي به او روا مي‌شود» (ص 105). جابري پس از مشخص کردن معنا و مفهوم محنت در فرهنگ عربي، با شرح تاريخي وقايعي که بر ابن حنبل و ابن رشد رفت، سير حوادث را دنبال کرده و با کنار هم گذاشتن اسناد و روايت‌هاي گوناگون تاريخي، به اين نتيجه مي‌رسد که صورت ظاهر سرکوب ابن جنبل و ابن رشد (و ديگر روشنفکراني که در کتاب از آن‌ها نام مي‌برد)، جدال بر سر «حادث و قديم بودن قرآن» است، اما مساله اصلي در سرکوب اين دو، و ديگر روشنفکران آن دوره، «امنيت دولت» است. «بنابراين، عامل گرفتاري ابن رشد، آن قضايايي نيست که در بيانيه خليفه منصور آمده و ابن‌رشد و گروهي از دوستانش را به اشتغال به فلسفه و علوم قديم متهم کرده است. هرگز چنين نيست، و اين بار نيز فلسفه قرباني سياست شده است... اين همان رويدادي است که براي ابن حنبل و ياران او نيز رخ داده است. مأمون عباسي، ابن حنبل و ياران او را متهم مي‌کرد که با قول به قديم بودن قرآن، شريکي براي خدا قائل شده‌اند؛... اين همان شرک در سياست است که حاکم برنمي‌تابد و به نام شرک در الوهيت، با آن مبارزه مي‌کند»

  1. ما و میراث فلسفی‌مان: خوانشی نوین از فلسفه فارابی و ابن سینا، ترجمه سید محمد آل مهدی، تهران، نشر ثالث، 1387.
  2. خوانشی نوین از فلسفه مغرب و اندلس، ترجمه سید محمد آل مهدی، تهران، نشر ثالث، 1391.

این کتاب ترجمه بخش دوم از کتاب نحن و التراث (ما و میراث فلسفی‌مان) نوشته جابری است. جابری در این کتاب به دوره‌ای از فلسفه پرداخته که به فلسفه اسلامی شهرت دارد اما به جای فارابی و ابن سینا به ابن باجه، ابن رشد و ابن خلدون پرداخته و فلسفه مغرب و اندلس را مورد واکاوی قرار داده است. اما نگاه جابری به فلسفه مغرب و اندلس نگاهی متفاوت است. جابری فلسفه مغرب و اندلس را نه امتداد طبیعی فلسفه مشرق بلکه انقلابی علیه فلسفه مشرق می‌داند و معتقد به گسست معرفت‌شناختی بین این دو است.

  1. الجابري محمد عابد، بازگشت به اخلاق، ترجمه حسن محبوب، فصلنامه نقد و نظر، زمستان و بهار ۱۳۷۶ - ۱۳۷۷.
  2. الجابري محمد عابد، عصر تدوین الگوی مرجع عقل عربی، ترجمه منصور عاملی، کتاب ماه دین شماره 58 و 59، مرداد و شهریور 1381، ص 12 – 17.

این نوشتار برگرفته از فصل سوم کتاب تکوین العقل العربی می‌باشد.

آثار درباره جابري (کتاب)

عربي

  1. ابونادر، نايله، التراث و المنهج بين ارکون و الجابري، شبکه العربيه للابحاث و النشر، بيروت، 2008.
  2. الادریسی، حسین، محمدعابد الجابری و مشروع نقد العقل العربی، بیروت، مرکز الحضاره لتنمیه الفکر الاسلامی، 2010.
  3. العالم محمود امین، مواقف نقدیه من التراث، دار قضایا فکریه، القاهره، بی‌تا، ص 71 – 86.
  4. العروی، عبدالله، مفهوم العقل، بیروت، المرکز الثقافی العربی، 1996.
  5. باسل الطائی محمد، حول تکوین العقل العربی، دراسه نقدیه فی اطروحات محمد عابد الجابری، صص 56 – 63.
  6. بغوره، زواوي، ميشيل فوکو في الفکر العربي المعاصر: محمد عابد الجابري، محمد ارکون، فتحي التريکي، مطاع صفدي، دار الطليعه، ۲۰۰۱.
  7. بلقزیز عبد الاله، اشکالیه المراجع فی الفکر العربی المعاصر، دارالمنتخب العربی للدراسات و النشر و التوزیع، بیروت، 1992، صص 129 – 148.
  8. بن سالم حمیش، معهم حیث هم، بیت‌الحکمه، تونس، 1988.
  9. بوملحم علی، ازمه الفکر العربی المعاصر، الموسسه الجامعیه للدراسات و النشر، بیروت، 2000، صص 23 – 56.
  10. جابري، محمد عابد، مجمع الاثار عن ائمتنا الاطهار، مجمع الذخائر الاسلاميه، ۱۴۲۵.
  11. حرب، علی، مداخلات،‌ مباحث نقدیه حول اعمال: محمدعابد الجابری، حسین مروه،‌ هشام جهیط،‌ عبدالسلام بن عبد العالی، سعید بن سعید، دارالحداثه، بیروت، 1985.
  12. طرابیشی جورج، مذبحه التراث فی الثقافه العربیه المعاصره، دارالساقی، 1993.
  13. طرابیشی جورج، العقل المستقیل فی الاسلام، لبنان، بيروت، دارالساقي، 2004.
  14. طرابيشي، جورج، نقد نقد العقل العربي، ج. ۱. نظرية العقل (1996) ـ ج. ۲. اشکاليات العقل العربي (1998) ـ ج. ۳. وحدة العقل العربي الاسلامي ـ ج. ۴. العقل المستقبل في الاسلام؟، دارالساقي، ۲۰۱۰.
  15. عبدالطیف کمال، فی تشریح اصول الاستبداد؛ قراءه فی نظام الاداب السلطانیه، دارالطلیعه، بیروت، 1999.
  16. عبدالطیف کمال، نقد العقل ام عقل التوافق؛ قراءه فی اعمال محمد عابد الجابری،
  17. عماره، محمد، رد افتراءات الجابری علی القرآن الکریم، دارالسلام للطباعه و النشر و التوزيع و الترجمه، مصر، 2010.
  18. عمر الزاوی، احداثه بین الجابری و ارکون، مجله التبیین؛ ثقافیه ابداعیه، العدد 5، 1992، صص 65 – 70.
  19. العمیم، علی، العلمانیه و الممانعه الاسلامیه، محاورات فی النهضه و الحداثه، دارالساقی، 1999، بیروت، لبنان.
  20. غصیب، هشام، هل هناک عقل عربی؟ قراءه نقدیه لمشروع محمدعابد الجابری، عمان، دارالتنویر العلمی للنشر و التوزیع، بیروت، الموسسه العربیه للدراسات و النشر، 1993.
  21. کوثرانی وجیه، الذاکره و التاریخ فی القرن العشرین الطویل، دارالطلیعه، بیروت، 2000، صص 185 – 199.
  22. مجموعه مولفان، العقلانیه العربیه و المشروع الحضاری، منشورات المجلس القومی للثقافه العربیه، الرباط، 1992.
  23. محمد یحیی، نقد العقل العربی فی‌المیزان، دراسه معرفيه تعني بنقد مطارحات مشروع (نقد العقل العربي) للمفکر المغربي محمد عابد الجابري، بیروت، موسسه الانتشار العربی، 1997.
  24. ملحم قربان، خلدونیات؛‌ نظریه المعرفه فی مقدمه ابن خلدون (دراسات منهجیه فی الاجتماع السیاسی 1، الموسسه الجامعیه للدراسات و النشر و التوزیع، بیروت، 1985.
  25. نمر، احمد محمد، الفکر الامامي في نقد الجابري: دراسه نقديه حول منهجيه و منطلقا د. محمد عابد الجابري لنقد الفکر الامامي الاثني عشري و نظامه المعرفي من خلال المنهج العرفاني، موسسه ام القري، ۲۰۰۵.
  26. وقیدی محمد، بناء النظریه الفلسفیه، دراسات فی الفلسفه العربیه المعاصره، دار الطلیعه، بیروت، 1990.
  27. یفوت، سالم، ابن حزم والفکرالفلسفی بالمغرب، بیروت، المرکزالثقافی العربی، 1986.

فارسي

  1. کرمي، محمد تقي، بررسي آراء و انديشه‌هاي محمد عابد جابري، بي‌جا: مديريت مطالعات اسلامي، معاونت پژوهشي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، بي‌تا.

این کتاب چهارمین دفتر از مجموعه بررسی آراء و اندیشه‌های متفکران مسلمان است که در دفتر مطالعات اسلامی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی انجام گرفته است. این کتاب پس از طرح بحث مفصلی در خصوص گفتمان‌های معاصر عربی، به بررسی اجمالی نظریه جابری در تحلیل میراث می‌پردازد.

  1. نوری سیدمحمدعلی، بررسی تاریخ نگری محمد عابد الجابری، قم، مركز بين‌المللي ترجمه و نشر المصطفي، 1392.

آثار درباره جابري (مقاله)

  1. ابراهيمي‌پور قاسم، نقد و بررسي نظريه تکوين عقل عربي، فصلنامه علمي پژوهشي معرفت فرهنگي، شماره 5، زمستان 1389.
  2. تبيين ساختار عقل عربي در گفت و گو با محمد عابد الجابري، ترجمه محمد تقي کرمي، فصلنامه نقد و نظر، شماره 23.

گردانندگان مجله (الوحدة) در نوامبر 1986 نشستی با حضور پاره ای از فیلسوفان و ناقدان ترتیب دادند و در آن به بحث از آراء و نظریه های محمد عابد جابری، بویژه کتاب (نقد عقل عربی) او، پرداختند. جابری خود از میهمانان حاضر در جلسه بود و این، بر غنا و اهمیت بحث می افزود. آنچه در پیش رو دارید، تلخیصی از آن بحث دراز دامن است: محمد وقیدی، اندیشمند صاحب نام مراکشی، بر این گفتگو مقدمه جانانه ای نوشته و در آن، سیر تکامل اندیشه جابری را از آغاز تا انتشار کتاب (نقد عقل عربی) به تفصیل بیان کرده است، که به لحاظ اهمیت و ارائه تصویری روشن از اندیشه جابری در اين مقاله آورده شده است.

  1. جنیدی جعفری محمود و جلالی سیدسعید، اپیستمولوژی در دام ایدئولوژی، بررسی و نقدی بر دیدگاه محمدعابد الجابری، حکمت معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال سوم، شماره اول، بهار و تابستان 1391، ص 55 – 74.
  2. جنیدی جعفری محمود و جلالی سیدسعید، بررسی و نقد دیدگاه محمد عابد الجابری درباره تشیع، در حکمت معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال چهارم، شماره دوم، تابستان 1392، ص 53 – 80.
  3. دانش فقه، بنياد روش‌شناختي عقل عربي ـ اسلامي، ترجمه محمد مهدي خلجي، فصلنامه نقد و نظر، شماره 12، پاييز 1376، ص 129. این نوشتار ترجمه «الفصل الخامس، التشریع للمشرع 1- تقنین «الرای‏» و «التشریع‏» للماضی‏» از کتاب زیر است: الجابری، محمد عابد. تکوین العقل العربی (نقد العقل العربی(1)). مرکز دراسات الوحدة العربیة. بیروت. الطبعة السادسة، 1994.
  4. الدغير، نورالدين، نگاهي انتقادي به محمد عابد الجابري بازخواني طرح فکري وي، ترجمه سيد حسين حسيني، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381.
  5. طرابیشی جورج، جابري و کاربرد نظريه عقل در راستاي اهداف قوم‌گرايانه، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381.
  6. طرابیشی جورج، جابري و مفهوم عقل، ترجمه حسين تهراني، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381. این نوشتار برگرفته از کتاب نظریه العقل صص 225 – 258 می‌باشد.
  7. طرابیشی جورج، عقل عربي ـ اسلامي و ساختار آن، نقدي بر جابري، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381.
  8. طرابیشی جورج، نقد بر الگوي مرجع جابري، ترجمه رضا خردمند، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381.
  9. عليخاني، علي اکبر و همکاران، اسلام از فروپاشي خلافت عثماني، تهران، جهاد دانشگاهي، پژوهشکده علوم انساني و اجتماعي، ج5، 1384.
  10. کرمي، محمد تقي، معنا کاوي نقد عقل عربي در انديشه جابري، فصلنامه علوم سياسي، شماره 22. نوشتار حاضر در پی ارائه شمائی کلی از اندیشه محمد عابد جابری، اندیشمند مغربی است. نقد عقل عربی، طرحی است از نحوه تکوین میراث یا سنت مسلمانان عرب و تبیین علل فروماندن چنین عقلی در جهان معاصر. جابری می‏کوشد با بکارگیری قرائت انتقادی خود، از میراث فاصله بگیرد تا بتواند آن را نقد کند.
  11. محمد، يحيي، دفاع از عقل شيعي، ترجمه هاشم حسيني، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381.
  12. معرفي و نقد کتاب التراث و الحداثه، احمد رستمي، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381.
  13. مکالمه دو فرهنگ در گفت و گوي متفکري از مشرق عربي و متفکري از مغرب عربي، ترجمه محمد مهدي خلجي، فصلنامه نقد و نظر، شماره 9.
  14. میری، سید محسن، تحلیل و بررسی عقل عربی از منظر محمد عابد الجابری، اسرا، فصلنامه پژوهشی حکمت اسلامی پژوهشکده علوم وحیانی معارج، سال دوم، شماره دوم، پیاپی چهارم، تابستان 1389.
  15. الهاشمي، کامل، شيعه و تفکر عقلي نقدي برجابري، ترجمه عبدالله افقهي، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381.
  16. عابدالجابری، محمد،  بازگشت به اخلاق، مترجم:  حسن محبوب، مجله نقد و نظر، زمستان و بهار 1376 و 1377، شماره 13 و 14 از صفحه 78 تا 104.

این نوشتار، برگردان مقاله‏ای است که در کتاب قضایا فی الفکر المعاصر، محمدعابد الجاربي، مرکز دراسات الوحدة العربیة الطبعة الاولی. بیروت 1997، آمده است.

  1. عبدی حسن، تبيين و بررسي روش‌شناسي عابد الجابري در علوم اجتماعي، دو فصلنامه پژوهش، سال سوم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1390، صفحه 67 ـ 90

هدف از انجام اين پژوهش بازخواني روش جابري براي فهم ريشه‌هاي انديشمندي او و لوازم و دلالت‌هاي افكار او در ساحت‌هاي گوناگون فكري است.

  1. جابري، محمد عابد، پروژه الجابري در نقد تفکر عربي معاصر، علوم سياسي، زمستان ۱۳۷۸؛ شماره. ۷: ص ۱۰۹-۱۲۰.
  2. مهدوي‌راد، محمد علي، جباري، امير عطاء، بهشتي، نرگس، قصه‌هاي قرآن در نگاه محمد عابد الجابري، آموزه‌هاي قرآني، بهار و تابستان ۱۳۹۱؛ شماره. ۱۵: ص.۷۳-۱۰۰.

جابري قصه‌هاي قرآن را به ترتيب نزول بررسي کرده است. او در اين نگرش مي‌کوشد تا محيط دعوت اسلام را با توجه به نوع داستان‌هايي که بر پيامبر (ص) نازل گرديده بازسازي کند. از نظر وي قصص قرآن به سان آيينه‌اي، جلوه‌گر مراحل دعوت پيامبر (ص) و محيط نزول قرآن و چگونگي تعامل ايشان با مردم در پذيرش دين اسلام است. در اين مقاله ديدگاه جابري مورد نقد و بررسي قرار گرفته و به تناسب از ترتيب نزول قرآن و واقع نمايي داستان‌ها سخن به ميان رفته است. همچنين روشن مي‌شود که نگاه جابري به قصه‌هاي قرآن، بر پايه اصول نومعتزله سامان يافته، اما در لباسي جديد رخ نمايانده است، به گونه‌اي که مي‌توان آن را نسخه‌اي ويرايش شده از نگرش نواعتزالي به داستان‌هاي قرآن دانست.

  1. دريابيگي، محسن، معضل رابطه سنت و تجدد در جهان عرب از منظر محمدعابد الجابري، غرب‌شناسي بنيادي، سال دوم، پاييز و زمستان ۱۳۹۰؛ شماره ۴: ص ۴۱-۲۳.
  2.  کمپاني، مهدي، نقدي بر خوانش عابد الجابري از فارابي، کتاب ماه فلسفه. سال پنجم، آبان ۱۳۹۰؛ شماره ۵۰: ص ۲۱-۱۶.
  3. موثقي، احمد، پروژه الجابري در نقد تفکر عربي معاصر، فصلنامه علوم سياسي، زمستان ۱۳۷۸.
  4. بوعرفة عبدالقادر، نقد مفاهيم ورؤي الجابري حول العقل المستقيل، ماهنامه المستقبل العربي، آگوست ۲۰۰۸.
  5. کرمي، محمدتقي، تأملاتي در باب دين و انديشه، محمد عابد الجابري، فصلنامه نقد و نظر، زمستان و بهار ۷۸ - ۱۳۷۷.
  6. عبدالرحمن طه، ما و میراث نقدی بر جابری، ترجمه ابراهیم طیبی، کتاب ماه دين، شماره 58 و 59، مرداد و شهريور 1381. ص 42 – 47. این نوشتار برگرفته از صفحات 29 تا 39 کتاب تجدید المنهج فی تقویم التراث نوشته طه عبدالرحمن می‌باشد.
  7. آقايي سيد علي، درآمدي بر قرآن کريم، قرائت محمد عابد جابري از قرآن، کتاب ماه، شماره‌هاي 117- 118 و 119، تير، مرداد و شهريور 1386. اين مقاله معرفي کتاب مدخل الي القرآن الکريم، الجزء الاول في التعريف بالقرآن نوشته محمد عابد الجابري است که در سال 2006 منتشر شده است.
  8. زاهدجول محمد، زندگی، آثار و روی‌كردهای تفسیری و فكری محمدعابدالجابری، كتاب ماه دین، شماره 154، 1389.
  9. بهرامي محمد، قرائت‌هاي نو از آيات حجاب (2)،

 این نوشتار با هدف عرضه قرائت‌های نو از آیات حجاب و نقد و بررسی آنها به سامان رسیده است. قرائت محمد عابد الجابری، محمد شحرور، محمد سعید القدال، محمد سعید العشماوی، عبدالفتاح عبدالقادر و احمد عقیله، در این پژوهش عرضه شده است. مستندات اصلی این دگراندیشان در قرائت‌های نو عبارتند از: عرف و عادت عرب جاهلی، علت حکم، واژگان و جملات آیات، اسباب نزول و آیات قرآن.

  1. فرجاد محمد، دگر اندیشان عرب و اسباب نزول آیات حجاب، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی، شماره 52.

در نظرگاه دگراندیشان قرائت سنتی از آیات حجاب نتیجه بی توجهی به اسباب نزول و یاری نگرفتن از آن‌ها در فهم آیات وحی است؛ به گونه‌ای که اگر پیشینیان به اسباب نزول توجه داشتند و از آن‌ها در فهم آیات حجاب سود می‌بردند، وجوب حجاب را فریاد نمی‌کردند و حجاب زنان را خواستار نمی‌شدند. در این نوشتار قرائت‌های دگراندیشان عرب و استواری این قرائت‌ها بر اسباب نزول آیات حجاب به بحث و بررسی گذاشته شده است. در متون تفسیری، روایی و تاریخی شیعه و اهل سنت هفت سبب نزول برای آیه پنجاه و سوم سوره احزاب آمده است. جابری، مرنیسی و عشماوی براساس اسباب نزول آیه شریفه، حجاب در عبارت «فسئلوهن من وراء حجاب» (احزاب / 53) را حجاب اصطلاحی نمی‌شناسند و حکم حجاب را ویژه همسران پیامبر(ص) می‌دانند و از پذیرش عمومیت آیه سر باز می‌زنند. آیه پنجاه و نهم سوره احزاب چهار سبب نزول دارد.



 

 

آثار درباره جابري (پايان‌نامه)

  1. عثمانی محمد، مقایسه مفهوم عقل سیاسی در اندیشه عبدالکریم سروش و محمد عابدالجابری، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه مفید قم.
  2. نوری سید محمد علی، بررسی تاریخ‌نگری محمد عابد الجابری، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، جامعه المصطفی العالمیه.
  3. دهقانی اکرم السادات، تحلیل آراء معاصران پیرامون دلالت آیات بر وجوب حجاب، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه مفید.
  4. عبدالاحدی مقدم علی‌اکبر، اندیشه و گرایش‌های اعتزالی نوین در اهل سنت، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه ادیان و مذاهب.
  5. اسلامی‌نسب، بررسی و نقد آرای اخلاقی محمد عابد الجابری، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه قم.
  6. صادقي محمدحسين، نقد سنت در انديشه محمد عابد الجابري، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه مفید.
  7. دریابیگی محسن، ساختار اندیشه جهان عرب از منظر الجابری، مقطع کارشناسي ارشد، دانشگاه علامه طباطبائي، دانشکده ادبيات و علوم انساني، تاریخ دفاع (1381).

این پایان‏نامه به بررسی تكوین عقل عربی و عقلانیت دینی در جهان عرب از دیدگاه محمد عابد الجابری می‏پردازد. نویسنده با بیان رابطه عقل و فكر به مقایسه عقل عربی با عقل یونانی و اروپایی می‏پردازد. وی معتقد است در عقل عربی با وصف فرهنگ عربی اسلامی، سه محور خدا و انسان و طبیعت با هم در تعامل هستند و می‏توان این سه امر را در محور انسان و خدا خلاصه كرد زیرا در عقل عربی طبیعت هم برای شناخت خداوند مطرح است. اما این بر خلاف عقلانیت تجربی از نوع اروپایی است. نگاه عقل اروپایی و یونانی به پدیده‏ها نگاهی صرفا تحلیلی است در حالی كه عقل عربی به اشیاء نگاه معیاری و ارزشی دارد یعنی اشیاء را در ارزش خلاصه می‏كند. نویسنده همچنین معتقد است كه میراث عربی اسلامی در تكوین عقل عربی تاثیر غیر قابل انكاری داشته است و تمدن عربی امروز را می‏توان نتیجه چنین تفكری در جهان اسلام دانست . وی مهم‏ترین دغدغه محمد عابد الجابری را تعارض سنت و مدرنیته در جهان عرب و جهان اسلام معرفی می‏كند. به گفته او الجابری وظیفه عمده در زمان حاضر را نقد عقل عربی می‏داند زیرا به وسیله همین نقد است كه می‏توان شالوده معرفتی قرائتی را فراهم آورد كه در فهم و نقد میراث علمی و عقلی عرب موثر باشد. الجابری تغییر ساختار عقل عربی و جایگزین كردن ساختار دیگری به جای آن را جز با به‏كارگیری نقد و عقلانیت در تمام شئون زندگی میسر نمی‏داند.

  1. دریابیگی محسن، نقد و بررسی تاثیر پذیری اندیشه شیعی از تفکر گنوس از نگاه محمدعابد الجابری، پایان‌نامه دکتری، دانشگاه معارف.

در این نگارش پس از بیان کلیات و ارائه تصویر نسبتاً روشنی از مفاهیم پایه (که مرتبط با اندیشه کلامی شیعه و اتهامات جابری می‌شود) به تبیین چارچوب نظری جابری پرداخته و دیدگاه وی در رابطه با شیعه در سه بخش «نگرشی روشی»، «داده‌های تاریخی» و «زوج های ساختاری» تقریر شده است. در ادامه قبل از نقد آراء وی ،بر اساس قرآن و روایات کتاب‌الحجه اصول کافی مقام معنوی امام بر پایه یک متن اصیل شیعی معرفی شده است. تمرکز بر این بخش از اصول کافی از آن بابت است که جابری برای ادعای خود بیش از هر منبعی از این اثر استفاده نموده است.این روایات می تواند تصویر نسبتا صحیحی از شیعه ارائه دهد.تصویری که جابری آن را به صورت ناقص با مطالب دیگر در آمیخته است. در پایان آراء جابری مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است. برخی از این نقدها به شیوه حلی و برخی به شیوه نقضی است که بر پایه قرآن کریم و منابع روایی اهل سنت شکل گرفته است.در پایان سعی شده با جمع بندی مطالب ، اافق‌های جدیدی را به روی خواننده بگشاییم

  1. ابراهيمي‌پور قاسم، نقد و بررسي نظريه نقد عقل عربي، رساله سطح 4، مرکز مديريت حوزه علميه قم.
  2. محمدزاده رضا، نقد و بررسي نظريه نقد عقل سياسي در اسلام، رساله سطح 3، موسسه آموز عالي امام رضا عليه‌السلام، (در حال نگارش)
  3. عثماني، محمد، مقايسه تطبيقي عقل سياسي ميان عبدالکريم سروش و محمد عابد الجابري، پايان‌نامه (فوق ليسانس) - دانشگاه مفيد، ۱۳۸۳.

از پديده‌هاي عصر جديد چالش ميان سنت و مدرنيته است که روشنفکران ديني سعي در حل آن دارند. از يک سو به دليل درک عقل مدرن، به آن تمايل دارند، و از سوي ديگر معرفتهاي ديني آنان ميراث را نمي‌توانند ناديده بگيرند. از اين رو در پي رفع تناقض سنت و مدرنيته‌اند. براي اين منظور، تکيه بر عقلانيتي که جامع ميان سنت و مدرنيته باشد، امري است مهم، و سروش و جابري با تکيه بر عقلانيت مدرن، سوداي نزديکي اين دو انگاره را دارند. اين دو متفکر دو مسير متفاوت را براي حل اين چالش مي‌پيمايند. سروش با تکيه بر عقلانيت مدرن، طرحي ايجابي از دنياي مدرن را بر سنت عرضه مي‌دارد تا با پيرايش سنت آنرا همساز با مدرنيته کند، اما جابري با بهره‌گيري از روشهاي نقادي مدرن، ابتدا به سراغ سنت مي‌رود، تا با نقد و پيرايش آن، عقلانيتي از سنت ارائه دهد که توان تعامل با مدرنيته را داشته باشد. سروش با طرحي ايجابي از دنياي مدرن و جابري با عقل منقح سنتي، مفاهيم مدرنيته را بر سنت را ارائه نمايند تا در فرآيندي ديالکتيک ميان دو افق معنايي سنت و مدرنيته، خوانشي نو از سنت عرضه دارند، و حقيقتي نو را برسازند. از اين روست که حکومت دموکراتيک ديني را ترسيم مي‌کنند تا بتوانند مؤلفه‌هاي مدرنيته را با انگاره‌هاي پيرايش يافته سنت ديني همخوان نمايند. اينان در نگاه به سنت، فرايند شکل‌گيري عقلانيت سياسي را مورد بررسي قرار مي‌دهند؛ عقلانيتي که در مراحل سه گانه دنياي سنت نمود مي‌يابد؛ عصر تکوين، عصر تدوين و عصر انحطاط. به اعتقاد سروش، سلطه عدم سياست و انجماد فکري و به نظر جابري، تقليد به جاي توليد دانش عامل اصلي انحطاط تمدن اسلامي بوده است. اما در دوره‌هاي معاصر نيز باز توليد اين عقلانيت انحطاط يافته در قالبهاي جديد، علت اصلي خارج نشدن از انحطاط و تداوم آن بوده است. بر اين اساس، سروش و جابري در تأملات فلسفي خود، راه رهايي را در بازگشت به عقل سنتي مي‌دانند که اولا ويژگيهاي عصر تدوين تمدن اسلامي و ثانيا ظرفيت تعامل با جهان مدرن را داشته باشد. سروش در اين مسير، عقل معتزلي و جابري عقل ابن رشدي را مبنا قرار مي‌دهد. در اين رساله کوشش شده است ديدگاه اين دو متفکر معاصر به تفصيل بازخواني و مورد ارزيابي قرار گيرد.

آثار درباره جابري (سخنراني)

  1. سيد محسن ميري و حميد پارسانيا
  2. قاسم ابراهيمي‌پور و حميد پارسانيا
  3. قاسم ابراهيمي‌پور



 

 

آثار درباره جابري (سايت)

  1. منبر الدكتور محمد عابد الجابري (سايت دکتر محمد عابد الجابري)،  www.aljabriabed.net

عناوين اصلي سايت:

  • ورقه تعريف (مشخصات فردي): در ذيل اين عنوان مشخصات فردي جابري قابل دست‌يابي است.
  • تموجات مسار (شرح حال علمي): در اين بخش، جابري شرح حال علمي خود و فراز و نشيب‌هاي سياسي و علمي خود را بازگو نموده است.
  • مولفات (تاليفات): در اين بخش کتاب‌هاي جابري به ترتيب تاريخ تاليف فهرست و نحوه تهيه آن‌ها مطرح شده است.
  • مقالات: در اين بخش از سايت فهرست بسيار مفصلي از مقالات جابري به صورت دسته‌بندي شده قرار دارد و متن بسياري از آن‌ها در اين صفحه قابل دست‌يابي است.
  1. پايگاه اطلاع‌رساني سراسري اسلامي پارسا به آدرس: islamicdatabank.com

يک کتاب، يک پايان‌نامه و 26 مقاله در مورد جابري در اين سايت قابل دست‌يابي است. 

  1. فيرحي، سنت و روش پژوهش انتقادی

 


[1] . استاديار گروه جامعه‌شناسي در موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره).